گر شوم خاک ره و سبزه دمد از گل من
حسرت سبزه خطت نرود از دل من
ای چراغ نظر و شمع شبستان همه
یکشب از شمع رخ افروخته کن محفل من
قصه درد دل از داغ تو تا کی گویم
آه ازین درد دل و وای ز داغ دل من
دانه خال تو حاصل نشد از خرمن عمر
گو ببر باد فنا خرمن بیحاصل من
مگذر از من که سرم کوی تو زان منزل ساخت
که فتد سایه سرو تو بسر منزل من
ساقی امشب مه من مست و سر افشان سازش
که بمستی مگر آنسرو شود مایل من
رخت در کعبه مقصود کشم چون اهلی
گر ببندد اجل از کوی بتان محمل من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان عواطف عاشقانه و احساس تنهایی میپردازد. شاعر با بیان اینکه عشق و دوستی با محبوبش برای او کافی است، به دوری و جدایی از او lament میکند. او اشاره میکند که حتی در شبهای پر از ناله و غم، تنها چیزی که برایش اهمیت دارد، نفس همدمی با معشوق است. همچنین، شاعر به شدت این نکته را تأکید میکند که عشق او فراتر از هوس و تمایلهای فیزیکی است و نمیخواهد به این صورت شناخته شود. در پایان، او از دعای محبوب و تاثیر آن بر زندگیاش میگوید و تاکید میکند که در شب جدایی، تنها محبوبش میتواند فریادرسش باشد.
هوش مصنوعی: اگر من به خاک راهی تبدیل شوم و از گلی سبزهای بروید، حسرت سبزه خط تو از دل من نمیرود. این یعنی حتی اگر من به خاک بدل شوم و زندگیام تمام شود، احساس شوق و عشق به تو هرگز از دلم پاک نخواهد شد.
هوش مصنوعی: ای روشنی چشم من و شمع خانه، لطفاً با نور چهرهات یک شب محفل من را روشن کن.
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که از غم و اندوه تو صحبت میکنم. آه، این درد در دل من چه سخت و ویرانکننده است.
هوش مصنوعی: عشق و زیبایی تو آنقدر ارزشمند است که حتی از تمام عمرم هم چیزی نمیارزد. اگر بخواهی میتوانی با وزش بادی، تمام زحمات و عمر بیثمر من را به باد بدهی.
هوش مصنوعی: از من بگذر، زیرا من در جایی زندگی میکنم که سایه درخت سرو تو بر سر منزل من افتاده است.
هوش مصنوعی: ای ساقی، امشب شیرهای مرا بنوشان و خوشی را به من ببخش؛ شاید که با این مستی، دل من به سوی محبوب واقعیام متمایل شود.
هوش مصنوعی: من لباس خود را در کعبه هدف میافکنم، همانگونه که جانوران میکوشند. اگر اجل مرا از کوی معشوقان دور کند، من محمل خود را آماده میکنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کس ندارد خبر از واقعهٔ مشکل من
حاصلی نیست ز اندیشهٔ بیحاصل من
دشمنی نیست مرا از دل دیوانه بتر
هر زمان واقعه ای با سرم آرد دل من
می کشد یارم و خشنودم ازیرا که مرا
[...]
ای به هر موی شده بسته زلف دل من
وی به هر کوی شده در طلبت منزل من
این چنین در هم و پیچان ز چه گشته ست دلم
سایه زلف تو افتاد مگر در دل من
کارم از شکل سر زلف تو مشکل شده است
[...]
بیخ عشق تو نشاندند بتا! در دل من
غم مهر تو فشاندند، در آب و گل من
تیر مژگان تو از جوشن جان میگذرد
بر دل من مزن ای جان که تویی در دل من
روز دیوان قیامت که منازل بخشند
[...]
ای سرشته غم گیپا و کدک در دل من
سوخت در آتش بریان دل بی حاصل من
مشکلم بود که در حلقه گیپا چه بود
حل شد از دولت نان، شکر خدا مشکل من
فکر کر دم که دگر نان نخورم روزی چند
[...]
نوبهاران که دمد شاخ گلی از گل من
غنچه هایش بود آغشته به خون دل من
بی تو زینسان که به جان آمدم از هستی خویش
زود باشد که شود کوی عدم منزل من
نبود همره جانم به جز اندیشه تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.