ای جگر گوشه که پاک آمدی و پاک شدی
چشم من بودی و از چشم بدان خاک شدی
بود پرواز بلندت هوس ایمرغ بهشت
عالم خاک بهشتی و بر افلاک شدی
دلت از تلخی ز هر غم ایام گرفت
به شفا خانه غیب از پی تریاک شدی
ساحت کوی فنا معرکه شیران است
طفل بودی و درین معرکه بی باک شدی
میدویدی پی بازی چو غزالان ز نشاط
صید کردت اجل و بسته فتراک شدی
پای ننهاده برون یک قدم از خانه خویش
سوی آن خانه عجب چابک و چالاک شدی
نو بهار دل من بودی و نشکفته هنوز
برگ تاراج خزان چون ورق تاک شدی
دامن افشاندی ازین خاک غم آلوده دهر
آفرین باد ترا کز همه غم پاک شدی
لاف عرفان نزنم پیش توای جان پدر
که تو رهبر بسر گنج عرفناک شدی
من پس مانده طلبکار و تو ایجوهر پاک
پیشتر رهبر این پرده ز ادراک شدی
مردم از زخم فراقت که توای نخل جوان
همچو تیراز بر این پیر چگر چاک شدی
صبر کن اهلی اگر زخم غمی واقع شد
که نه تنها تو درین واقعه غمناک شدی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف یک فرزند پاک و معصوم میپردازد که به دلیلی دنیای خاکی را ترک کرده و به مقام عالی رسیده است. شاعر از ویژگیهای او، چون پاکی و بیباکی در برابر خطرها، یاد میکند. او در حالی که هنوز به کمال نرسیده، ناگهان گرفتار مرگ میشود. شاعر احساس درد ناشی از جدایی را ابراز میکند و با اشاره به عرفان و معارف عمیق، از او به عنوان یک جوهر نادر یاد میکند. در نهایت، شاعر به دیگران توصیه میکند که در برابر غمها صبر کنند، زیرا تنها خودشان در این غم نیستند.
هوش مصنوعی: ای فرزند عزیزم که با پاکی به دنیا آمدی و پاک زندگی کردی، تو نور چشمان من بودی و حالا به واسطهی مرگ، به خاک پیوستهای.
هوش مصنوعی: تو بالهای بلندی داری که به پرواز میشتابی، ای مرغ بهشت! در حالی که زمین، رنگ و بوی بهشت را دارد، تو به آسمانها صعود کردهای.
هوش مصنوعی: دل تو از تلخی و غم روزگار آزرده شده است و اکنون به دنبال درمان و آرامش روحی هستی. در این جستجو، به دنبال چیزهایی هستی که بتوانند آرامش را به تو بازگردانند.
هوش مصنوعی: محل وقوع فنا و از بین رفتن، جایی است که قهرمانان و دلیران به مبارزه میپردازند. تو در این فضا که پر از چالش و خطر است، به عنوان یک جستجوگر ناشناخته بیپروا و شجاع شدهای.
هوش مصنوعی: به سرعت در پی بازی میدویدی، مانند غزالی که از شوق و نشاط به دنبال صید است؛ اما ناگهان اجل به سراغت آمد و تو را گرفتار کرد.
هوش مصنوعی: تو حتی یک قدم از خانهات بیرون نرفتهای، اما با شگفتی و سرعتی عجیب به آنجا رسیدهای.
هوش مصنوعی: بهار تازه، دل من را شاد کرده بود، اما هنوز جوانه نزدهای، و همچون برگی که در پاییز به تاراج رفته، به سرنوشت تلخ خود مبتلا شدهای.
هوش مصنوعی: تو از این خاک پر از غم و اندوه دامن خود را به دور انداختی، آفرین بر تو که از همه این غمها پاک و رها شدی.
هوش مصنوعی: من در پیش تو از ادعای عرفان سخن نمیزنم، ای جان پدر، زیرا تو خود راهنمای واقعی و صاحب گنجینهی عارفانه شدهای.
هوش مصنوعی: من در وضعیت نامناسبی قرار دارم و تو، ای مروارید خالص، قبل از من دانستهای که چگونه از پردههای ناپیدا عبور کنی و به حقیقت برسی.
هوش مصنوعی: مردم به خاطر جداییات درد و رنج زیادی را تحمل کردهاند، همچنانکه تو مانند نخل جوانی که بر این درخت پیر زخم زدهای، باعث آزار و ناراحتی شدهای.
هوش مصنوعی: اگر در زندگی دچار زخم و غمی شدی، صبر کن، چون تنها تو نیستی که در این شرایط غمگین شدهای.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.