با آنکه ز شوق نظری خواب ندارم
چون گوشه چشمی فکنی تاب ندارم
بر گریه من گر نکنی رحم تو دانی
من در جگر تشنه دگر آب ندارم
تا گوشه ابروی تو محراب دلم شد
جایی بجز از گوشه محراب ندارم
از ناله من خیل سگان توبه تنگند
وقتست که درد سر اصحاب ندارم
از پیر مغان دورم و تشویش مرا کشت
ورنه گله از صحبت احباب ندارم
در گریه گرم پارود از جا عجبی نیست
خاشاک صفت طاقت سیلاب ندارم
بگشای در وصل بروی من و اهلی
درویش توام روی بهر باب ندارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر از عشق و رنجهای دلش سخن میگوید. او از دوستانش عذرخواهی میکند که به خاطر درد دلش درگیر شده است. همه در پی راحتی دل او هستند، اما او در واقع با درد و رنج خود دست و پنجه نرم میکند. او از زخمهای زبانی که به دلش میزنند میگوید و تنها راه تسکینش را در زیبایی چشمهای معشوقش میبیند. شاعر به این نکته اشاره میکند که دلش را به عشق فروخته و نمیخواهد خود را به فروش برساند. او از عیبهایی که ناشی از زیبایی معشوق است، سخن میگوید و میگوید که هنر او در تواناییاش برای درک و مدیریت احساساتش نهفته است.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه از شوق دیدن تو خواب ندارم، اما اگر فقط نگاهی به من بیندازی، دیگر تاب و تحمل ندارم.
هوش مصنوعی: اگر بر گریه من رحم نکنی، باید بدانی که من دیگر در دل تشنهام و هیچ آبی ندارم.
هوش مصنوعی: تا وقتی که ابروی تو برایم مانند محرابی شده است، دیگر جایی جز آنجا برای عبادت و راز و نیاز ندارم.
هوش مصنوعی: من از نالههای خودم به قدری رنج کشیدهام که دیگر سگان نیز از من دوری میکنند. اکنون وقت آن است که دیگر دردی از یاران خود احساس نکنم.
هوش مصنوعی: من از جمع رندان دور هستم و نگرانیهایم مرا از پا انداخته است، در حالی که از همراهی دوستانم شکایتی ندارم.
هوش مصنوعی: در شرایط سخت، گریه و ناراحتی طبیعی است، چون مثل کاه که در برابر سیلاب مقاومت نمیکند، من هم تاب تحمل این وضعیت را ندارم.
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر از محبوبش میخواهد که دروازهی عشق و وصال را به روی او بگشاید. او به شدت به این وصال نیاز دارد و از محبوبش میخواهد که اجازه دهد به او نزدیک شود. در واقع، او خود را به عنوان یک درویش و نیازمند معرفی میکند که به دنبال ارتباط و نزدیکی با دوست belovedش است و هیچ مانعی در این مسیر نمیبیند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
همخواب رقیبانی و من تاب ندارم
بیتابم و از غصهٔ این خواب ندارم
زین در نتوان رفت و در آن کو نتوان بود
درماندهام و چارهٔ این باب ندارم
آزرده ز بخت بد خویشم نه ز احباب
[...]
با یارم و در دفع غم اسباب ندارم
در بحر چو کشتی روم و آب ندارم
جز سجده ابروی توام نیست عبادت
پروای نماز و سر محراب ندارم
دانسته لبم لذت خونابه کشیدن
[...]
من صبر ز مژگان سیه تاب ندارم
لب تشنهٔ تیغم، به گلو آب ندارم
در، خانهٔ غارت زده را باز گذارند
تا روی تو رفت از نظرم خواب ندارم
آسوده ام ازکعبه و آزاده ام از دیر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.