هر که می بینی تو برگرد وزیر داخله
دستک دزد است و در ظاهر شریک قافله
تا نباید قائم آل محمد بر سریر
کس نداند چاره این دزد و دفع این دله
حوزه مالیه باشد و ادیی پر خوف و بیم
جسته دیوان اندر آن از دام و گرگان از تله
بسکه جا تنگ است بر اهل قلم بالا زده است
غرفه مستوفیان از آشیان چلچله
گر شنیدستی که اندر ملک ایران شد معاش
منشیان را از رسوم و شاعران را از صله
شاعر بیچاره شد مرحوم و منشی مانده است
زنده با یک داستان دعوا و یکدفتر گله
دست هر یکشان بگاه قطع مرسوم و حقوق
کرده با نیش قلم کاری ک تیر حرمله
شد مواجب سقط در زهدان ولی حق القلم
در شکم مانده است محتاج دوای قابله
وز پی حق العمل معدوم و مستهلک شده است
قوه معموله در تخت قوای عامله
مرکز عدلیه حمامی بود بی سقف و بام
جای دلاکان در آن مشتی زنان حامله
اندرین حمام جمعی لات و لوت و خوار و زار
دستها آماس کرده پایها پر آبله
جانشان در دست دلاکان آبستن چنانک
جان مجنون زلف لیلی را اسیر سلسله
وجه در صندوق و اجزا را حوالت میشود
قسط جدی و دلو و حوت اندر اسد یا سنبله
هرکه در مالیه شد مالیه اش تاراج رفت
هرکه در عدلیه آمد خورد داغ باطله
هست در مالیه هر چیزی بجز اعطای حق
هست در عدلیه هر چیزی بغیر از معدله
چون وزیر جنگ آید در سخن گوئی بود
حکمرانی با رعایا پادشاهی با لله
در حضور وی گرت عرضی بود آهسته گوی
زآنکه آقا خسته شد دیگر ندارد حوصله
مشق قنبل فنگ را نیکو همیداند از آنک
معنی خمپاره در تعریب باشد قنبله
استراق سمع اگر سازد وزیر تلگراف
جای حیرت نیست هرگز ای رفیق یکدله
زانکه شیطان وحی را بر اولیای خویشتن
فرض داند گرچه باشد سیم مد بسمله
خارجی منصف تر است از این وزیر خارجه
ای پسر در عزل او هم رقص کن هم هلهله
زانکه در هر مسئله چون خر فرو ماند بگل
یا بدست اجنبی کوشد بحل مسئله
بر معارف رقص کن زیرا که اعضایش بود
فاطمه بی دندان ربابه کوره شاباجی شله
این وزیران کرده اندر مملکت کاری که کرد
برق با خرمن، شرر با پنبه، گرگ اندر گله
نی عجم را آب باقی ماند اندر مشربه
نه عرب را ماست برجا مانده اندر سومله
ملک را باید مهاجر کرد آزاد از ستم
پست را باید مسافر داد زاد و راحله
اعتقاد بنده بر این است کاندر روزگار
از وزارت یا وکالت نیست بهتر مشغله
گر وزارت را نیابی سعی کن شاید شوی
منشی کابینه فعال یا بن الفاعله
رنگ بدنامی، زدود، از رویشان نتوان اگر
اطلس گردون کتان خورشید گردد مصقله
دستشان چون نیش عقرب غرق زهر آبدار
کامشان چون ناب افعی پر سموم قاتله
رنگ بدنامی، زدود، از رویشان نتوان اگر
اطلس گردون کتان خورشید گردد مصقله
بی کتابان با کتاب اندر سر هم میزند
چون سگان بر لاشه خر مرده اندر مزبله
عیب دارالشرع را تشریح ننمایم از آنک
نوع ضایع می شود بر می خورد بر سلسله
اینقدر گویم که از بس خارج از ره میروند
در جهنم هم نشاید رفت با این قافله
جنگ با قرآن کند خصمی بحیدر چون رود
بر سر نی خرقه عثمان و دست نایله
مجلس شورای ملی جنگلی شد کاندر آن
روبهان آزاد و خرگوشان خرسان یله
فرق بی دستار و همچون می کشان و عربده
پای بی جوراب و همچون حاجیان در هروله
چون بنطق آیند مردم کر شوند از همهمه
چون ز جا خیزند اندر گیتی افتد زلزله
بهر تقطیع فعولن فاعلن مستفعلن
آن یکی گشته و تد آن نفوس عاطله
دائما در مبحث الفاظ بی معنی شوند
باعث تعطیل مقصود این نفوس عاطله
گر نباشند آن وزیران میشود کوته فساد
ور بمیرند این وکیلان میشود ارزان غله
جمله چون انگشتری در دست دیوان اندرند
تابکی جان برادر پرتی از این مرحله
گردش ایشان به تحریکات غیر است ای پسر
بر مثال مهره شطرنج و نرد و طاوله
هرچه بینی از وکیلان لعن بر ابلیس کن
ز آنکه میباشد صغیران رادیت بر عاقله
در صف نظمیه رو کن تا ببینی فوج فوج
صدهزاران دزد ماهرتر از مختار و دله
بر سر اموال سرقت رفته و خوان قمار
گشته حاضر چون گدایان بر سر دیگ شله
بینی اندر هر بلد جوق پلیسان را چنانک
مور در خرمن شپش در تن ملخ در سنبله
همچنین امنیه را بینی بهر منزل گهی
نیش بر تخم مسافر بند سازد چون مله
ای فکل در گردن و کت در تن و پوتین بپای
با خرام کبک در بر کرده رخت چلچله
تا بکی بوزینه سان بر عرشه منبر جهی
نطق چون بلبل کنی با گردنی چون بلبله
از تو و نطق و ز پوتین و کراوات و فکل
جمله بیزاریم خواهی نطق کن خواهی گله
ای جهودان خاکتان بر سر که شد از قهر حق
من و سلوی تان مبدل بر جراد و قمله
آبی و امرودتان ازگیل و سنجد داد بار
سیب و شفتالودتان شد زنجبیل و آمله
یاد باد آن ریش عنبربار و تنبان قصب
یاد باد آن حبه زرتار و شلوار سله
یاد آن ار خالق رارا و چوخای برک
یاد آن چاک قبا و آن تکمهای انگله
یاد دیگی دیگی و اسب قبل منقل ز پس
یاد آن فراش و شاطر با چماق و مشعله
صحبت کابینه و کمیسیون را موقوف دار
ز آنکه ما را زین سخنها تنگ گردد حوصله
من عدوی میلیمترم دشمن میلیگرم
خواستار شفع و وترم دوستار نافله
از کدو مدلب مجنبان پیش من خامش نشین
یار من زادالمعاد است و صحیفه کامله
بارالها حرمت اسحق و اشموئیل وعیص
حق یوحنا و ذوالکفل و شعیب و حنظله
این عدول المؤمنین را از سر ما دفع کن
تا فروشد هر کسی جنسش بنرخ عادله
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر درباره فساد و بیعدالتی در نظام اداری و سیاسی کشور حرف میزند. او به نقش منشیان و وزرا به عنوان دزدان پنهانی اشاره میکند که در ظاهر به دنبال خدمت به مردم هستند، اما در واقع به ویرانی و تاراج مالیاتها و حقوق مردم مشغولند. او به مشکلات عدلیه و مالیه انتقاد میکند و به شرایط سخت هنرمندان و شعرا اشاره میکند که در برابر این سیستم گرفتار شدهاند.
شاعر همچنین نگران وضعیتی است که در آن حقوق مردم نادیده گرفته میشود و این نظام، فساد و بیعدالتی را در جامعه گسترش میدهد. او به ضعفهای وزرای مختلف اشاره میکند و آنها را به خرهایی تشبیه میکند که در گل ماندهاند. به طور کلی، شاعر از وضعیت اسفناک اجتماعی و اقتصادی ابراز ناامیدی میکند و خواهان تغییرات بنیادین در جوامع انسانی است.
هوش مصنوعی: هر کسی را که میبینی، به نظر میرسد که یکی از افراد مهم و معتبر است، اما در واقع ممکن است خود را در پوشش کسی بیان کند که به او اعتماد میشود. در حقیقت، او ممکن است دزد و فریبکار باشد که در ظاهر خود را شریک سفر و همکار نشان میدهد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که مهدی، آخرین امام شیعیان، بر تخت حکومت نشسته است، کسی نمیتواند راه حلی برای این دزد و دفع این مشکل ارائه دهد.
هوش مصنوعی: در اینجا به وجود خطرات و چالشهای مالی اشاره شده است، جایی که افراد با نگرانی و ترس در تلاشند تا از مشکلات و موانع جلوگیری کنند و در عین حال در دامها و تهدیدات محتمل محاصره شدهاند.
هوش مصنوعی: به دلیل فضای محدود و تنگی که برای نویسندگان و اهل قلم وجود دارد، متصدیان حسابداری و کارهای اداری (مستوفیان) به طور غیرمتعارف و بدون رعایت اصول، برجسته و مهم جلوه داده شدهاند.
هوش مصنوعی: اگر این را شنیدهای که در سرزمین ایران، معاش منشیان به رسم و رسوم تعلق دارد و شاعران به پاداش و جوایز.
هوش مصنوعی: شاعر ناتوان از دنیا رفت و منشی تنها با یک داستان دعوا و یک دفتر پر از شکایت باقی مانده است.
هوش مصنوعی: در هنگام قطع شدن روابط و حقوق، هر یک از آنها به طور غیرقانونی و بدبینانه به دیگران آسیب میزنند، درست مانند تیر کمانداری بدنام که به هدف میزند.
هوش مصنوعی: جنین از زهدان خارج شده و به دنیا نیامده است، اما حقایق و نوشتهها هنوز در درون او باقی مانده و به کمک نیاز دارند تا به وجود واقعی خود برسند.
هوش مصنوعی: به دنبال حق، نیرویی که قبلاً وجود داشت و به طور کامل از بین رفته، در حال حاضر در قدرتهای فعال جایی ندارد.
هوش مصنوعی: مرکز دادگستری مانند یک حمام بدون سقف و پوشش بود و مکانی برای مردان شجاع، جایی که تعدادی از زنان باردار در آن حضور داشتند.
هوش مصنوعی: در این حمام، گروهی از افرادی که دارای شخصیتهای ناباب و وضعیتی نامناسب هستند، جمع شدهاند. دستهایشان ورم کرده و پاهایشان پر از تاول است.
هوش مصنوعی: زندگی آنها در دستان دلیران و شجاعانی است، مانند اینکه جان مجنون در دست زلفهای لیلی گرفتار شده است.
هوش مصنوعی: در این متن به بررسی نمادهای مختلفی پرداخته شده که به طور نمادین به تقسیم بندی و مراحل زندگی اشاره دارد. صندوق به معنای مکانی برای ذخیرهسازی و جلوگیری از پراکندگی، اجزا نمایانگر عناصر مختلف زندگی، و قسط جدی به معنای مرحلهای در پیشرفت یا مسئولیتهاست. به طور کلی، اشاره به تغییرات و چالشهای زندگی انسان دارد که در میان نشانههای مختلف مانند دلو، حوت، اسد و سنبله جلوهگر میشود.
هوش مصنوعی: هر کسی که وارد امور مالی شده، داراییاش به طریقی به تاراج میرود و هر کسی که به قضا و بررسی قضایی بپردازد، در نهایت با مشکلات و دردسرهای بینتیجه مواجه میشود.
هوش مصنوعی: در امور مالی، هر چیزی وجود دارد، به جز دادن حق. و در امور عدلی، هر چیزی موجود است، به جز برقراری توازن.
هوش مصنوعی: زمانی که وزیر جنگ در صحبت کردن مهارت داشته باشد، میتوان گفت که او در حکمرانی با مردم موفق است و در این حالت، پادشاهی برای خداوند نیز به درستی انجام میشود.
هوش مصنوعی: اگر در حضور او موضوعی برای گفتن داری، با احتیاط بیان کن، زیرا او خسته شده و دیگر حوصله شنیدن ندارد.
هوش مصنوعی: آموختن درست فن قنبل را باید دانست، زیرا واژه "خمپاره" در زبان عربی به قنبله اشاره دارد.
هوش مصنوعی: اگر وزیر تلگرافی اقدام به استراق سمع کند، جالب نیست. همیشه میتوان انتظار این رفتار را داشت، دوست باوفا.
هوش مصنوعی: زیرا شیطان وحی را برای دوستانش ضروری میداند، هرچند که این وحی بهظاهر به شکل زرق و برق معرفی شود.
هوش مصنوعی: خارجی بیشتر از این وزیر در کارش انصاف دارد. پسر جان، در زمان عزل او هم شادمانی کن و هم جشن بگیر.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که وقتی در هر موضوعی فردی مانند الاغ در گل میماند، به جای اینکه خود تلاش کند و برای حل مشکل اقدام کند، به دست افراد بیگانه متکی میشود و میکوشد که حل مشکلات را به آنها واگذار کند.
هوش مصنوعی: در دنیای معرفت و علم، با شوق و حرارت قدم بردار، زیرا که پایههای آن با وجود بزرگانی چون فاطمه و ربابه، رنگ و بوی خاصی دارد. این عشق و علاقه به دانایی از دل انسانهای بزرگ و با کمال سرچشمه میگیرد و باید با تمام وجود در این مسیر تلاش کرد.
هوش مصنوعی: وزیران در کشور کارهایی انجام دادهاند که همچون برق به خرمن و آتش به پنبه آسیب میزند و مانند گرگ در میان گوسفندان خطرناک است.
هوش مصنوعی: نی عجم به معنی نی ایرانی است که در اینجا به آب یا زندگی اشاره دارد که در مشربه (محل نوشیدن) باقی مانده است. در مقابل، اشاره به عرب و ماست برجا مانده در سومله نیز به این مفهوم است که برخی چیزها در زندگی باقی میمانند و برخی دیگر از بین میروند. در نهایت، این جمله به تفاوتهایی بین فرهنگها و نحوه بقای عناصر در زندگی اشاره دارد.
هوش مصنوعی: برای پادشاهی که باید از ظلم رهایی یابد، باید او را به سفر فرستاد و از زندگی سخت و حقیر رها کرد.
هوش مصنوعی: به نظر من در زندگی، هیچ کاری بهتر از وزارت یا وکالت نیست.
هوش مصنوعی: اگر نتوانی به مقام وزارت دست یابی، تلاش کن تا شاید به عنوان منشی کابینه فعال یا به عنوان کسی که در کارها نقش دارد، مشغول به کار شوی.
هوش مصنوعی: اگرچه تلاش کنیم تا بدنامی و ناپسندی را از چهرهها پاک کنیم، اما این کار ممکن نیست. حتی اگر آسمان مانند پارچهای نرم و زیبا شود و نور خورشید بر آن بتابد، باز هم حقیقت و اعتبار افراد در معرض قضاوت باقی میماند.
هوش مصنوعی: دستهای آنها مانند نیش عقرب پر از زهر است و کامشان چون افعی، مملو از سموم خطرناک و کشنده است.
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوان رنگ بدنامی را از چهرههای آنها زدود، حتی اگر آسمان مانند پارچهای نرم و لطیف نور خورشید را بر دوش بکشاند.
هوش مصنوعی: بیدانشها مانند سگان فضولات خود را بر روی کتابها میریزند و به آنها حمله میکنند، همانطور که سگان بر روی لاشهی یک خر مرده در زبالهها میپریند.
هوش مصنوعی: من عیوب دارالشرع را توضیح نمیدهم، زیرا نوعی نقصان به وجود میآید و بر پیوندها اثر منفی میگذارد.
هوش مصنوعی: اینقدر میگویم که به خاطر انحرافات بسیار، حتی در جهنم هم نمیتوان با این گروه حرکت کرد.
هوش مصنوعی: خصم حیدر (علی علیهالسلام) با قرآن جنگ میکند، همچون اینکه بر سر نَی، خرقه عثمان و دست نایله میریزد. این به این معناست که دشمنان از هیچ تلاشی برای مقابله با حق و حقیقت دریغ نمیکنند، حتی اگر این تلاش به جنگ با کتاب آسمانی منجر شود.
هوش مصنوعی: در مجلس شورای ملی، اوضاع به گونهای شده که در آن، روباهها آزادانه در گردشند و خرگوشها نیز بدون نگرانی در حال جست و خیز هستند.
هوش مصنوعی: بین کسی که دستار بر سر دارد و کسی که مانند مینوشیدگان است، تفاوتی نیست. آنکه پایش بدون جوراب است، شبیه حاجیان است که در حال دویدن هستند.
هوش مصنوعی: وقتی مردم شروع به صحبت میکنند، سر و صدا و شلوغی باعث میشود که دیگران نتوانند خوب بشنوند و در این شلوغی، هرگاه از جای خود برخیزند، دنیای اطراف دستخوش تغییر و تلاطم میشود.
هوش مصنوعی: این بیت به بیان تغییرات و تحولات در ساختار و وزن ادبی میپردازد. به عبارتی، تغییراتی در قواعد و الگوهای شعری به وجود آمده که باعث شده برخی از عناصر و نفسها دچار نقص و کمبود شوند. در نتیجه، به نوعی در جریان شعر و ادبیات، تحولاتی رخ داده که ممکن است به تضعیف یا عدم حضور برخی عناصر منجر شود.
هوش مصنوعی: همواره بحث در مورد الفاظ بیمعنی موجب میشود که هدف این انسانهای خالی از درک و فهم نادیده گرفته شود.
هوش مصنوعی: اگر آن وزیران وجود نداشته باشند، فساد کاهش مییابد و اگر این وکیلان بمیرند، قیمت غله پایین میآید.
هوش مصنوعی: همه افراد مانند انگشتری در دست دیوان هستند، تا اینکه جان برادر از این مرحله دور شود.
هوش مصنوعی: تحرک آنها ناشی از انگیزههای خارجی است، فرزند، مانند حرکات مهرهها در بازی شطرنج یا نرد و یا تخته نرد.
هوش مصنوعی: هر چه که میبینی از وکلا که بر شیطان لعنت میفرستند، بدان که این کار فقط برای نشان دادن نیکی آنها به انسانهای بزرگتر است، در حالی که برای جوانترها بهگونهای دیگر عمل میکنند.
هوش مصنوعی: در صف نیروی انتظامی برو و ببین که گروه گروه دزدان ماهر به مراتب بیشتر از مختار و دله هستند.
هوش مصنوعی: افرادی که اموالشان به سرقت رفته و قمار را از دست دادهاند، اکنون مانند گدایان دور یک دیگ آش جمع شدهاند.
هوش مصنوعی: در هر شهری، گروههایی از پلیس را میبینی که بهطور دائم در حال گشتزنی هستند، مانند اینکه موریانهها در انبار غله یا شپشها در بدن ملخها وجود دارند.
هوش مصنوعی: در این بیت اشاره شده است که مانند اینکه در خانههای مختلف امنیت وجود دارد، گاهی هم دلیلی به وجود میآید که مانع سفر مسافران میشود. این موضوع به نوعی به مشکلات و موانع سفر و استراحت مسافران اشاره میکند.
هوش مصنوعی: ای خوشپوش با گردنی آراسته، کت زیبایی بر تن و پوتین به پا داری و همچون کبکی با ناز قدم میزنی، در حالی که لباس زیبای چلچله بر تن کردهای.
هوش مصنوعی: چرا مدام مانند بوزینهها بر منبر مینشینی و با صدایی شبیه بلبل صحبت میکنی، در حالی که گردنت مانند گردن بلبل است؟
هوش مصنوعی: ما از حرفها و ظواهر تو و لباست کنایه داریم، هرچقدر که بخواهی حرف بزن یا شکایت کن، برای ما اهمیتی ندارد.
هوش مصنوعی: ای یهودیان، خاک بر سر شما که به خاطر خشم خداوند، نعمت من و سلوی شما به آفت و حشره تبدیل شد.
هوش مصنوعی: شما از میوههای خوشمزه و متنوعی مانند آلو و سیب و شفتالو بهرهمند هستید و همچنین به گیاهانی مثل زنجبیل و آمله نیز اشاره میشود که میتوانند به شما کمک کنند.
هوش مصنوعی: یاد آن روزها به خیر که ریشی خوشبو و تنبانی از جنس مخصوص داشتم. یاد آن دانه زرد رنگ و شلوار سبک و راحتی که بر تن میکردم، میافتam.
هوش مصنوعی: اگر به یاد خالق و آفرینندهام باشم، و به یاد آن لباس زیبا و آن زینتهای دلفریب.
هوش مصنوعی: یادآوری میکند که باید به حوادث گذشته و افرادی که در پی آنها بودهایم، توجه کنیم و نقش آنها را در زندگیمان فراموش نکنیم. از افرادی که در سختیها کنار ما بودند و به ما کمک کردند، باید قدردانی کنیم.
هوش مصنوعی: صحبت از مسائل سیاسی و کارهای دولتی را کنار بگذار؛ زیرا این موضوعات باعث میشود صبر و حوصله ما کاهش یابد.
هوش مصنوعی: من دشمنی با درجه میلیمتر دارم، در حالی که دشمن دیگرم با درجه میلیگرم است. من آرزوی شفاعت و همدلی دارم و دوستدار نمازهای نافله هستم.
هوش مصنوعی: به من نزدیک نشوید و آرام بنشینید، زیرا پذیرای یار من هستم که بازگشت هر چیز به اوست و کلام کامل در دست اوست.
هوش مصنوعی: خداوندا، به حرمت پیامبران و شخصیتهای بزرگ مانند اسحاق، اشموئیل، عیص، یوحنا، ذوالکفل، شعیب و حنظله، ما را در پناه رحمت و لطف خود قرار ده.
هوش مصنوعی: این موضوع را از ما دور کن تا هر کس بتواند کالایش را به قیمت منصفانه بفروشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نوبهار و آفتابی ای مبارک پادشاه
نوبهار ملک و دین و آفتاب تخت و گاه
جز تو در عالم ندیدم نوبهاری با قبا
جز تو در گیتی ندیدم آفتابی با کلاه
دادْ دادن رسم توست و دادْدِه بِه شهریار
[...]
ای سپاه آرای سلطان جهان آرام شاه
کامرانی بر عدو فرمانروائی بر سپاه
تا سپاه است و جهانرا این و آنرا جز تو نیست
نی سپاه آرای سلطان نی جهان آرام شاه
آفتاب و سایه ای در ملک و گیتی ملک تست
[...]
مژده دولت را که باز آمد سوی اقلیم جاه
صاحب صاحبقران، در سایه ظل اله
بر سپهر افکنده سایه، در جهان گسترده عدل
هم جهانش زیر دست و هم سپهرش زیر گاه
آصف جمشید دین، جمشید شادروان فضل
[...]
باد میمون نهضت رایات شاه دین پناه
آنکه بر خلقش بحق کردست ایزد پادشاه
شاه دین پرور نظام دولت و ملت کز اوست
سربلند و پای برجا در جهان دیهیم و گاه
و آنکه شاه اختران دربندگی او کمر
[...]
ای ز خاک درگهت خضر آب حیوان یافته
عمر خضر و ملک اسکندر ز یزدان یافته
اختران از نعل شبرنگ تو افسر ساخته
و آسمان از دامن قدرت گریبان یافته
طوق فرمان ترا سلطان این پیروزه طاق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.