تا یافته ام وصل تو در کینه خویشم
مشتاق همان حسرت دیرینه خویشم
گر گوش بروزن پی آواز تو خلقند
من گوش بآواز تو در سینه خویشم
سرمست می وصل تو بودیم همه شب
مخمور غم مستی دوشینه خویشم
از روی و ریا نیست صفای نظر من
من پاکدل از گوهر آیینه خویشم
اهلی بمن از کین حسودان نرسد غم
کاسوده دل از خاطر بی کینه خویشم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و معشوق خود صحبت میکند و بیان میکند که هیچ چیز و هیچکس نمیتواند جایگزین معشوق او شود. او به زیبایی و حضور معشوق اشاره میکند و میگوید که اگرچه ممکن است با ظرافتها و زیباییها به او نزدیک شود، اما همچنان هیچکس مانند او نیست. همچنین، او از بینهایتی عشق و فراق خود میگوید و میافزاید که تنها چیزی که برای معشوق دارد، جانش است. در نهایت، شاعر معشوق را به شمعی تشبیه میکند که در وجودش نوری خاص وجود دارد و هیچ چیز دیگری جز عشق و وابستگی به معشوق برایش ارزشمند نیست.
هوش مصنوعی: از زمانی که به وصالت دست یافتهام، درگیر کینهام و همچنان به حسرتی که سالها به دل داشتم، دلم میسوزد.
هوش مصنوعی: اگر مردم به صدای تو گوش میدهند، من هم در دل خود به صدای تو گوش فرا دادهام.
هوش مصنوعی: ما تمام شب در نشئگی و سرخوشی از وصالت بودیم و در غم عشقی که دیروز وجودم را فرا گرفته بود، غرق شده بودم.
هوش مصنوعی: باید بگویم که احساس واقعی من از روی ظاهر و تزویر نیست. من با دل پاکی که دارم، از ماهیت واقعی خودم و از روشنی و صفای درونم میگویم.
هوش مصنوعی: از کینه حسودان به من آسیبی نمیرسد، زیرا دل من از خاطر کینهها پاک است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.