تا کی ز دهانش بود ایدل سخن تو
خاموش که حرفی نجهد از دهن تو
شیرین دهنا، چون همه وصل است ز خسرو
خود را بچه خرسند کند کوهکن تو
تا کفر سر زلف تو باقی بود ای بت
مشکل که مسلمان شود این برهمن تو
بر برگ گل از باد سحر قطره شبنم
سیماب شود گر نگرد سیم تن تو
هیهات که یعقوب رسد سوی تو یوسف
کو باد که بویی برد از پیرهن تو
اهلی کفنت لاله صفت هرکه شکافد
یابد جگر سوخته یی در کفن تو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلباختگی به معشوق است. شاعر نقد کردن دین را آسان میداند و توصیف میکند که اگر عشق واقعی وجود داشته باشد، جانش فدای زیبایی معشوق میشود. او در عشق به معشوق، بتپرستی را هم نادرست میداند و به این نکته اشاره میکند که حتی اگر از او دور باشد، به یادبودی از بوی معشوق زنده است. شاعر از حسرت مردم نسبت به محبوب خود میگوید و آرزوی دیدن معشوق را دارد. او همچنین به روشنی و زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز جز جمال او در دلش جای نمیگیرد.
هوش مصنوعی: چقدر باید منتظر بمانم تا از دهان تو سخنی بیفتد و تو دیگر خاموش نباشی، زیرا هیچ حرفی از دهانت بیرون نمیآید.
هوش مصنوعی: شیرین زبانی و خوشگفتاری، چون همه چیز به وصل و پیوند مربوط است، باعث شادی و خوشحالی فرزندش میشود. کوهکن تو نیز به عنوان یک همدم و همراه در این شادی سهم دارد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که زیبایی و جذابیت موی تو پابرجاست، ای معشوق دشوار، بعید است که برهمنی (کسی که به فرهنگهای غیر اسلامی وابسته است) به مسلمان تبدیل شود.
هوش مصنوعی: اگر بر گلبرگها، قطرهای از شبنم خوشبو با شکوه باشد، این موضوع به خاطر حضور زیبایی توست.
هوش مصنوعی: هرگز یعقوب نمیتواند به تو برسد، ای یوسف، چه بسا که بادی عطر پیراهن تو را به او برساند.
هوش مصنوعی: هر کسی که در کمال عشق و زیبایی به تو نزدیک شود، با دلی سوخته و دردآور مواجه خواهد شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن زن که پریر آمد در عقد نکاحت
بر مدحت او بود زبان در دهن تو
از بس که برو مهر تو می دیدم گفتم
کین زن ز برای تو برید کفن تو
امروزش دیدم خط بیزاری در دست
[...]
ای رشک گل تازه رخ چون سمن تو
عرعر خجل از قد چو سرو چمن تو
پای نفس اندر جگر نافه شکسته
بوی شکن طرهٔعنبر شکن تو
آنها که به مویی بفروشند بهشتی
[...]
گردد چو بگفتار زبان در دهن تو
عیب تو بانگشت نماید سخن تو
نرم است گرت حرف، بود پنبه مرهم
ور سخت بود، شیشه عزت شکن تو
جان تو بیکجامه تن ساخته عمری
[...]
من بندهٔ آنم که ببوسد دهن تو
وز هر دهنی نشنود الا سخن تو
ترسم به جنون کار کشد اهل خرد را
در سلسلهٔ زلف شکن بر شکن تو
اندیشهٔ مردم همه از شور قیامت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.