گرچه به تیغ جفا سینه فکارم از او
تا نرود سر ز دست دست ندارم از او
هرکه نشد غرق خون ره نبرد کز غمش
من بچه باران ترم زیر چه بارم از او
در غم آن نوجوان پیر شدم از وفا
ناوک چشم اینزمان چشم ندارم از او
نرگس مستش که شد ساقی بزم همه
عالمی از وی خوشان من بخمارم از او
مانع وصل حبیب بیخودی اهلی است
یار بمن در میان من بکنارم از او
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از اشتیاق و دلتنگی خود برای معشوق سخن میگوید و حس جدایی و فراق را به تصویر میکشد. او از حال آشفتهاش در نتیجه دوری از محبوب میگوید و از آن میخواهد که معجزهای کند تا دوباره به ملاقات او برسد. همچنین به غمی که در قلبش حس میکند و امیدش به رحمت معشوق اشاره میکند و از او میخواهد که بیفایده از او دور نشود، چون تنها در پی دعای اوست.
هوش مصنوعی: اگرچه با ظلم و ستم، قلبم دچار درد و رنج است، اما تا زمانی که او را دارم، هرگز نمیتوانم او را از دست بدهم.
هوش مصنوعی: هر کسی که به خاطر غم، به سختی دچار نشود، نمیتواند در مسیر عشق موفق شود. من از غمش مانند بارانی هستم که زیر بارش آن قرار دارم.
هوش مصنوعی: در غم آن جوان، به اندازهای پیر شدهام که دیگر نمیتوانم به چشمهایش نگاه کنم. وفای او مانند تیرنگاهی در این زمان برایم دردآور است.
هوش مصنوعی: نرگس زیبا و سرمست او، بزم و شکوه دنیا را به خود جذب کرده است، اما من که تحت تاثیر او هستم، حالتی گنگ و خماری را تجربه میکنم.
هوش مصنوعی: عشق و محبت به خدا و بندگان او، مانع از وصال و نزدیکی به یار میشود. به من کمک کن تا از این احساسات بیخودی رها شوم و به عشق حقیقی نزدیکتر شوم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.