بیمارم و لب تشنه و از قافله مانده
آبی که بود در جگرم ز آبله مانده
بگشا سر آن زلف چو زنجیر و نگه کن
جان داده صد آشفته و در سلسله مانده
تن غرقه بخون دل و محبوب نه راضی
ما خسته و پا در گل و او در گله مانده
رفتند رقیبان همه در کعبه مقصود
عاجز صفتانند درین مرحله مانده
جان رخت ببست از تن پر درد و هنوزش
در گوش و دل از ناله من غلغله مانده
فریادرس ایعقل گرانمایه که اهلی
در چنگ حریفان تنگ حوصله مانده
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به غفلت مرغی اشاره میکند که با آسودگی به دور و بر نگاه میکند، در حالی که دل دیگران به خاطر زیباییهای باغ پاره شده است. او بیان میکند که صحبتهای مردم دنیا دل را آزار میدهد و خوشا به حال کسی که در کمال عدم و بیخبری زندگی میکند. شاعر به ستمهای ناشی از عشق و نالههای عاشقان اشاره میکند و گریزی به سنگدلی و عدم اثرگذاری آن بر دل عاشق میزند. در نهایت، او خواستار چارهاندیشی برای معشوق و اشاره به اینکه محبتی که در دل وجود دارد، باید به دیگری منتقل شود.
هوش مصنوعی: من بیمار و تشنهام و از دسته و گروهی که همراه داشتم عقب ماندهام. آبی که در وجود من بود، مانند آبی که در یک زخم مانده، دیگر در دسترس نیست.
هوش مصنوعی: موهای زنجیریات را آزاد کن و ببین که هزاران جان باخته و بیقرار در این زنجیر گرفتار شدهاند.
هوش مصنوعی: بدن من از خون پر شده و قلبم رنجیده است، اما محبوبم راضی نمیشود. من در سختی و زحمت گرفتار شدهام و او انگار در باغ خود مانده و نگران من نیست.
هوش مصنوعی: رقیبها همه به خانهی خدا رفتهاند، در حالی که کسانی که عاجز و ناتوان هستند، در این مرحله ماندهاند و نتوانستهاند به مقصد برسند.
هوش مصنوعی: روح او از بدن پر دردش جدا شد، اما هنوز صدای نالهام در گوش و دل او طنینانداز است.
هوش مصنوعی: فریادرس، ای عقل ارزشمند، که من در دست رقبایی ناتوان و کمحوصله به سختی گرفتار شدهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.