گر چو شمعم بکشی زنده بیک خنده کنی
خنده یی کن که رگ مرده من زنده کنی
گر بدین شکل و شمایل گذری بر یوسف
با همه سلطنتش بار دگر بنده کنی
رحمتی کن که برآری چو گل از خاک مرا
چند چون نرگسم از غصه سرافکنده کنی
در میخانه برندان بگشا کعبه بهل
کعبه آنست که غمخواری درمانده کنی
پرده بر اهلی دلسوخته چون لاله مدر
سهل باشد که دلی سوخته شرمنده کنی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این غزل از شاعر به بررسی احساسات عاشقانه و دردهای دل میپردازد. شاعر به دیوانگی ناشی از غم و درد عشق اشاره میکند و میپرسد که در دنیای پر از غم، چه کسی واقعاً آزاد است. او به یار زیبایش اشاره میکند و میگوید اگر او را درک کند، این غلامی که برایش میسوزد، نشانهای از آزادی است. در نهایت، شاعر از یارانش مینالد که در غمهایش او را یاری نکرده و بر مردانگی و صداقت تاکید میکند.
هوش مصنوعی: اگر مانند شمع من را خاموش کنی، با یک لبخندت میتوانی دوباره روحی به من ببخشی. پس لبخندی به من بزن که جان دوبارهای به وجود بیفکند.
هوش مصنوعی: اگر با این زیبایی و جذابیت به یوسف نگاه کنی، با وجود تمام بزرگی و مقامش، دوباره او را به بندگی در میآوری.
هوش مصنوعی: لطفاً به من محبت کن و مرا از خاک و غم و اندوهی که در آن غوطهورم، همچون گلی زیبا و شاداب بیرون بیاور. زیرا همانطور که نرگس به خاطر غم و اندوهش سر به زیر انداخته است، من نیز در دردهای خود سرافکندهام.
هوش مصنوعی: به آشپزخانه شراب بروند و در را باز کنند، چون واقعیترین مکان عبادت جایی است که به درماندهها و نیازمندان کمک شود.
هوش مصنوعی: چشم پوشی از درد و رنج یک دل شکسته آسان است، چرا که دل سوختهای که دچار ناراحتی است، نمیتواند شرمنده و بیتابی کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
وقت آن شد که نظر درمن درمانده کنی
تلخی عیش مرا چاره بیک خنده کنی
هیچ نقصان نبود قدر ترا ایشه حسن
گر نگاهی سوی درویش کهن ژنده کنی
من که باشم که بدل کینه من راه دهی
[...]
من نه ابرم، نه تو گل، بهر چه در باغ وصال
چون زمین تر شود از گریه من، خنده کنی
چون روی پیشتر از موسم گل رو به چمن
بی نیازش ز گل موسم آینده کنی
من و آن لعل روان بخش که از یک سخنش
[...]
آنچنان بایدت از عجز سرافکنده کنی
کز تواضع همه ابنای جهان بنده کنی
بیخ و بنیاد حسودان همگی کنده کنی
ای که بر حال ضعیفان جهان خنده کنی
ای مسیحای زمان ای که به اعجاز سخن
اثر و نام حکیمان سلف زنده کنی
همه گویند زسیر زحل و دور فلک
تو بدور فلک و سیر زحل خنده کنی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.