بر نقش شیرین کوهکن گریید چشم زار او
باشد کزین خون جگر رنگی برآرد کار او
مردن بسی اسان بود هرچند کز حرمان بود
گر در مذاق جان بود شیرینی گفتار او
آنسرو ما چالاک شد عاشق کشی بی باک شد
خواهد بسی سر خاک شد از جلوه رفتار او
بیروی آنگل پیرهن چندان بگریم در چمن
کاخر دمد از اشک من گل بر سر دیوار او
بازار او گر بنگری صدماه دارد مشتری
گم شد چو یوسف صد پری از گرمی بازار او
بی سرو قد نورسی گلشن بود خار و خسی
جنت نمیخواهد کسی بی نعمت دیدار او
از ابر چشم خونفشان اهلی نماند تشنه جان
ضایع نگردد در جهان حال دل افکار او
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی هشدار میدهد که نباید به غم مردم واکنش نشان داد و باید خود را از مشکلات دور نگه داشت. شاعر به خوبی و زیبایی زندگی اشاره میکند و میگوید که در دنیا به دنبال چیزهای اندک نباشیم و از نعمات کوچک بگذریم. به سزای خستهدلان اشاره میکند که نمیتوانند بر زخمهای خود فائق بیایند و از سرزنش نشانههای ضعف دوری میکنند. همچنین، شاعر به fleeting بودن زندگی توجه میدهد و بر لزوم بهرهبرداری از زمان توصیه میکند. در نهایت، بر اهمیت انسانیت و رفتارهای نیک تأکید میکند و هشدار میدهد که نباید به صفات ناپسند دچار شویم.
هوش مصنوعی: در تصویر زیبا و دلنشین کوه، اشکهای او جاری میشود و این اشکها به نوعی نشاندهندهی زخمهای عمیق دل او هستند، که از این غم و درد، رنگی به کار او میدهد.
هوش مصنوعی: مردن خیلی آسان بود، حتی اگر به خاطر ناامیدی باشد، به شرطی که تلخی زندگی را فراموش کنیم و به شیرینی کلام او فکر کنیم.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف یک لحظه عاشقانه و پرحرارت میپردازد. شخصی که به عشق دچار شده، تحت تأثیر زیبایی و رفتار معشوق خود قرار گرفته است. عشق او آنچنان قوی و بیپروا شده که حتی ممکن است عواقب سختی بر سر راهش باشد. این جذبه و کشش تند و سریع باعث شده که احساسات عمیق و پرخاشگری در وجودش برانگیخته شود. در واقع، زیبایی و جذابیت معشوق تاثیر شگرفی بر دل عاشق گذاشته و او را به مرزهایی از عشق و اشتیاق رسانده که احساس میکند بر سر خاک چیزهای قدیمش ایستاده و آماده است تا برای عشقش فداکاری کند.
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق و غم دوری، آنقدر در گلزار گریه میکنم که اشکهایم بهقدری زیاد میشود که گلها بر روی دیوار او ظاهر میشوند.
هوش مصنوعی: اگر به بازار او نگاهی بیندازی، میبینی که به اندازه صد ماه مشتری دارد. وقتی یوسف گم شد، مانند صد پری از شوق و گرمی بازار او به دور شد.
هوش مصنوعی: یک جوان blossoming و پر از زندگی، مثل گل در باغ است و هیچکس در گزینه بهشت نمیتواند بیبرکت بودن دیدار او را تحمل کند.
هوش مصنوعی: از چشمانش اشک میریزد و کسی که قلبش پر از درد است، در این دنیا دچار خسارت نخواهد شد و حال دل او در افکارش جاری است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بار دیگر باز گرم افتادم اندر کار او
باز نشکیبم همی یکساعت از دیدار او
گر مرا بینی عجب مانی فرو درکار من
تا دگر باره چرا عاجز شدم درکار او
هر شبی گویم که مهمان آرمش برخوان خویش
[...]
گر نشد عاشق دو زلف یار بر رخسار او
چون ز ما پنهان کند هر ساعتی دیدار او
یک زمان در هجر و وصل او شود خرم دلم
این چه آفت رفت یارب بر من از دیدار او
غمزهٔ غماز او چون میرباید جان و دل
[...]
ای رخ و فرزین نهاده چرخ را در حل و عقد
جز تو کس را اطلاعی نیست بر اسرار او
چون رخ شطرنج پیش خدمت آمد انوری
میدهش چندان که چون فرزین شود رفتار او
یارب از جانم ببر مهر مه رخسار او
یا به هر یک چند روزی کن مرا دیدار او
سوخت جانم از سموم هجر کو آن دولتم
تا بیاسایم دمی در سایه دیوار او
ره چه پیمایم به کوی زهد چون خواهد زدن
[...]
کرد ناصح منع من از گریه بی رخسار او
خنده ام آمد میان گریه بر گفتار او
او نه سرمست است من مدهوش محو حیرتم
هست او در کار من حیران و من در کار او
نیست دور از نسبتی گر هست حسن التفات
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.