گر کوه تحمل کسی از بار ستم نیست
در عشق تو ثابت قدم آن سست قدم نیست
پیشت فلک از بار غمت خم شده چون ماست
در دور تو آزاده کس از بار ستم نیست
پیش تو وجود و عدم ما چه تفاوت
در کوی بتان نیست وجودی که عدم نیست
پروانه اگر سوخت بر او شمع بگرید
آن شمع نگاهش بمن سوخته هم نیست
جان بنده ساقی که دهد می بتواضع
در مشرب ما هیچ به از خلق و کرم نیست
هر زخم غمی مرهم لطفی ز پی اوست
دل بد مکن از زهر غم یار که غم نیست
اهلی بجز این کز تو بشد پای بزنجیر
هیچش دگر از دولت سودای تو کم نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به عشق و وفاداری عمیق اشاره میکند. شاعر بیان میکند که اگر کسی نتواند بار ستم را تحمل کند، در عشق او ثابت قدم نخواهد بود. او به عظمت غم معشوق اشاره میکند و میگوید که وجود او و عدمش چه فرقی ندارد. همچنین، شاعر به پروانهای اشاره میکند که برای شمع میسوزد و به این میپردازد که در عشق واقعی، درد و رنج معشوق به دلیل غم اوست. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق و کرم معشوق در مقام و اهمیت بالاتر از هر چیز دیگر است و حتی دردهای ناشی از عشق نیز با لطف او درمان میشود.
هوش مصنوعی: اگر کسی از بار ظلم و ستم نتواند مانند کوه استقامت کند، در عشق تو کسی که قدمش سست باشد، ثابت و استوار نیست.
هوش مصنوعی: آسمان به خاطر غم تو خم شده است، مانند ماستی که دور تو جمع شده است. هیچ کس از بار ستم آزاد نیست.
هوش مصنوعی: در برابر تو، وجود و عدم ما تفاوتی ندارد؛ در خیابان معشوقان، وجودی که در حقیقت وجود ندارد.
هوش مصنوعی: اگر پروانه در آتش شمع بسوزد، شمع برای او میسوزد و برای او غمگین میشود، اما خود شمع نیز از سوختن پروانه بیخبر است.
هوش مصنوعی: جان من در دست ساقی است که با تواضع و احترام به ما شراب میدهد. این رفتار او از هر لطف و بزرگواری دیگر، برای من باارزشتر است.
هوش مصنوعی: هر درد و غمی که داریم، نشانهای از محبت و مهربانی اوست. پس نگران زهر غم یار نباش، زیرا در واقع غم نیست و پشت هر غم، محبت و رحمت وجود دارد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که اگر کسی را به زنجیر کشیده باشی و او از تو جدا شود، هیچ چیز دیگر نمیتواند او را از محبت و آرزوی تو دلخور کند. به عبارت دیگر، یک ارتباط عمیق و وابستگی واقعی بین آن دو وجود دارد که فراتر از شرایط ظاهری است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زان شاه که او را هوس طبل و علم نیست
دیوانه شدم بر سر دیوانه قلم نیست
از دور ببینی تو مرا شخص رونده
آن شخص خیالست ولی غیر عدم نیست
پیش آ و عدم شو که عدم معدن جانست
[...]
در عهد تو آسوده کس از داغ ستم نیست
گر سنگ سیاه است که بی آتش غم نیست
خاک قدمت هرکه شود بگذرد از عرش
ای خاک بر آن سر که ترا خاک قدم نیست
آزار دل ما مکن ای گل که حرام است
[...]
جز نام تو بر لوح دلم هیچ رقم نیست
در نامه ما یک سر مو سهو قلم نیست
ما خود سر طومار شکایت نگشاییم
خودگوی، فراموشی احباب ستم نیست؟
بر نامه سودازدگان نکته نگیرند
[...]
بی ساخته در اهل کرم رسم کرم نیست
ورنه سخن اهل کرم لا و نعم نیست
غیر از دل بی کینهٔ آیینه ضمیران
آن کیست که بر سینهٔ او داغ درم نیست؟
در قید هوا و هوس و لاف بزرگی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.