المنه لله که شب هجر سر آمد
خورشید من از مشرق مقصود برآمد
ای بلبل مهجور چو گل باش شکفته
کاینک گل خندان تو باز از سفر آمد
ای باد بیعقوب بگو چشم تو روشن
کز یوسف گمگشته بکنعان خبر آمد
منت برم از دیده که از آب دو چشمم
یکبار دگر نخل مرادم به بر آمد
مجنون صفت آشفته آنشاهسوارم
کر شهر او ماه نوم در نظر آمد
بر وزن امید بسی مردم چشمم
بنشست که تا گردی از آنرهگذر آمد
ساقی تو کجایی که شد ایام غم هجر
وقت طرب و موسم شادی دگر آمد
خورشید سعادت مه منزلگه خود شد
یعنی ز سفر سرور عالی گهر آمد
بحر کرم و گنج سخا شاه قلی بیک
آنکس که درش قبله اهل نظر آمد
آن حاکم با داد که حکمش ز سر قدر
فرمانده دیوان قضا و قدر آمد
گر ملک شود ملک جهان جمله ببخشد
وین نیز بر همت او مختصر آمد
درگلشن اقبال و شرف بخت بلندش
نخلی است که او را همه دولت ثمر آمد
مثلش دگر از مادر ایام نزاید
کز لطف و کرم خلق جهانرا پدر آمد
ای طایر فرخنده که اقبال تو باشد
مرغی که همای فلکش زیر پر آمد
آنی که گه لطف و کرم نه طبق چرخ
از مطبخ انعام تو یک ماحضر آمد
بگشود در فتح و ظفر عزم تو گویا
تیغ تو کلید در فتح و ظفر آمد
خورشید صفت لعل بسی خونجگر خورد
کز بهر غلامان تو قرص کمر آمد
آن سر کشی طبع که در آتش و پنبه است
از پر تو عدل تو چو شیر و شکر آمد
تعریف کمال و صفت خلق جمیلت
چندانکه کسی بیش کند بیشتر آمد
و آنکس که چو اشک از نظر لطف تو افتاد
هر جا که شد از بد گهری در بدر آمد
هر کسکه چو صاحبنظران خاک رهت نیست
گر روشنی دیده بود بی بصر آمد
شد تنگ چنان سینه خصمت که دل او
بیرون ز ره دیده بخون جگر آمد
فریاد رس اهلی درمانده شو از لطف
کورانه برو نشد بود اکنون نه در آمد
بیچاره همیسوزد ازینغصه که چونشمع
عمرش همه در آتش محنت بسر آمد
نقد سخنش گرچه روان است ولیکن
مس بود باکسیر قبول تو زر آمد
من هیچ نیم در سخن و لطف تو شد یار
تا از من بیقدر و هنر اینقدر آمد
تا دارد ازین بحر فلک زورق خورشید
هر شام فرو رفتن و هر صبح برآمد
ذات تو بود پاک که سنگ ادب تو
دندان شکن فتنه دور قمر آمد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به شادی و بازگشت محبوب به دنیای عاشقانه اشاره دارد. شاعر پس از دوری از معشوق، بازگشت او را جشن میگیرد و خوشحالی و شگفتی خود را از این رویداد بیان میکند. او به زیباییها و خوشیهای عشق و دوستی میپردازد و به آنهایی که در غم دوری بودند، نوید شادی و خوشی میدهد. همچنین، شاعر از قدرت و عظمت محبوب، و تاثیر او بر زندگی خود و دیگران سخن میگوید. در کل، این شعر حاکی از احساسات عمیق عشق، شکرگزاری به خاطر بازگشت محبوب و امید به روزهای بهتر است.
هوش مصنوعی: سپاسگزارم که شب جدایی به پایان رسید و خورشید من از سمت شرق مقصود طلوع کرده است.
هوش مصنوعی: ای بلبل غمگین، همانند گل بشکف و شاداب باش، زیرا که گل خندان تو اکنون از سفر برگشته است.
هوش مصنوعی: ای باد، به یعقوب بگو که چشمت روشن باد، چرا که از یوسف گمشده در کنعان خبر خوشی آمده است.
هوش مصنوعی: من از نگاه تو سپاسگزارم که باعث شد یک بار دیگر آرزوی دلم به ثمر بنشیند.
هوش مصنوعی: من دیوانهای هستم که ویژگیهای آشفته و پریشانی دارم، و آن شاه سوار (محبوب من) برایم همچون ماهی نوپیدا در میان شهرش به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: بسیاری از مردم به امید در کنار من نشستهاند تا شاید گرد و غباری از آن راه بگذرد و بر آنها بیفتد.
هوش مصنوعی: ساقی، تو کجا هستی؟ اینجا زمان غم و دوری فرا رسیده و اکنون وقت خوشی و جشن دوباره است.
هوش مصنوعی: خورشید خوشبختی به مکانی که باید برود، رسید؛ به این معنی که پس از سفری شاد و پرخاطره، شخص با ارزش و عزیز به خانه بازگشت.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف شخصیتی میپردازد که دارای سخاوت و generosity فوقالعادهای است. او مانند دریا پر از کرم و شایستگی است و تمام اهل نظر و خرد به سوی او روی میآورند و او را به عنوان قبله و مرجع خود انتخاب میکنند. شخصیت مورد اشاره به گونهای است که دیگران به او اعتماد میکنند و از فضائل و صفات نیکوی او بهرهمند میشوند.
هوش مصنوعی: آن حاکم با عدالت و انصاف تصمیماتی را میگرفت که بر اساس قدرت و تدبیر او در اختیار دیوان قضا و سرنوشت بود.
هوش مصنوعی: اگر تمام دنیا به کسی داده شود، این موضوع برای او جز یک کار کوچک و ناچیز نخواهد بود.
هوش مصنوعی: در باغ خوشبختی و سرزمین عزت، درختی وجود دارد که به خاطر نعمتهایش، همه چیز را برای خود به ارمغان آورده است.
هوش مصنوعی: هیچ موجودی همانند او از روزگار زاده نمیشود، زیرا به خاطر محبت و generosity او، جهان به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: ای پرنده خوشبختی، تو آن پرندهای هستی که سرنوشتت در دستان خودت است و شانس و کامیابی در زندگیات مانند پرندهای بزرگ از آسمان به تو هدیه داده شده است.
هوش مصنوعی: لحظهای که لطف و بخشندگی تو از آسمان بر من نازل میشود، مانند غذایی که از آشپزخانه تهیه میشود و به سفره میآید، بر من جاری است.
هوش مصنوعی: در پیروزی و موفقیت، اراده تو نمایان است، گویی که شمشیر تو، به عنوان کلیدی برای دستیابی به فتح و پیروزی عمل کرده است.
هوش مصنوعی: خورشید به قدری زیبا و درخشان است که به خاطر خدمت به غلامان تو، عزم جدی و استواری به خود گرفته است.
هوش مصنوعی: طبیعت سرکش من که به آتش و پنبه شبیه است، با عدالت تو به شکل شیر و شکر در آمده است.
هوش مصنوعی: هر چه بیشتر درباره کمال و ویژگیهای زیبای تو صحبت شود، این اوصاف و ویژگیها بیشتر و بیشتر نمایان میشوند.
هوش مصنوعی: آن کسی که مانند اشک به خاطر محبت تو از چشمش افتاده است، هر جا که باشد، از مشکلات و سختیهای زندگی رهایی مییابد.
هوش مصنوعی: هر کسی که مانند دانشمندان و صاحبنظران در مسیر تو نیست، اگر هم بینایی داشته باشد، در حقیقت نابینا است.
هوش مصنوعی: دل خصم چنان تنگ و کوچک شده که برای بیرون آوردن آن از سینهاش، به خون جگر نیاز دارد.
هوش مصنوعی: برای کسی که در شرایط سختی قرار دارد، کمک و یاری میطلبم. در گذشته، دردی وجود داشت که درمان نمیشد، اما اکنون اوضاع تغییر کرده و امیدوارم بهبود یابد.
هوش مصنوعی: این فرد بیچاره از این غم در درون خود میسوزد که مانند شمع، عمرش تماماً در آتش درد و رنج گذشته است.
هوش مصنوعی: اگرچه حرفهای او به آسانی بیان میشود، اما ارزش واقعی آن کم است؛ در مقابل، سخن تو مانند طلاست و بسیار با ارزش.
هوش مصنوعی: من هیچ چیز در سخن و زیبایی تو نیستم، اما تو با مهربانیات از من بیارزش و بیهنر اینقدر استقبال کردی.
هوش مصنوعی: تا زمانی که در این آسمان، قایق خورشید هر غروب غروب کند و هر صبح برآید، موجودیت و حرکت دنیا ادامه دارد.
هوش مصنوعی: لایق و شایستهٔ تو چنان است که در برابر سختیها و مشکلات، استحکام و قوتی نشان میدهی که حتی دشمنان و فتنهگران نیز نمیتوانند به تو آسیب برسانند. تو به قدری در کمال و نجابت هستی که مانند سنگی استوار در برابر ناملایمات ایستادگی میکنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا ز آمدن دوست بر من خبر آمد
گوئی سرم از ناز بخورشید برآمد
چون شاخ گلی بودم پیوسته بی بار
بر من ز گل شادی پیوسته برآمد
روزی همه درد و غم مردم بسر آید
[...]
سلطان جهان در کف پیری شده عاجز
تدبیر شدن کن تو که چون شست درآمد
روزت بنماز دگر آمد بهمه حال
شب زود درآید که نماز دگر آمد
بیچاره تن من که ز غم جانش برآمد
از دست بشد کارش و از پای درآمد
هرگز به جهان دید کسی غم چو غم من
کز سر شودم تازه چو گویم به سر آمد
آن داد مرا گردش گردون که ز سختی
[...]
در راه مرادی صنمی در گذر آمد
رفتار چنان ماه مرا در نظر آمد
شوخی شکری سروقدی قحبککی چست
کز حسن ز خورشید بسی خوبتر آمد
در پیش وی استادم و راهش بگرفتم
[...]
بدرود شب دوش که چون ماه برآمد
ناخوانده نگارم ز در حجره درآمد
زیر و زبر از غایت مستی و چو بنشست
مجلس همه از ولوله زیر و زبر آمد
نقلم همه شد شکر و بادام که آن بت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.