جز از وصال تو با کس سر وصولم نیست
به جز قبول تو هیچ از جهان قبولم نیست
اگرچه بی تو به هر سر چو باد می گردم
به هیچ منزل راحت سر نزولم نیست
زدست طعن چنان سر به جیب از آن دارم
که تاب سرزنش مردم فضولم نیست
که نامه ام به تو آرد که برتر از عرشی
بغیر طایر همت کسی رسولم نیست
بجز خیال دو آهوی تو من محزون
کسی ملال گذار دل ملولم نیست
بر آن سرم که بمیرم بر آستان اهلی
چو در حریم وصالش ره دخولم نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به شدت به وصال معشوق اشاره دارد و میگوید جز با او هیچ چیز برایش ارزش ندارد. او احساس تنهایی و بیقراری میکند و هر جایی که میرود آرامش نمییابد. شاعر نگران انتقادات دیگران است و از طعنهها به دلتنگی میرسد. همچنین میگوید که اثری از او فرستاده شده که از هر چیز بزرگتر است، اما خود او به جز یاد معشوق هیچ چیزی را نمیپسندد. در نهایت، او آرزو دارد که جانش را در راه وصال معشوق فدای کند، در حالی که احساس میکند به این وصال نمیتواند برسد.
هوش مصنوعی: به جز بودن با تو، هیچ چیز دیگری برایم ارزش ندارد و بدون پذیرش تو، هیچ چیز از این دنیا برایم قابل قبول نیست.
هوش مصنوعی: با اینکه بدون تو در هر جا میروم و مانند باد در حال حرکت هستم، اما هیچجا آرامش و راحتی برایم وجود ندارد.
هوش مصنوعی: به خاطر انتقادات و تازیانههای زبان مردم، به شدت احساس خجالت و ناراحتی میکنم و دیگر تاب تحمل سرزنشهای آنها را ندارم.
هوش مصنوعی: پیام من به تو میرسد که برتر از عرش، هیچ فرستندهای چون من نیست.
هوش مصنوعی: به جز تصور دو آهوی تو، هیچکس دیگری برای من غم و اندوهی ندارد. دل بیقرارم تنها به خاطر توست و از غیر تو هیچ رنجی ندارم.
هوش مصنوعی: من آمادهام که در درگاه محبتش جان بدهم، چون در فضای وصالش، جایی برای ورود من وجود ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.