ساقی بیا که دست ارادت بهم دهیم
باشد که دست محنت ایام خم دهیم
گنج دل از خرابه می در کف آوریم
وین خاک تیره باز بباد عدم دهیم
ما را کهروی یار نماید ز جام دل
تا چند جان بهر زه پی جام جم دهیم
روزیکه شب کنیم بیوسف رخی چو تو
گر جان دهیم قیمت یکلحظه کم دهیم
اهلی سیه کنیم جهانی چو روز خود
گر شرح دود دل بزبان قلم دهیم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر از شدت عشق و ارادتش به معشوق، احساس شرم میکند که چگونه میتواند با خداوند دعا کند. او به بتپرستی خود وفادار است و حتی اگر دین هم نمانده باشد، به محبت خود ادامه میدهد. او به این نکته اشاره میکند که در عشق دیوانهوار، رها کردن معشوق کار عاقلانهای نیست و بر این باور است که اگر کسی زخمی بر دلش بزند، باید او را با عشق و محبت درمان کند. شاعر در آخر میگوید که شواهد عشق و محبت در خون او نیز مشهود است و اگر خونش هم بریزد، باز هم دعا خواهد کرد.
هوش مصنوعی: ای ساقی، بیا و دست دوستی به من بده تا شاید بتوانیم بار غمها و مشکلات زندگی را با هم سبک کنیم.
هوش مصنوعی: دل را مانند گنجی از خرابهها میجوییم و این خاک تیره را به دست فراموشی میسپاریم.
هوش مصنوعی: ما را که محبوب ما را با نگاهش به دنیا نشان میدهد، تا چه مدت باید جان خود را برای زهر طمع و آرزوها بدهیم؟
هوش مصنوعی: روزهایی که بییار و دلبر همچون تو میگذرد، اگر جانمان را هم بدهیم، حتی لحظهای از ارزش آن کم نخواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر در این دنیا همچون روز خود، درد و غم دل را با قلم به زبان بیاوریم، آنگاه میتوانیم جهانی تاریک و سیاه بسازیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.