گنجور

 
اهلی شیرازی

سرو من بنمای قد و خجلت شمشاد ده

برفشان دستی برقص و عالمی بر باد ده

تو نه آن مرغی که صید کس شوی از مامرم

دام صحبت شو زمانی بازی صیاد ده

ما چنین لب تشنه و تو جرعه میریزی بخاک

اینکه میریزی بدست عاشق ناشاد ده

ای حریف بزم شیرین یاد خسرو تابکی

گر توانی یادش از جان کندن فرهاد ده

ایکه می با یار مینوشی بشکر این مراد

زینهار از اهلی بیچاره او را یاد ده

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
نظیری نیشابوری

فکر و غم را سر به جان مردم ناشاد ده

ما به تو شادیم ما را خاطر آزاد ده

هر که را جانان کشد ماتم نمی دارد کسی

دوستان کشته خود را مبارکباد ده

دور ازان در مرده ام کی می کند خاکم قبول

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه