گنجور

 
اهلی شیرازی

سایم همه شب روی خود بر خاک دور از روی تو

باشد شبی ای سیمتن آسایم از پهلوی تو

دورم من و نزدیک تو نتوانم از ضعف آمدن

کاهم ز غم باشد مرا بادی رساند سوی تو

تا بر زبان دیگری نام تو باری نگذرد

غیرت نخواهد تا کنم از خلق جستجوی تو

وقتی پی تسکین دل میدید می کوی ترا

اکنون شود دردم فزون چون بیتو بینم کوی تو

از وحشت تنهاییش اهلی برآید جان ز تن

گر نی بپرسش آیدش گه گه خیال روی تو

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امیرخسرو دهلوی

آیین تو دل بردن است، ای چشم خلقی سوی تو

خوی تو مردم کشتن است، ای من غلام روی تو

گه جان به بویی می دهم، گه دل به مویی می نهم

کاری ست افتاده مرا با هر خم گیسوی تو

از بس که کویت هیچگه خالی نباشد ز آه کس

[...]

جهان ملک خاتون

ای دیده ی بخت جهان در آرزوی روی تو

وی قبله ی جان جهان طاق خم ابروی تو

ای نور چشم من صبا آورد بویت سوی ما

عمریست تا جان می دهد مسکین دلم بر بوی تو

تا چند چوگان جفا جانا زنی بر جان ما

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جهان ملک خاتون
جامی

داری به جان من کمین ای من کمین هندوی تو

خوی تو گر هست این چنین صد جان فدای خوی تو

گه بر در بتخانه ام گه در حریم خانقه

القصه گردم در به در دایم به جست و جوی تو

بادا ز زخم ناوکت در سینه صد روزن مرا

[...]

اهلی شیرازی

سهل است نقد دین و دل گر صرف شد در کوی تو

زان‌ها که گوید جان من جان‌ها فدای روی تو

در بت‌پرستی کافرم در عشقبازی کج‌نظر

گر قبله جانم بود غیر از خم ابروی تو

ای نوغزال مشکبو جانم ز بویت تازه شد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه