نظر ز آن نوغزال ایدل به بیداری تو میپوشی
تو پنداریکه بیداری ولی در خواب خرگوشی
لب عیسی دم جانبخشی اورا خدا دادش
تو باری از حسد ایچشمه حیوان چه میجوشی
من از شیرین لبت ایمه بتلخی میخورم حسرت
تو باری خون تلخ من عجب شیرین همی نوشی
چه سازم با فغان گر روی زرد از دیگران پوشم
برو ای اشک خونین پرده بر کارم چه میپوشی
چو اهلی گر خموشم صد علم زد بر فلک آهم
ز بیداد فغان فریاد میدارم ز خاموشی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی مفهوم عشق و هستی میپردازد. شاعر به ما میگوید که انسان باید از غم و نگرانیهای خود رها شود و در پی شناخت واقعی خود باشد. او به این نکته اشاره میکند که عشق میتواند به ما زندگی ببخشد و با آن، انسان به وجود حقیقیاش نزدیکتر شود. همچنین، شاعر از مجنون به عنوان نمادی از دیوانگی عاشقانه یاد میکند و تأکید میکند که برای رسیدن به عشق حقیقی، باید از قید و بندهای اجتماعی و ناموس خود گذشت. در نهایت، او از ما میخواهد که عشق را درک کنیم تا به معرفت و وجود حقیقی خود برسیم.
هوش مصنوعی: چشمان تو مانند پلنگی زیباست که در خواب خود را پنهان کرده است. تو گمان میکنی بیداری، اما در واقع در حالت خواب و سرمستی هستی.
هوش مصنوعی: خداوند به عیسی لبانی عطا کرد که خاصیت جانبخشی دارد، اما تو ای چشمه حیوان، چرا به حسد میورزی و خود را به دردسر میاندازی؟
هوش مصنوعی: من از طعم شیرین لبهای تو لذت میبرم، اما به خاطرات تلخ و نابود کننده تو حسرت میخورم. جالب اینجاست که تو از این غم و اندوه لذت میبری.
هوش مصنوعی: چه کنم با نالهام اگر چهرهام از دیگران گرفته باشد؟ ای اشک خونین، پرده بر رازهایم چه دلیلی داری که بپوشانی؟
هوش مصنوعی: اگرچه من در سکوت هستم، اما به اندازهای علم و دانش در دلم وجود دارد که میتواند بر آسمانها تأثیر بگذارد. از درد و ستمی که متحمل شدهام، فریاد میزنم و در این خاموشی نمیتوانم به سکوت ادامه دهم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز من توحید می پرسی جوابت چیست خاموشی
بگفتن کی توان دانست گویم گر به جان کوشی
ز توحید ار سخن گوئی موحد گویدت خاموش
سخن اینجا نمی گنجد مقام تو است خاموشی
تو پنداری که توحیدست این قولی که می گوئی
[...]
ندارد حسن خط چون من غلام حلقه در گوشی
ندارد صفحه دوران چو من عاشق بناگوشی
مرا در قلزمی شور محبت می دهد جولان
که باشد آسمان آنجا حباب خانه بر دوشی
نماز عاشقان باشد، همه مستی و بیهوشی
حضورش غیبت از خود، ذکر از عالم فراموشی
قیام: استادگی از جان، قعود: افتادگی از پا؛
اذان: فریاد از دست خود و، تعقیب: خاموشی!
مکانش آنکه، گنجایی در آن نبود غرضها را
[...]
کبابم کرده بی پروا خرامی چشم می پوشی
قلندر مشربی یک شهر عاشق خانه بر دوشی
مرصع آستین گل در گریبان نازک اندامی
منقش جامه زرین کمربندی کله پوشی
بدن یک پیرهن روحی میان ز آب خضر موجی
[...]
اگر از دیدن عیب خلایق چشم میپوشی
همانا در پی کتمان عیب خویش میکوشی
عبادت در حضور خلق ار چشم قبول افتد
تو ظالم فسق را از دیدهٔ مردم نمیپوشی
چو آب جو که گل در خور کشد آهسته آهسته
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.