نظری فکن که دارم تن زار و روی زردی
لب خشک و دیده تر دل گرم و آه سردی
تو که آفتاب حسنی چه غمت ز خاکساران
که بدامن تو هرگز ننشسته است گردی
غم جان خسته ما نخورد طبیب جانها
مگر این طبیب مارا بدهد خدای دردی
دل خسته زخم هجران به هلاک کرد درمان
اگر این دوا نبودی دل ریش ما چه کردی
سر آنحریف گردم که بخون خویش رقصد
نه چو گرد باشد بره تو هرزه گردی
که رسد بخضر و عیسی برسان بما خدایا
نفس حیات بخشی قدم جهان نوردی
تو بسعی خویش اهلی نشوی قبول دلها
مگر آنکه بر تو افتد نظر قبول مردی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به عشق و ارتباط معنوی و روحانی اشاره دارد. شاعر با تعبیرات زیبایی از عشق و وصال صحبت میکند و میگوید که عشق واقعی نیازمند صفای باطن است. او به طبیب (شاید به معنای معشوق یا خدا) اشاره میکند که میتواند دردهای دل را درمان کند. شاعر همچنین بیان میکند که محبت و نزدیکی به معشوق برای او همچون آب حیات است و این اشتیاق هر روز بیشتر میشود. در نهایت، او از نسیم عشق و زندگی جدیدی که از آن ناشی میشود سخن میگوید.
هوش مصنوعی: به تو بگویم که حال من خوب نیست؛ بدنی ضعیف و رنگی زرد دارم، لبهایم خشک و چشمانم پر از اشک هستند. اما با این حال، دل من هنوز امیدوار و گرم است، اگرچه در درونم آهی سرد وجود دارد.
هوش مصنوعی: تو که مانند آفتاب زیبایی، چرا نگران افرادی هستی که از خاک و زمین هستند و هرگز به دامان تو نمیرسند و به تو نمیچسبند؟
هوش مصنوعی: غم ما آنقدر عمیق است که هیچ طبیبی نمیتواند آن را درمان کند، مگر اینکه خدایی باشد که درد ما را درک کند و به ما آرامش بدهد.
هوش مصنوعی: دل خسته از درد جدایی به نابودی رسید. اگر این دارو وجود نداشت، وضعیت دل رنجیده ما چه میشد؟
هوش مصنوعی: من گرد کسی میچرخم که برای هدفش جانش را فدای آن میکند و نه مانند کسی که بیهدف و بیمعنا میچرخد و همانند گرد و غبار بدون هدف است.
هوش مصنوعی: ای کاش همانطور که خضر و عیسی به ما رسیدند، تو نیز ما را به زندگی و حیات برسانی و به ما قدرت عبور از دوران زندگی را عطا کنی.
هوش مصنوعی: نمیتوانی با تلاش خود سبب پذیرش دلها شوی، مگر اینکه نگاهی از جانب مردی بر تو بیفتد و مورد تایید او قرار گیری.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بگذشت شب، سحر شد، تو نخفتی و نخوردی
نفسی برو بیاسا، تو از آن خویش کردی
نه قبول کرده بودی که ز عهد برنگردی
چه گناه کردم آخر که خلافِ عهد کردی
به کجا روم زکویت به که التجا نمایم
که تو حیاتِ جانی که توم دوایِ دردی
من و دانش و محبت تو و هرچنان که خواهی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.