همدمان رفتند و من از همرهان وامانده ام
میرم از این غم که بی یاران چرا من زنده ام
تاب وصلم نیست ایمه چون زیم در هجر تو
وای بر مردن چو من در زندگی وامانده ام
داغ سودای غمت دیوانه کردم ای پری
زانسبب چونشمع گه در گریه گه در خنده ام
گرچه آزاد جهانم همچو سرو ای ابر لطف
رحمتی فرما که از دست تهی شرمنده ام
همت من در نظر نارد جز آنخورشید رخ
گرچه درویشم نظر جای بلند افکنده ام
نازنینان گر کشندم سر نمی تابم ز حکم
پادشاهانند ایشان من فقیر و بنده ام
زین چمن اهلی مرا دیگر بهیچ امید نیست
زانکه از شاخ بقا چونغنچه دل برکنده ام
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به beauty و کمال محبوب خود اشاره میکند و از خداوند درخواست وصال و ارتباط میکند. او میگوید که در محضر محبوب، در حال دعا و عبادت هستند و از دشنامهایی که ممکن است به محبوب برسد، دلخور نیستند و به جای آن، برای او دعا میکنند. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که اهل نظر به دنبال گنج وصال هستند و در این دنیای پرتعارض، به دنبال عزت و کرامتاند. در نهایت، او زندگی و راحتی دیگران را به گونهای متفاوت از خود میبیند و به دنبال معنای عمیقتری از زندگی و آسایش است.
هوش مصنوعی: دوستان و هم صحبتانم رفتند و من تنها ماندهام. حس غم و اندوهی که در این تنهایی دارم، مرا به این فکر میاندازد که بییاران و بدون همراه چرا باید به حیات ادامه دهم.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر از عشق و جدایی سخن میگوید. او میگوید که وصال محبوب برای او امکانپذیر نیست و در حالی که در دوری او به سر میبرد، زندگی برایش دشوار و آزاردهنده است. او احساس میکند که در وضعیت زندگیاش گرفتار مانده و مرگش را به زندگی چنین دردهستیز ترجیح میدهد.
هوش مصنوعی: عشق و longing تو باعث شده است که دیوانه شوم، ای فرشته! به همین دلیل، مثل شمعی میسوزم و در حالیکه گاهی میخندم و گاهی میگریم، در هر دو حالت با عواطف شدید زندگی میکنم.
هوش مصنوعی: هرچند که در زندگی مانند درخت سرو آزاد و رسا هستم، اما ای ابر مهربان، لطفی کن و به من رحم کن، زیرا از نظر مادی و امکانات به شدت نیازمند و شرمندهام.
هوش مصنوعی: من به دنبال هدفی بزرگ هستم و اگرچه در موقعیت پایینتری قرار دارم، اما به روشنی و زیبایی چیزی که میخواهم میاندیشم.
هوش مصنوعی: اگر معشوقان مرا بکشند، من تحمل نمیآورم چون آنها حکمروایانی هستند؛ من فقط یک فقیر و بنده هستم.
هوش مصنوعی: از این باغ دیگر هیچ امیدی ندارم، زیرا مانند غنچهای که از شاخه زندگی جدا شده باشد، دلم را برکندهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
برندارم دل ز مهرت دلبرا تا زندهام
ورچه آزادم ترا تا زندهام من بندهام
مهر تو با جان من پیوسته گشت اندر ازل
نیست روی رستگاری زو مرا تا زندهام
از هوای هر که جز تو جان و دل بزدودهام
[...]
من که چون شمع از غمت با سوز دل در خندهام
نیست تدبیری به غیر از سوختن تا زندهام
همچو مجمر، سینهای پرآتش و انفاس خوش
همچو ساغر، با دل پرخون و لب پرخندهام
گر به شمشیر سیاست مینوازی، حاکمی
[...]
نیستم چون یار ترکیگو ولی تا زندهام
چشم ترک و لعل ترکیگوی او را بندهام
ریزم از شیرینزبانی در سخن شکر ولی
پیش آن لب از زبان خویشتن شرمندهام
نیست این شکل هلالی زخم ناخن بر تنم
[...]
دل ز کار و بار عالم سر به سر برکندهام
میکشم بار غمت از جان و دل تا زندهام
گرچه می گردد صراحی دم به دم بر جان من
چون قدح خونم خورد آن لعل من در خندهام
نی شکر اشکسته شد آنگه ز لعلت کام یافت
[...]
بیتن خاکی چو نام نیکمردان زندهام
سالها شد این لباس عاریت را کندهام
گرچه برگ من زبان شکر و بار افتادگی است
همچنان از حسن سعی باغبان شرمندهام
بس که چون یوسف گران بر خاطراخوان شدم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.