گنجور

 
اهلی شیرازی

نوروز من از طلعت چون ماه تو عید است

نوروز بدین طلعت فیروز که دیدست؟

پیش آر قدح ساقی و بردار سر خم

بگشای در عیش که دست تو کلید است

در صید گه عشق به فتراک ببندتد

هر صید که در خون دل خود نطپیدست

باشد که تو خود رحم کنی ور نه جهانی

سودای تو پختند و بجایی نرسیدست

چون غنچه دلم فاش کند روز قیامت

زان جامه که پوشیده ز دست تو دریدست

فرهاد که جان داد به تلخی پی شیرین

یک ذره ازین چاشنی ما نچشیده است

تنها نکشد داغ ملامت دل اهلی

کس نیست که از عشق تو داغی نکشیده است

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ابوسعید ابوالخیر

می هست و درم هست و بت لاله رخان هست

غم نیست وگر هست نصیب دل اعداست

فرخی سیستانی

زو دوسترم هیچ کسی نیست و گرهست

آنم که همی گویم پازند قرانست

منوچهری

هر کو به جز از تو به جهانداری بنشست

بیدادگرست ای ملک و بیخرد و مست

دادار جهان ملک جهان وقف تو کرده‌ست

بر وقف خدا هیچکسی را نبود دست

مسعود سعد سلمان

طاهر ثقت الملک سپهر است و جهانست

نه راست نگفتم که نه اینست و نه آنست

نی نی نه سپهر است که خورشید سپهر است

نی نی نه جهانست که اقبال جهانست

آن چرخ محلست که با حلم زمینست

[...]

امیر معزی

ایام نشاط است که عید است و بهار است

گیتی همه پربوی‌ گل و رنگ و نگار است

در هر وطنی خرمی از موکب عیدست

در هر چمنی تازگی از باد بهارست

تا باد بهاری به سوی باغ گذر کرد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیر معزی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه