بلبل زسوز زار من آهنگ برگرفت
گل هم زخون دیده من رنگ برگرفت
خوش آنکه یار زهره جبین گشت ساقیم
آخر نهاد جام می و چنگ برگرفت
من ناتوانم از ره من کعبه مراد
رنج ره و مشقت فرسنگ برگرفت
آشفته ساخت چو سگ دیوانه ام رقیب
کز هر طرف که دید مرا سنگ برگرفت
جان بلاکش از تن اهلی چو رخت بست
صد گونه محنتش ز دل تنگ برگرفت


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و درد فراق و رنجهایی که از معشوق میکشد، سخن میگوید. بلبل، که نماد عشق است، به خاطر سوز دل شاعر به آواز درمیآید و گل، به خاطر اشکهای او رنگ میگیرد. شاعر از ناتوانی خود در مسیر رسیدن به معشوق میگوید و از مشقتهایی که در این راه متحمل شده است. رقیب او را به شدت آشفته کرده و هرجا که میچرخد، سنگهایی از ناامیدی به سویش پرتاب میشود. در پایان، شاعر از درد جدایی و محنتهایی که بر دلش سنگینی میکند، خبر میدهد.
هوش مصنوعی: بلبل به خاطر نالهی جانسوز من شروع به خواندن کرد و گل نیز از اشک چشمانم رنگ گرفت.
هوش مصنوعی: خوشا به حالی که محبوب منجلی با زیباییهایش آمد و سرانجام لیوان شراب را در دست گرفت و ساز را برداشت.
هوش مصنوعی: من ناتوانم و از راه خود به هدفم نمیرسم و برای رسیدن به آن، زحمت و سختیهای زیادی را باید تحمل کنم.
هوش مصنوعی: رقیب مانند یک سگ دیوانه مرا آشفته و بیقرار ساخت، به طوری که از هر طرف که مرا میدید، همچون سنگی آماده به پرتاب میشد.
هوش مصنوعی: آن کسی که در راه عشق دچار سختی و درد است، وقتی که جانش از تن جدا میشود، بارهای زیادی از رنج و محنت را از دل تنگش برمیدارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.