بر رخ کمند زلف معنبر نهاده یی
این دام فتنه چیست که دیگر نهاده یی
لب را گزیده یی و ازین شیوه ملیح
داغی غریب بر دل شکر نهاده یی
در سنگ سیم باشد و در نافه مشک لیک
تو شوخ رسم غیر، مکرر نهاده یی
در مشک نافه از گره زلف بسته یی
در سیم سنگی از دل کافر نهاده یی
پای تو همچو گل زده از شبنم آبله
هر گه که پا ببرگ گل تر نهاده یی
غافل مشو چو بر دل گرمم گذر کنی
آهسته رو که پای بر اخگر نهاده یی
زان خط که تیغ زد چو کبوتر دلم طپید
کز لب خطی بخون کبوتر نهاده یی
باری مشو چو باد گریزان تو از جفا
بار چو کوه بر تن لاغر نهاده یی
با من چو بر در توسگان سر نمی نهند
باور کجا کنم که بمن سر نهاده یی
رسم تو نیست ترک جفا گویی اینطریق
از رسم عدل خسرو کشور نهاده یی
یعقوب خان که حامل عرشش ز قدر گفت
ای آنکه پا ز عرش فراتر نهاده یی
معراج قدر خطبه ز جاه تو یافت زان
کش نردبان ز پایه منبر نهاده یی
پوشیده از تو چیست؟ که با صورت قضا
آیینه ضمیر برابر نهاده یی
ای روزگار روشنی از نور رای اوست
بیهوده تهمتی به مه و خور نهاده یی
ای آفتاب عهد تو آنی که روز رزم
زین ظفر بپشت غضنفر نهاده یی
هر سکه یی که نیست مزین بنام تو
داغی است آن که بر جگر زر نهاده یی
در بر رخ تو دست ولایت گشاده است
گر روی فتح بر در خیبر نهاده یی
صد بار بیش از سر خاقان به نیزه تاج
افکنده یی و بر سر قیصر نهاده یی
تیغ تو شربتی است ز بهر هلاک خصم
کالماس ریزه هاش ز جوهر نهاده یی
بر فرق هر که تیغ زدی تا میان جان
فرقی میانه همچو دو پیکر نهاده یی
آن داوری، که زخم ستمدیده مرهمش
از مغز استخوان ستمگر نهاده یی
زان کعبه شد درت که اساسش خلیل وار
بهر رواج دین پیمبر نهاده یی
کی در بنای دولتت آید خلل که تو
بنیاد بر طریقه حیدر نهاده یی
زان می زدست کس نستانی که از نخست
دستی بدست ساقی کوثر نهاده یی
کس چون خورد بدور تو می کز شراب لعل
مهر عقیق بر لب ساغر نهاده یی
ملک آن تست زانکه بهشیاری از قدح
لب بر گرفته بر لب خنجر نهاده یی
خورشید عالمی تو و جمشید سلطنت
کایین سروری همه در خور نهاده یی
یاجوج فتنه چیست که تو از اساس دهر
در راه ملک سد سکندر نهاده یی
دریا تهی کفیست تو از ابر جود خود
چون ژاله در کفش همه گوهر نهاده یی
دارد قرار کشتی عالم فراز آب
تا پا درین محیط بلنگر نهاده یی
در سال قحط روز و شب از قاف تا بقاف
خوان کرم چو رزق مقدر نهاده یی
صاحب هنر قبول تو یا بد نه لاله وار
هرخس که هست بر سرش افسر نهاده یی
آه حسود سرد چنان کرده یی کز آن
تب لرزه در نهاد سمندر نهاده یی
اهلی که داغ بندگیش کرده یی زلطف
این داغ دولتش پی زیور نهاده یی
بلبل شدست طبعش از آنرو که همچو گل
گوش رضا بسوی سخنور نهاده یی
ملک تو لایزال بود کز ثبات عهد
سدی براه فتنه محشر نهاده یی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق و تحسین به محبوبی است که زیباییها و صفات خاصی دارد. شاعر از زلف و چهره محبوب صحبت میکند و در هر مصراع به توصیف ویژگیهای او میپردازد. او از داغی که عشق بر دلش گذاشته و از زیباییهای محبوبی که در دلش جای دارد سخن میگوید. همچنین به مقامات و قدرتهای محبوب اشاره میکند و او را به عنوان منبع نور و روشنایی در زندگی میستاید. شاعر نگرانی و حسرتهای خود را بیان میکند و به این نکته اشاره میکند که محبوب در زندگیاش چون خورشید میدرخشد و تاثیری عمیق بر او دارد. در نهایت، این شعر سرشار از احساسات عاشقانه و تحسینبرانگیز نسبت به محبوب و ویژگیهای اوست.
هوش مصنوعی: بر چهرهات، کمندِ زلف زیبا افکندهای، این دامِ فریفتنی که برپا کردهای چیست؟
هوش مصنوعی: تو با گاز گرفتن لب خود، به شیوهای دلنشین و زیبا، در دل من حسی عجیب و عمیق را ایجاد کردهای.
هوش مصنوعی: در سنگ، نقره وجود دارد و در موهای تابیده، مشک، اما تو با رفتار بازیگوشانهات، همچنان بر قانونهای دیگران تأکید میکنی.
هوش مصنوعی: شما در مشک خود، گلی را که از گرههای موهای خود بستهاید، نگهداشتهاید و همچنین در دل یک سنگ سیاه از کافر، چیزی را قرار دادهاید.
هوش مصنوعی: پایت مانند گلی است که از شبنم تر شده و هر بار که قدم بر روی گلهای تازه میگذاری، زیبایی و لطافت آنها را بیشتر میکنی.
هوش مصنوعی: زمانی که به دل من نزدیک میشوی، حواست باشد که آرام و با احتیاط حرکت کنی، زیرا ممکن است روی آتشسوزانی حرکت کنی که احساساتم را درگیر کرده است.
هوش مصنوعی: از آن خطی که مانند تیغ برنده تند و تیز است، دلم به تپش افتاد، چون دیدم که بر لب آن خط، اثری از خون کبوتر وجود دارد.
هوش مصنوعی: پس به سرعت و بیثباتی مانند باد فرار نکن. تو بار سنگینی را بر دوش خود مانند کوهی تحمل کردهای.
هوش مصنوعی: وقتی که با من به دروغ و بیاحترامی برخورد میکنند، چگونه میتوانم باور کنم که کسی به من اهمیت میدهد و به من محبت میکند؟
هوش مصنوعی: خودت را عادت ندادهای که به بیمهری سخن بگویی، و اینگونه رفتار کردن با عدالت و بخشش پادشاهی که کشورت را بنا نهاده نادرست است.
هوش مصنوعی: یعقوب خان که مسئولیتی مهم و بزرگ دارد، به کسی که از موقعیت خود فراتر رفته و در جایگاهی بالاتر قرار دارد، اینگونه خطاب میکند.
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر به مقام بلند و والای شخصیتی اشاره دارد که به واسطه ویژگیها و جایگاهش، به درجات عالی دست یافته است. معراج به عنوان نماد عروج و ترقی، نشانی از بزرگی و نفوذ این شخصیت دارد. در واقع، او به کمک مقام و پرستیژش، توانسته است به اوج برسد و این موفقیت نتیجهی تلاش و صفات نیکوی اوست.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که در وجود تو چه چیزی وجود دارد که با قضا و قدر به شکل یک آینه در برابر دل و روح قرار دادهای؟ به عبارتی دیگر، به نوعی تجلی و بازتابی از خودت را در دل و تقدیر دیگران مشاهده میکنی.
هوش مصنوعی: ای روزگار، روشنی تو ناشی از درخشش فکر و عقل اوست و این بیانصافی است که به ماه و خورشید تهمت بزنید.
هوش مصنوعی: ای خورشید عهد تو، اکنون همان کسی هستی که در روز نبرد، پیروزی را بر دوش شیر نهادهای.
هوش مصنوعی: هر سکهای که نام تو روی آن حک نشده باشد، مانند آتشی است که بر دل طلا نشسته است.
هوش مصنوعی: در برابر چهره تو، مقام و قدرت دراز شده است؛ اگر بر در خیبر، نشانی از پیروزی داشته باشی.
هوش مصنوعی: شما بارها بیشتر از پادشاهان بزرگ، تاج را بر نیزه زدهاید و بر سر قیصر گذاشتهاید.
هوش مصنوعی: تیغ تو مانند جرعهای است که برای نابودی دشمن به کار میرود و خردههای الماس آن از مواد با ارزشی تهیه شده است.
هوش مصنوعی: هر کس را که با تیغ خود زخم زدی، تا جایی که جان او از هم جدا شود، مانند دو پیکر که در میانه قرار گرفتهاند، تصور کردهای.
هوش مصنوعی: آن داوری که به ستمدیدگان کمک میکند، زخمهای آنها را با قدرت و عمق از درون ستمگران درمان میسازد.
هوش مصنوعی: از آن کعبه که در آن، خلیل (حضرت ابراهیم) با ارادهای قوی برای ترویج دین پیامبر (ص) پایهگذاری کرده است، برای تو درود و سلامی فرستاده میشود.
هوش مصنوعی: کی میتواند در ساختار قدرت تو اختلالی ایجاد کند، در حالی که تو پایهگذاری آن را بر اساس روش حیدر (علی) قرار دادهای؟
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند این می را از دست کسانی بگیرد که از ابتدا دستی در دستان ساقی کوثر داشتهاند.
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند مانند تو به دور خود بنشیند، در حالی که شراب قرمز رنگ و گوهر عقیق بر لبهی جام قرار دارد.
هوش مصنوعی: خداوندی که تو جلوهگاه او هستی، چون در حالت بیداری از جام ضیافت عشق نوشیدی، به مانند کسی هستی که با دقت خنجر را بر لبش مینهد.
هوش مصنوعی: تو همچون خورشیدی هستی که در سراسر جهان درخشانی و مانند جمشید که صاحب سلطنت و قدرت است، همه چیز در دستان تو قرار دارد و حکمرانی تو بر همهی موجودات سایه افکنده است.
هوش مصنوعی: فتنه یاجوج چه چیزی است که تو برای کنترل و حکومت بر دنیا، مانند سدی که سکندر ساخت، اقدام کردهای؟
هوش مصنوعی: دریا تنها یک سطح صاف است، اما تو مانند ابر بخشش خود، گنجهایی چون قطرات باران را در دستانت جمع کردهای.
هوش مصنوعی: عالم مانند کشتیای است که بر روی آب در حال حرکت است، و تو در این فضای پرچالش ایستادهای و باید مراقب باشی.
هوش مصنوعی: در سالی که قحطی برپا بود، روز و شب فقط به فکر تولید و کوشش بودند. ولی با این حال، روزی هر کس به مقدر خود از سفره خداوند نصیبش میشد.
هوش مصنوعی: فردی که دارای هنر و استعداد است، مورد توجه و پذیرش قرار میگیرد، چه خوب باشد و چه بد. مانند گل لاله که زیباست، به هر حال هرکس که بر سرش تاج یا افسر دارد، دارای ارزش و احترام است.
هوش مصنوعی: حسادت تو به قدری سرد و سنگین است که سمندر، که به آتش شهرت دارد، از تب این حسادت لرزیده و در وجودش اثر گذاشته است.
هوش مصنوعی: آن کسی که با محبت و لطف خود دل بندگی را بر دل بندهای نهاد، اکنون به او بزرگترین نعمتها و زیباییها را عطا کرده است.
هوش مصنوعی: بلبل به خاطر زیبایی و لطافت کلامش شاد و سرزنده است، زیرا همچون گل که گوشش را به صحبتهای زیبا میسپارد، به سخنان هنرمندانه گوش داده است.
هوش مصنوعی: حاکم تو همیشه پایدار است، زیرا که تو برای جلوگیری از آشوب قیامت، پایههای ثبات و وعدهها را محکم بنا نهادهای.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بر سیم ساده غالیه تر نهاده ئی
گل را بسر زغالیه افسر نهاده ئی
در خسروی تو عادت دیگر نهاده ئی
بر سر و جوی خسرو خاور نهاده ئی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.