تا در میان اوباش تقسیم شد وزارت
کردند مملکت را سرمایه تجارت
طلاب گرسنه را خواندند از حماقت
در مسند شرافت از مرکز حقارت
شد آن خبیث اقطع قطاع رزق مردم
کرد آن پلید اعور در کارها نظارت
شیخی که بر وظیفه چون سگ دوان بجیفه
میکرد از قطیفه پیراهن استعارت
در یک دو روز کامد در مجلس مقدس
خود را نمود داخل در شور و استشارت
بنمود روز دیگر آکنده کیسه از زر
هم اسب و هم درشکه هم باغ و هم عمارت
آن دلبران شاهد در کسوت مجاهد
ساعی شدند و جاهد اندر پی امارت
شد کار و کسب احزاب حمالی وزیران
شغل وزیر بی پیر دلالی سفارت
شد دفتر اساسی فرموش با برودت
وآن کله سیاسی خاموش از حرارت
از مجلس مقدس کنده دم وکالت
در پیشگاه اقدس بسته در صدارت
اردوی شهریاری مشغول نهب و تاراج
سردار بختیاری سرگرم قتل و غارت
نه کاهلی نمودند از غارت و چپاول
نه کوتهی نمودند از کشتن و اسارت
زین خلق زشت عادت باشد زهی سعادت
شداد را عبادت حجاج را زیارت
ضحاک اگر شود شاه از این بساط و خرگاه
پیچد بگنبد ماه آوازه بشارت
باشد وزیر خائن سرچشمه رذالت
چونانکه شد مجاهد سردسته شرارت
خواندند مشت جهال یا مرگ یاستقلال
و اندر زبان اطفال تلقین شد این عبارت
گفتند مدعی را کز بهر بردن ملک
از ما بسر دویدن از تو بیک اشارت
دشمن بخانه ما ناخوانده گشت وارد
خورد و درید و چاپید با تندی و جسارت
از ظلم و جور و بیداد ناهشته جای آباد
بعد از خراب بغداد خواهد ز ما خسارت
یارب حلاوت امن بر ما چشان که امروز
افتاده ایم از رنج در ورطه مرارت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به فساد و تباهی در جامعه و حکومت اشاره میکند. او به توزیع ناعادلانه قدرت و ثروت میان اوباش و بیمعنایی شرافت و جایگاههای اجتماعی میپردازد. به تصویر کشیدن افرادی که با حماقت و فساد به مقام میرسند و در عین حال تسلیم امیال شخصی خود هستند، به وضوح نشاندهنده ناامیدی و انتقاد از وضعیت جاری است. شاعر به نقش منفی حاکمان و وزرای خائن اشاره میکند که با ستم و فساد به مردم آسیب میرسانند. در پایان، او دعا میکند که از این وضعیت رنجآور رهایی یابند و طعم امنیت و آرامش را بچشند.
هوش مصنوعی: وقتی که قدرت به دست افراد ناتوان و بیمسئولیت افتاد، آنها کشور را به سهم خود تقسیم کردند و به تجارت و سود شخصی مشغول شدند.
هوش مصنوعی: دانشجویان گرسنه را به دعوت از نادانی به مقام بزرگی آوردند، در حالی که از جایگاه واقعی و حقارت خود غافل بودند.
هوش مصنوعی: آن فرد بدطینت که ناباب است، رزق مردم را قطع کرده و آن انسان پلید و یک چشم در امور نظارت میکند.
هوش مصنوعی: شیخی که مانند سگی به وظایف خود میرسید و از پارچهای کهنه برای پوشش خود استفاده میکرد.
هوش مصنوعی: در یک یا دو روز، او در جمعی محترم حاضر شد و خودش را در میان مشورت و گفتگو نشان داد.
هوش مصنوعی: روز بعد، کیسهای پر از طلا به نمایش در آمد. هم اسب و هم کالسکه و هم باغ و هم ساختمان همگی موجود بودند.
هوش مصنوعی: دلبران که زیبا و جذابند، در لباس مجاهدان کوشا ظاهر شدند و در تلاش برای رسیدن به مقام و رهبری هستند.
هوش مصنوعی: کار و بار احزاب به مانند باربری شده و وزرا در واقع کارشان دلالی و واسطهگری در امور دیپلماتیک است.
هوش مصنوعی: با سردی و سرما، دفتر اصلی فراموش شده و آن فکر سیاسی نیز به خاطر نبود هیجان و گرما، خاموش و بیحرکت مانده است.
هوش مصنوعی: از جلسهای که پر از احترام و معنویت است، جدا شده و به شغف وکالت در پیشگاه مقام والا و بزرگ، مشغول شدهام و هماکنون در مقام ریاست قرار دارم.
هوش مصنوعی: اردوی شهریاری در حال دزدی و غارت است و سردار بختیاری هم درگیر کشتار و ویرانی است.
هوش مصنوعی: آنها نه از دزدی و غارت کوتاهی کردند و نه در کشتن و به بند کشیدن ملاحظهای داشتند.
هوش مصنوعی: از این خلق و خوی زشت، عادت شده و خوشبختی در عبادت شاه شداد و زیارت حجاج دیده میشود.
هوش مصنوعی: اگر ضحاک به عنوان پادشاه بر این حکومت مسلط شود و از زیر چادرش ماه تابان را ببیند، بشارت خوشی به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: اگر وزیر خیانتکار باشد، منبع بدیها خواهد شد، همانطور که مجاهدی که سردسته فساد است، رذالت را رهبری میکند.
هوش مصنوعی: مردم نادان گفتند یا مرگ یا آزادی، و این عبارت در زبان کودکان آموزش داده شد.
هوش مصنوعی: به او گفتند که برای تصاحب ملک ما، تو تنها با یک اشاره میتوانی برآیی و رقابت کنی.
هوش مصنوعی: دشمن به خانه ما بیاجازه وارد شد و با پرخاش و جسارت شروع به خرابکاری و غارت کرد.
هوش مصنوعی: توسعه و آبادانی پس از ویرانی و ظلم و ستم، به آسیبها و خسارتهایی که از ما به جا میماند، بستگی دارد.
هوش مصنوعی: ای کاش، ای خدای بزرگ، طعم شیرین آرامش را به ما بچشانی، چرا که امروز در سختی و مشقت گرفتار آمدهایم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خه از کجات پرسم چونست روزگارت
ما را دو دیده باری خون شد در انتظارت
در آرزوی رویت دور از سعادت تو
پیچان و سوگوارم چون زلف تابدارت
ما را نگویی ای جان کاخر به چه عنایت
[...]
ای گفته جان جانها، روزی هزاربارت
کز چشم زخم بادا، ایزد نگاهدارت
بر بوی آنکه یابد، تشریف دست بوست
ای بس که چشم گردون، کردست انتظارت
آفاق ملک روشن، از رای دل فروزت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.