از جهان این بس که نانی خشک و آبی خوش کنی
وانگهی در گوشه یی افتی و خوابی خوش کنی
گنج قارون صرف راه کعبه کردن هیچ نیست
سعی آن کن تا دل و جان خرابی خوش کنی
ساقیا شاید که جرم می زدن عفوت کنند
گر دل مخموری از درد شرابی خوش کنی
عیش پنهان خوش بود من نیز رخصت میدهم
گر توانی کز نکویان انتخابی خوش کنی
ایخوش آنساعت که خندد شمع من اهلی و تو
چون سپند افتی در آتش اضطرابی خوش کنی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به احساسات عمیق و دردهای درونی خود اشاره میکند. او از طرفی به تلخیها و دشنامهای زبانی که به او میزنند اشاره دارد و از طرف دیگر آرزوی وصالی دارد که زندگیاش را تغییر دهد. شاعر خود را بیمار عشق میداند و میخواهد که معشوق به او کمک کند. او به نوعی احساس ناتوانی میکند، و برای رفع تشنگی روحیاش به محبت و مهربانی معشوق نیاز دارد. در نهایت، او حسرت میخورد که ای کاش تنها یک جرعه از عشق معشوق به او برسد، چون آن را از همه ثروتها ارزشمندتر میداند.
هوش مصنوعی: از دنیا همین اندازه کافی است که یک تکه نان خشک و کمی آب داشته باشی و سپس در گوشهای راحت نشسته و خوابی آرام داشته باشی.
هوش مصنوعی: اگر تمام ثروت قارون را فقط برای رفتن به کعبه خرج کنی، فایدهای ندارد. باید تلاش کنی تا دل و جان خود را تعمیر کنی و بهبود ببخشی.
هوش مصنوعی: ای ساقی، شاید که اگر در این دنیا گناهی مرتکب شدهای، با نوشیدن می مرا ببخشند. اگر دل مرا از دردی که دارم خوش کنی و شرابی به من بدهی، شاید حال من بهتر شود.
هوش مصنوعی: زندگی نهانی لذتبخش است و من هم اجازه میدهم اگر بتوانی از میان نیکان، گزینهای خوش انتخاب کنی.
هوش مصنوعی: ساعت خوشی است که شمع زندگی من میخندد و تو نیز همچون ذغال در آتش قرار میگیری و اضطراب و هیجان را برای من به ارمغان میآوری.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.