مرغ دلم که کشته شد از چشم مست تو
در خون و خاک چند بغلطد ز دست تو
بنشین دمی و مجلس ما را فروغ ده
کز بزم عیش نیست غرض جز نشست تو
نگشاید از نشاط دل تنگ عاشقان
تا ناوکی گشاد نیابد ز شست تو
ساقی بیا که صحبت صوفیست جانگداز
جانپرور است صحبت رندان مست تو
خون دلم چو می لب لعلت خورد مدام
مخموریش مباد لب می پرست تو
پستی مکش ز چرخ بلند ایدل حزین
همت بلند دار که چرخ است پست تو
اهلی شکست شیشه عمر تو بهر یار
و آن سنگدل نداشت غمی از شکست تو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره جدایی و longing (دلتنگی) برای معشوق است. شاعر شبها دور از محبوبش در درد و رنج است و آرزو دارد که برای یک شب کنار او باشد. او احساس میکند که از معشوقش دور است و نمیتواند از ضعف خود برآید. شاعر به غم و اندوه ناشی از دوری اشاره میکند و به شدت تمایل دارد که نام معشوق را بر زبان آورد، چرا که این امر باعث افزایش غیرت او میشود. در نهایت، او از تنهایی و اضطراب ناشی از دوری از محبوبش رنج میبرد و خیال او همیشه در ذهنش باقی است.
هوش مصنوعی: مرغ دل من که بر اثر زیبایی و سکر تو از درد و غم جان باخت، حالا در خون و غبار افتاده است. چقدر میتواند بیاحساس از دست تو دور بماند؟
هوش مصنوعی: مدتی بنشین و به جمع ما روشنی ببخش، زیرا هدف ما از این دور هم نشینی فقط حضور توست و بس.
هوش مصنوعی: دلهای عاشقان از شادی نمیتواند باز شود، مگر اینکه نشانهای از محبت تو به آنها رسد.
هوش مصنوعی: ای ساقی، بیامد و گفتوگو با صوفیانه بسیار دلانگیز و جانپرور است، اما گفتگو با رندان مست نیز لذت خاص خودش را دارد.
هوش مصنوعی: وقتی که دلم از عشق و محبت تو به شدت رنج میکشد، نخواهم که مستی و شیداییات از بین برود. من به عشق تو مثل کسی هستم که میوهای شیرین و خوشمزه را عبادت میکند.
هوش مصنوعی: این بیت به ما میگوید که نباید از مشکلات و سختیهای زندگی ناامید شویم. اگر همت و ارادهامان را بالا نگه داریم، هیچ چیز نمیتواند ما را پایین بیاورد. زندگی ممکن است چالشهایی داشته باشد، اما با بلند همتی میتوانیم بر آنها غلبه کنیم.
هوش مصنوعی: شخصی به خاطر محبوبش عمر خود را از دست میدهد، اما آن معشوق سنگدل هیچ نگرانی از این بابت ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای خواجه بوالمفاخر زرگر به وعده ها
چشمم چو سیم کرد کف زرپرست تو
زن کرده ایم زینت زن در دکان تست
وز رنج مانده ایم چوماهی به شست تو
گفتی مرا که پای او زنجش به دستم است
[...]
گر سوی من چنین نگرد چشم مست تو
سر در جهان نهم به غریبی ز دست تو
آمد بهار و خاطر هر کس کشد به باغ
میلی کی او کند که بود پای بست تو؟
قاضی ترا به دیده ملامت همی کند
[...]
مسکین کجا رود به شکایت ز دست تو
سرگشته بیدلی که بود پای بست تو
ما هرچه دل به مهر تو بستیم استوار
شد سخت تر به کین دل پیمان گسست تو
در دلبری به زلف تو یک مو گرفت نیست
[...]
مائیم مست باده روز الست تو
نی بلکه مست غمزۀ چشمان مست تو
ما کرده ایم سینه سپر تیغ عشق را
نی بلکه دیده را هدف تیر شست تو
ما داده ایم سلسلۀ اختیار را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.