آن شوخ سوارست و سوی ما گذرش نیست
خورشید بلندست و شب ما سحرش نیست
تا کار دل ما بکجا میرسد آخر
کز غمزه خون ریز جوانان حذرش نیست
اکنون که به عاشق کشی آن شوخ خبر داد
عاشق چه نشیند مگر از خود خبرش نیست
بیچاره اسیری که گرفتار بتان شد
جز کشته شدن هیچ دوای دگرش نیست
گر چرخ دهد عرض تحمل زمه و مهر
اهلی سگ یارست بدینها ...رش نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی دلنگرانی و درد عشق سخن میگوید. شاعر به سوار شوخی اشاره میکند که به سوی آنها نمیآید و همچنین از بلندی خورشید که در شب سحر ندارد، یاد میکند. او به غم عشق و آسیبی که جوانان از آن میبینند، اشاره میکند و میپرسد که عاشق چه کاری میتواند انجام دهد جز اینکه از وضع خود باخبر باشد. سپس از بیچارهای میگوید که در دام زیبایی گرفتار شده و جز کشته شدن برایش راه نجاتی نیست. نهایتاً، شاعر به تندی از درماندگی خود و افراد عاشق صحبت میکند که در شرایط دشوار به عشق و وفاداری خود ادامه میدهند.
هوش مصنوعی: آن شخص خوشرو و شاداب، به سمت ما نمیآید و ما نمیتوانیم از زیبایی خورشید در شب خود بهرهمند شویم.
هوش مصنوعی: سرنوشت ما به کجا خواهد رسید، در حالی که از چشمان دلربای معشوق، جوانان بیگناه جان خود را میدهند و او از این موضوع ابایی ندارد.
هوش مصنوعی: اکنون که آن معشوق خوشتیپ خبر از کشتن عاشقان داد، عاشق چگونه میتواند آرام بنشیند، مگر اینکه از حال و وضعیت خود بیخبر باشد.
هوش مصنوعی: آدم بیچارهای که به زیباییهای فریبنده گرفتار شده، جز مرگ راهی برای نجاتش نیست.
هوش مصنوعی: اگر زمانه سختیها و دشواریها را به ما تحمیل کند و عشق و محبت را به چالش بکشد، باز هم هیچکس نمیتواند دوستی و محبت واقعی را نادیده بگیرد یا از آن کنارهگیری کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از راز محبت که گلی جز خطرش نیست
آن گشته خبردار که از خود خبرش نیست
تأثیر هوس در گرو گفت و شنید است
عاشق دل پیغام و دماغ خبرش نیست
هر شور تغافل نمک زخم نگاهی است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.