صوفی تو نیی صافی از عشق چه میلافی
کاین عشق نمی بندد بی آینه صافی
خوش آنکه طبیب من آمد بسر خسته
میداد ز لب شربت میخواند هوالشافی
گفتم که تو چون عیسی گر مرده کنی زنده
حاجت بدعا نبود هرچند بود کافی
مشتاقترم هر دم ساقی به می وصلت
بر تشنه مستسقی دریا نبود وافی
اهلی به نسیم خود دل زنده کنش چون تو
هم گلبن مقصودی هم گلشن الطافی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از ایگل به احساس غم و دلشکستگی عاشقانه اشاره دارد. شاعر از فقدان محبت و توجه معشوق شکایت میکند و به دل افسردهاش میپردازد. او از عدم توانایی معشوق در درک احساسات عمیق و ارتباط صمیمی گله میکند و همچنین به درد و غم ناشی از عشق اشاره دارد. شاعر در نهایت به نبود توانایی معشوق در فهم و شناخت احساسات، که منجر به بیتابی او شده، اشاره میکند.
هوش مصنوعی: شما اهل تصوف نیستید و اگر واقعاً عاشق باشید، باید بدون پرده و زواید به آن عشق بپردازید، زیرا این عشق به کسی که آینهای صاف ندارد واقعی نمیشود.
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که پزشک او آمد و برای تسکین دردش، از لبانش نوشیدنی خوشمزهای به او میدهد و در این حال نام شفابخش را نیز با خود میآورد.
هوش مصنوعی: گفتم که اگر تو مانند عیسی (پیامبر) کسی را مرده را زنده کنی، دیگر نیازی به دعا نداریم، هرچند دعا کافی است.
هوش مصنوعی: هر لحظه بیشتر مشتاقم که ای ساقی، به من شراب وصالت را بدهی. کسانی هستند که تشنهاند و دریا هم نمیتواند عطششان را برطرف کند.
هوش مصنوعی: اهلی با باد ملایم خود دل را زنده کن، چون تو نیز مانند گلزار مقصود و باغ لطیف هستی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.