گنجور

 
اهلی شیرازی

گر شوم خاک ره و سبزه دمد از گل من

حسرت سبزه خطت نرود از دل من

ای چراغ نظر و شمع شبستان همه

یکشب از شمع رخ افروخته کن محفل من

قصه درد دل از داغ تو تا کی گویم

آه ازین درد دل و وای ز داغ دل من

دانه خال تو حاصل نشد از خرمن عمر

گو ببر باد فنا خرمن بیحاصل من

مگذر از من که سرم کوی تو زان منزل ساخت

که فتد سایه سرو تو بسر منزل من

ساقی امشب مه من مست و سر افشان سازش

که بمستی مگر آنسرو شود مایل من

رخت در کعبه مقصود کشم چون اهلی

گر ببندد اجل از کوی بتان محمل من

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
حکیم نزاری

کس ندارد خبر از واقعهٔ مشکل من

حاصلی نیست ز اندیشهٔ بی‌حاصل من

دشمنی نیست مرا از دل دیوانه بتر

هر زمان واقعه ای با سرم آرد دل من

می کشد یارم و خشنودم ازیرا که مرا

[...]

امیرخسرو دهلوی

ای به هر موی شده بسته زلف دل من

وی به هر کوی شده در طلبت منزل من

این چنین در هم و پیچان ز چه گشته ست دلم

سایه زلف تو افتاد مگر در دل من

کارم از شکل سر زلف تو مشکل شده است

[...]

سلمان ساوجی

بیخ عشق تو نشاندند بتا! در دل من

غم مهر تو فشاندند، در آب و گل من

تیر مژگان تو از جوشن جان می‌گذرد

بر دل من مزن ای جان که تویی در دل من

روز دیوان قیامت که منازل بخشند

[...]

صوفی محمد هروی

ای سرشته غم گیپا و کدک در دل من

سوخت در آتش بریان دل بی حاصل من

مشکلم بود که در حلقه گیپا چه بود

حل شد از دولت نان، شکر خدا مشکل من

فکر کر دم که دگر نان نخورم روزی چند

[...]

جامی

نوبهاران که دمد شاخ گلی از گل من

غنچه هایش بود آغشته به خون دل من

بی تو زینسان که به جان آمدم از هستی خویش

زود باشد که شود کوی عدم منزل من

نبود همره جانم به جز اندیشه تو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه