نوروز من از طلعت چون ماه تو عید است
نوروز بدین طلعت فیروز که دیدهست؟
پیش آر قدح ساقی و بردار سر خُم
بگشای در عیش که دست تو کلید است
در صیدگه عشق به فتراک ببندتد
هر صید که در خون دل خود نطپیدهست
باشد که تو خود رحم کنی ورنه جهانی
سودای تو پختند و به جایی نرسیدهست
چون غنچه دلم فاش کند روز قیامت
زان جامه که پوشیده ز دست تو دریدهست
فرهاد که جان داد به تلخی پی شیرین
یک ذره ازین چاشنی ما نچشیدهست
تنها نکشد داغ ملامت دل اهلی
کس نیست که از عشق تو داغی نکشیدهست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به سرور و شادمانی نوروز اشاره میکند و این جشن را بر اساس جلوههای زیبای معشوق، مملو از شادی میداند. او از ساقی میخواهد که جام را پیش آورد و در را به روی خوشیها بگشاید، زیرا خوشبختی در دستان معشوق نهفته است. شاعر به احساس عشق و رنجهای ناشی از آن اشاره میکند و بیان میکند که هر کس در عشق دچار درد و رنج شده، از تجربههای خود نمیتواند رهایی یابد. در نهایت، او درد ناشی از عشق را تنها برای خود نمیداند و به این نکته اشاره میکند که دیگران نیز از این داغ رنج کشیدهاند.
هوش مصنوعی: بهار من به خاطر زیبایی تو جشن و شادی است. نوروز با چهره زیبا و دلنشین تو شگفتانگیز و خوشیمن است، چه کسی تا به حال چنین زیبایی را دیده است؟
هوش مصنوعی: ساقی، جام را به من بده و درِ ظرف را باز کن تا بتوانیم خوش بگذرانیم، چرا که تو میتوانی این لحظه را به زیبایی تسهیل کنی.
هوش مصنوعی: در دام عشق، هر شکارچی تو را به تله میاندازد، بهویژه اگر شکار تو کسی باشد که در دلش غم و درد دارد و نتوانسته احساساتش را بروز دهد.
هوش مصنوعی: امیدوارم که تو به خودت رحم کنی، وگرنه جهانیان به خاطر تو تلاش کردند و نتیجهای نگرفتند.
هوش مصنوعی: وقتی روز قیامت فرا برسد، دل من مانند غنچهای باز خواهد شد و رازهایی را آشکار میکند که از آن جامهای که تو بر تن کرده بودم، جدا شده است.
هوش مصنوعی: فرهاد، که به خاطر عشق به شیرین جانش را فدای محبتش کرد، حتی یک ذره از شیرینی این عشق را هم نچشیده است.
هوش مصنوعی: هیچکس نیست که در عشق تو درد و اندوهی را تحمل نکرده باشد، پس دل را به خاطر ملامتها تنها نگذار.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
می هست و درم هست و بت لاله رخان هست
غم نیست و گر هست نصیب دل اعداست
زو دوسترم هیچ کسی نیست و گرهست
آنم که همی گویم پازند قرانست
هر کو به جز از تو به جهانداری بنشست
بیدادگرست ای ملک و بیخرد و مست
دادار جهان ملک جهان وقف تو کردهست
بر وقف خدا هیچکسی را نبود دست
طاهر ثقت الملک سپهر است و جهانست
نه راست نگفتم که نه اینست و نه آنست
نی نی نه سپهر است که خورشید سپهر است
نی نی نه جهانست که اقبال جهانست
آن چرخ محلست که با حلم زمینست
[...]
ایام نشاط است که عید است و بهار است
گیتی همه پربوی گل و رنگ و نگار است
در هر وطنی خرمی از موکب عیدست
در هر چمنی تازگی از باد بهارست
تا باد بهاری به سوی باغ گذر کرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.