گنجور

 
اهلی شیرازی

چو یار رخت سفر بست من چه کار کنم؟

وداع عمر کنم یا وداع یار کنم؟

تویی که می‌روی از چشم من چنین سرمست

منم که دوری ازین چشم پرخمار کنم

تو اختیار سفر کردی، از نظر رفتی

من از غم تو مگر مردن اختیار کنم

من از میانهٔ یاران اگر کنار کنم

تو در میان دلی از تو چون کنار کنم؟

هنوز با منی و جان ز بیم هجران سوخت

به روز هجر چه با جان بی‌قرار کنم؟

اگر به کوه بگویم غم تو شیرین لب

چو کوه‌کَن جگر کوه را فکار کنم

ز روزگار جدایی چه پرسی‌ام اهلی؟

به روزگار شکایت ز روزگار کنم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
کمال‌الدین اسماعیل

زبزرگوارا! من ترک مدح گفتن تو

اگر کنم نه ز تقصیر ، از اضطرار کنم

عطای شعر چو از تو جفا و جور بود

ضرورتست که خاموشی اختیار کنم

امامی هروی

نه رای آنکه بترک دیار و یار کنم

نه جای آنکه سر کویش اختیار کنم

نه روی آنکه تحمل کنم ببوی امید

نه روز آنکه شب وصل را شمار کنم

سزای من دلم از دیده در کنار نهاد

[...]

جامی

به عزم کعبه سفر گفتم اختیار کنم

بدین بهانه گذر بر دیار یار کنم

ولی چه سود که نگذاردم مدار سپهر

که بر مراد دل خویش هیچ کار کنم

صبا رساند غباری ز موکبش آن به

[...]

صائب تبریزی

چگونه توبه ز می موسوم بهار کنم

من آن نیم که پشیمانی اختیار کنم

خوش آن که روز شب خود ز روی یار کنم

شبی به روز در آن زلف مشکبار کنم

مروت است که بوسد لب تو ساغر و من

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
آشفتهٔ شیرازی

بروزگار اگر کار اختیار کنم

بغیر عشق چه کاری بروزگار کنم

بباغ عشق خزان و بهار یکرنگ است

نه بلبلم که بگل ناله در بهار کنم

بخمرخانه خمار جز خمار نبود

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه