گنجور

 
اهلی شیرازی

هفتاد سال شد که دل من در آتش است

می سوزد و هنوز بدین سوختن خوش است

عیبم مکن که رفت ز دستم عنان دل

من پیر و ناتوان و هوس تند و سرکش است

از بسکه نازک است دل آن بهار حسن

ز آمد شد نسیم سحرگه مشوش است

جانم فدای آدمیی کو فرشته خوست

ورنی به حسن هرکه تو بینی پری وش است

اهلی اگرچه دوست کند جلوه بر همه

خرم دلی که آینه اش صاف و بی غش است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
فلکی شروانی

در معرکه چو آتش و بهرام سرکش است

شاید که فخر تخمه بهرام و آرش است

چون عرصه زمین ز بهار آسمان وش است

عالم چو عیش او خوش و چون طبع او کش است

گیتی چو فرش باغ ز فرش منقش است

[...]

مشاهدهٔ ۵ مورد هم آهنگ دیگر از فلکی شروانی
ادیب صابر

شادم زدل که عاشق آن زلف دلکش است

از عشق عشق اوست که با دل مرا خوش است

زلفین او کشم که سر زلف او مرا

دلبند و دلفریب و دلارام و دلکش است

طوفان زآب خیزد و تا عاشقم بر او

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ادیب صابر
خاقانی

پای گریز نیست که گردون کمان‌کش است

جای فزاع نیست که گیتی مشوش است

ماویز در فلک که نه بس چرب مشرب است

برخیز از جهان که نه بس خوب مفرش است

چون مار ارقم است جهان گاه آزمون

[...]

مولانا

ساقی بیار باده که ایام بس خوشست

امروز روز باده و خرگاه و آتش است

ساقی ظریف و باده لطیف و زمان شریف

مجلس چو چرخ روشن و دلدار، مَهوش‌است

بشنو نوای نای کز آن نفخه بانواست

[...]

حکیم نزاری

مشتاق روی دوست که حالش مشوش است

گر پابرهنه بر سر آتش رود خوش است

از سوختن گزند نباشد خلیل را

گر زان که شش جهات جهان جمله آتش است

چون تیر بی حجاب شوم در سرای دوست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه