شمعی که گرم خشم تر از برق لامع است
گر عالمی به جور بسوزد چه مانع است
برگشته است ماه من از مهر من دگر
بازم مگر ستاره اقبال راجع است
با مرغ روح خویش خوشم زانکه چون هما
با مشتی استخوان که مرا هست قانع است
طالع شد آفتاب رخ یار همچو شمع
باید مرا هلاک شدن این چه طالع است
تنها نسوخت خرمن ما برق حسن تو
هر جا که هست لمعه روی تو لامع است
اهلی بقای خویش مجو در فراق یار
زانرو که در فراق بتان عمر ضایع است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر احساسات شدید خود را بیان میکند. او از شدت خشم و ناراحتی میگوید که مانند شعلهای داغ است و حتی اگر جهانی بسوزد، برای او مانع نخواهد بود. همچنین به تغییراتی در رابطهاش با معشوق اشاره میکند و از غم فراق و تنهایی سخن میگوید. شاعر به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر زندگیاش میپردازد و میگوید که تنها با یاد او زندگی میکند. او به این نتیجه میرسد که در فراق یار عمرش تباه میشود و باید از این نوع جدایی پرهیز کند.
هوش مصنوعی: شمعی که به شدت از فکر و عصبانیت روشنتر از برق درخشان است، اگر بخواهد جهانی را به ناحق بسوزاند، چه مانعی وجود دارد؟
هوش مصنوعی: ماه من از عشق و محبت من بازگشته است و این دیگر نمیتواند ادامه داشته باشد، مگر اینکه ستاره اقبال دوباره برگردد.
هوش مصنوعی: من از پرندهی روح خود راضیام، چرا که مانند هُما (پرندهی افسانهای) با کمی استخوان، که برای من کافی است.
هوش مصنوعی: خورشید زیبایی چهره یار طلوع کرده است، و اکنون مثل شمع باید بسوزم و بمیرم. این چه سرنوشتی است که نصیبم شده؟
هوش مصنوعی: خرمن ما تنها به خاطر زیباییهای تو ناراحت و ویران شده است؛ هر جا که تو هستی، درخشش و زیباییات همه جا محسوس است.
هوش مصنوعی: در جدایی از معشوق، به دنبال ادامه زندگی خود نباش، زیرا در این دلتنگی و فراق، عمرت هدر میرود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.