گنجور

 
اهلی شیرازی

مدعی در جوش و ما بیهوش از آن نو گل شده

بلبلان خاموش و مرغ هرزه گو بلبل شده

آفتاب من که سوزد برق حسنش خشک و تر

سبزه تر بین که گرد عارضش سنبل شده

در کمین صید دل از زلف و خال و چشم مست

فتنه ها دارد سرفتنه آن کاکل شده

دیگرانرا جزوییی گر سوخت برق حسن او

خرمن صاحبدلان بر باد جزو و کل شده

همنشین آسان نشد اهلی بدان سر و سهی

باغبان خون خورده عمری تا قرین گل شده

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
جامی

یا رب این منشور اقبال از کجا واصل شده

کز وصولش کار مشتاقان به کام دل شده

یارب این دیباچه آمال نقش کلک کیست

کانچه محصول مرادات است ازان حاصل شده

پایدار است از مسلسل خطش ایام حیات

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه