درد از طبیب گرچه نهفتن نمی توان
درد دلی مراست که گفتن نمی توان
خواهم شکفته رو زیم از غم چو گل ولی
هرگز بزهر خنده شکفتن نمی توان
خواب صبوح اگرچه بیوسف رخان خوشست
غافل ز گرگ حادثه خفتن نمی توان
هر در که هست سفته ز الماس همت است
وصل تو گوهریست که سفتن نمی توان
گفتی که لعل من کشد از زهر حسرتت
وه کاین حدیث تلخ شنفتن نمی توان
شد داغ عشق در دل ویرانه ام نهان
گنج وفا بخاک نهفتن نمی توان
اهلی اگرنه بر تو نسیمی وزد ز دوست
گرد غم از جبین تو رفتن نمی توان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر در مورد وفاداری و عشق صحبت میکند. شاعر از معشوقهاش میخواهد که با وجود شکسته شدن عهدش، وفای خود را حفظ کند و به اشتباهاتش توجه نکند. او به زیبایی و کمال معشوق اشاره میکند و از او میخواهد که درون خود را ببیند و به قضا و قدر و مشکلاتی که دچار شده، توجه نکند. شاعر میگوید که در روز قیامت، او همواره در یاد معشوق خواهد بود و از جفای او سخن میگوید. همچنین تأکید دارد که عشق و زیبایی معشوق در چشم عاشقان همیشه جلوهگری میکند و باید به آنها توجه شود. در کل، شعر بازتابی از عشق عمیق و درد ناشی از جدایی و فراق است.
هوش مصنوعی: دردی که دارم از دست هیچ طبیبی پنهان نمیماند، اما این دلشکستگیای که دارم، آنقدر عمیق است که نمیتوانم آن را بیان کنم.
هوش مصنوعی: میخواهم مانند گل از غم و اندوه رها شوم و شکفته شوم، اما هرگز نمیتوانم با زهر خنده و ریا شکوفا شوم.
هوش مصنوعی: خواب صبحگاهی هر چند که با چهرههای زیبا دلنشین است، اما غافل از اینکه خطرات مانند گرگ به آدم نزدیک میشوند، خوابیدن نمیتواند امن باشد.
هوش مصنوعی: هر درگاهی که وجود دارد، نشاندهندهی تلاش و ارادهای قوی است. وصال تو، همچون جواهر با ارزشی است که نمیتوان به سادگی به دست آورد.
هوش مصنوعی: تو گفتی که دندانهای من از زهر حسرت تو میکشد، و وای بر من که شنیدن این داستان دردناک برایم ممکن نیست.
هوش مصنوعی: عشق به شدت در دل ویرانم پنهان شده است، اما نمیتوانم گنج وفا را به خاک بسپارم.
هوش مصنوعی: اگر نسیمی از طرف دوست به تو نوزد، غم از چهرهات نمیرود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
با کس حدیث عشق تو گفتن نمی توان
دریست در عشق که سفتن نمی توان
لب بسته همچو غنچه و دلخون چو لاله ام
بی باد رحمت تو شکفتن نمی توان
در دل هوای یار نیارم نگاهداشت
[...]
ما را غمی است از تو که گفتن نمیتوان
وز عشق، حالتی که نهفتن نمیتوان
بسیار گفته شد سخن از نکتههای عقل
اسرار عشق ماند که گفتن نمیتوان
جاروب آن ره از مژه کردم، ولی چه سود
[...]
مشکل غمیست عشق، که گفتن نمیتوان
وین مشکل دگر که: نهفتن نمیتوان
غمهای عاشقان، همه گفتند پیش یار
ما را عجب غمیست که گفتن نمیتوان
دندان به قصد لعل لبش تیز چون کنم؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.