سرو من بنمای قد و خجلت شمشاد ده
برفشان دستی برقص و عالمی بر باد ده
تو نه آن مرغی که صید کس شوی از مامرم
دام صحبت شو زمانی بازی صیاد ده
ما چنین لب تشنه و تو جرعه میریزی بخاک
اینکه میریزی بدست عاشق ناشاد ده
ای حریف بزم شیرین یاد خسرو تابکی
گر توانی یادش از جان کندن فرهاد ده
ایکه می با یار مینوشی بشکر این مراد
زینهار از اهلی بیچاره او را یاد ده
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از حال و روز خود و تأثیرات عشق سخن میگوید. او به این نکته اشاره میکند که در غیاب محبوب، دست و دلی از کار رفته و به نوعی بیحوصلگی و ناامیدی دچار شده است. او از فدای جان خود نیز میگوید و احساس میکند که زندگی و سعادتی که هر یک به دنبال آناند، به خاطر عشق از دست رفته است. بنابراین، عشق و دلتنگی او مانند غباری از آینهی وجودش رفته و حالش را دگرگون کرده است. در نهایت، دوستان و یاران نیز به دنبال کار و زندگی خود رفتهاند و او تنها در انتظار محبوب باقی مانده است.
هوش مصنوعی: سرو من را ببین که چقدر زیبا و بلند است و به این خاطر شمشادها شرمندهاند. برف بر ساقهها نشسته و به رقص آمده، و جهانی را به باد میدهد.
هوش مصنوعی: تو آن مرغی نیستی که به آسانی به دام بیفتی؛ کمی با من صحبت کن و بیپروایی کن، تا صیاد نتواند تو را به دام بیندازد.
هوش مصنوعی: من چنین تشنهام و تو آب را بر زمین میریزی؛ میدانی که با این کار، دست عاشق غمگینتر میشود.
هوش مصنوعی: ای دوست در جشن و شادی، به یاد خسرو خوشگذران، اگر میتوانی، یاد فرهاد را از عمق جانت بیرون بیاور.
هوش مصنوعی: ای کسی که با دوستت نوشیدنی مینوشی، به خاطر این خوشی مواظب باش که مبادا به بیچارهای که از آنچه میگذرد خبر ندارد، یادآوری کنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
فکر و غم را سر به جان مردم ناشاد ده
ما به تو شادیم ما را خاطر آزاد ده
هر که را جانان کشد ماتم نمی دارد کسی
دوستان کشته خود را مبارکباد ده
دور ازان در مرده ام کی می کند خاکم قبول
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.