گمره عشقم و نبود به من مست گرفت
که چنین می بردم او که مرا دست گرفت
خاک ره گشتن ما عین سرافرازی بود
چشم کوتاه نظر همت ما پست گرفت
موج بحر کرم افکند مرادم به کنار
ورنه این صید نشاید به دو صد شست گرفت
از وجود و عدم یار فراغت دارد
هستی ام نیستی و نیستی ام هست گرفت
اهلی از عشق تو شد کافر و زنار پرست
نام ایمان به زبان بهر زبان بست گرفت


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از حال و هوای عاشقانه و دردهای عشق سخن میگوید. او احساس گمراهی و سرگشتگی ناشی از عشق را بیان میکند و اشاره دارد که با وجود این درد، مسیر عشق برایش مایهی افتخار است. همچنین از تأثیرات عمیق عشق بر وجودش میگوید و به تضاد وجود و عدم اشاره میکند و در نهایت، شاعر خود را به خاطر عشق به محبوبش از ایمان دور میداند.
هوش مصنوعی: عشقم مرا به راهی نادرست کشانده و با اینکه مست و غرق در عشق بودم، او مرا به گونهای در آغوش گرفت که نمیتوانستم از این حال رهایی یابم.
هوش مصنوعی: خاکی که بر روی آن قدم میزنیم نماد افتخار و بزرگی ماست. اما نگاه محدود و ناتوان ما باعث میشود که این افتخار را نادیده بگیریم و همتمان پایین بیاید.
هوش مصنوعی: موج دریا به خاطر محبت، خواستهام را به ساحل رساند، وگرنه این شکار را نمیشد به آسانی به دست آورد.
هوش مصنوعی: وجود و عدم یار برای من اهمیتی ندارد؛ هستی من از عدم و نیستیام از بودن گرفته شده است.
هوش مصنوعی: مردی که به عشق تو روی آورده است، به نوعی کافر و به پرستش زنار (نشانه غیرمذهبی) مشغول شده و به خاطر نام ایمان، زبانش را به عباراتی پر کرده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.