تا ساقی میخوارگان، در جام صهبا ریخته
خون دل خم در قدح از چشم مینا ریخته
در سینه ی سیم سپید آکنده زر جعفری
در دیده ی الماس تر یاقوت حمرا ریخته
این باده را ترکی عجب در ماه شعبان و رجب
افشرده از حلق عنب در خم ترسا ریخته
آید حبابش در نظر مانند مروارید تر
بر سطحی از لعل و گهر بهر تماشا ریخته
مفرش از او گلگون شده چون توزیئی پرخون شده
در باغ آزریون شده یا خون عذرا ریخته
مینا چو مرغی نیمجان بسمل شده در خون طپان
خون از گلویش هر زمان فواره آسا ریخته
می از درونش جلوه گر مانند ناری پر شرر
در آب خشک این نار تر ساقی بعمدا ریخته
آن ساقی خودکام ما تاراج ننگ و نام ما
این آتش اندر جام ما بر دفع سرما ریخته
بربط چو طفلی ناتوان از درد بیماری نوان
شریانها بر استخوان هم گوشت ز اعضا ریخته
مستسقیستی لاجرم، آماس دارد در شکم
با اینهمه نفخ و ورم، در سینه صفرا ریخته
خواند بزاری خودبخود از لحن و قول باربد
مغزش درون کالبد گوئی نکیسا ریخته
نی همچو ماری جانگزا گشته بافسون آشنا
نافش دریده چند جا دندانش یکجا ریخته
از بسکه نائی با دو لب افسونش خواند روز و شب
از کام این مار ای عجب شهد مصفا ریخته
دف پوست پوش میکشان حلقه بگوش میکشان
وقت خروش میکشان شکر ز آوا ریخته
خنیاگران اندر نوا رامشگران کوبنده پا
وز بوسه در دامان ما نقل مهنا ریخته
غرد هوا چون ببرها وز میغ پوشد گبرها
گردد بخاک از ابرها لؤلؤی لالا ریخته
کشتند پیلی را دمان سودند ویرا استخوان
نک سونش ستخوان آن، بر سبز دیبا ریخته
چون صبح تبشیر آورد قرص طبا شیر آورد
پستان پرشیر آورد شیرش بصحرا ریخته
هم دایه بستان بود، هم سایه مستان بود
وز مایه پستان بود شیرش بهر جا ریخته
غرید ابر از آسمان، زد باد مشتش بر دهان
دندانش از آسیب آن در قلب هیجا ریخته
تا برکشید ابر سیه در پیش رنگین غاشیه
کافور ناب و غالیه در کوه و دریا ریخته
گه سونش در و گهر، بیزد بخاک تیره بر
گه بیضه کافور تر بر مشک سارا ریخته
چون قطره بارد بر زمین، گوئی که درهای ثمین
از ملک هندستان و چین تا حد صنعا ریخته
تا یوسف گل را بتن دیمه دریده پیرهن
یعقوب وار اندر چمن اشک زلیخا ریخته
بس کن امیری این سخن طرحی ز نو آغاز کن
نقش اساطیر کهن در زند و استا ریخته
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر با تصاویری ز vivid و زیبا به توصیف میپردازد. شاعر به بادهای میپردازد که از ترکیب خون دل و زیباییهای مختلف مانند یاقوت و الماس، در جامی ریخته شده است. او به ویژگیهای خاص باده در ماههای شعبان و رجب اشاره میکند و آن را به صورت حبابی زیبا شبیه مروارید توصیف میکند.
شاعر همچنین به احساساتی چون شوق و عشق اشاره میکند و نحوه تأثیر این باده را بر دل و جان انسانها به تصویر میکشد. در کنار این موضوع، تصاویری از طبیعت و تأثیر آن بر انسان، مانند باران، ابر و گلها، و همچنین تضادهای زندگی چون درد و شوق در آن وجود دارد. این شعر به آثار هنری و موسیقی نیز اشاره میکند و فضای شادابی و عیش را تداعی میکند. در نهایت شاعر از ما میخواهد که به جای ادامه دادن به سخن، به یک آغاز جدید و پردازش طرحها و افسانههای کهن فکر کنیم.
هوش مصنوعی: تا وقتی که ساقی برای مینوشان، در جام سرخ شراب، درد و رنج خود را ریخته و خم شراب را از چشمان مینا (دختر زیبا) پر کرده است.
هوش مصنوعی: در دل نقرهای، تکههایی از طلا و در چشمان الماس، رنگی از یاقوت سرخ دیده میشود.
هوش مصنوعی: این نوشیدنی خاص که در ماههای شعبان و رجب بهدست آمده، از دانههای انگور در ظرفی قدیمی ریخته شده است.
هوش مصنوعی: حبابش در چشم مانند مروارید خیس به نظر میرسد، که بر سطحی از سنگهای قیمتی و جواهرات برای تماشا پخش شده است.
هوش مصنوعی: فرش به خاطر او رنگین و شاداب شده، همچون پیراهنی که به خون آغشته است. در باغ، بوی خوشی پخش شده و گویی خون عذرا روی زمین ریخته است.
هوش مصنوعی: مینا به حالت شبیه یک پرندهی زخمی و نیمهجان است که در خون خود غرق شده و هر لحظه خون از گلویش بیرون میجوشد.
هوش مصنوعی: می به شکل شعلهای سوزان و پرحرارت در درونش نمایان است، مانند آتشی که در آب خشک میدرخشد. ساقی به عمد این می را ریخته است.
هوش مصنوعی: آن ساقی خودپسند ما، شهرت و آبروی ما را به باد میدهد و این آتش که در جام ماست، برای مقابله با سرمای وجود ریخته شده است.
هوش مصنوعی: بربط مانند کودک معصوم و ناتوانی است که به دلیل بیماری، قدرتش را از دست داده و تکههایی از گوشتش به استخوانها چسبیده است.
هوش مصنوعی: اگر کسی دچار بیماری یا مشکلی باشد، به ناچار در درونش دچار ورم و نفخ خواهد شد و در سینهاش نیز احساس ناراحتی و صفرا (بدن) خواهد داشت.
هوش مصنوعی: با خواندن نغمهها و آوازهای باربد، گویی روح نکیسا در جسم او دمیده شده است.
هوش مصنوعی: مار به دلیل جادو و افسون دچار درد و رنج شده و در وضعیت بدی قرار دارد. او در جاهای مختلف آسیب دیده و دندانهایش بر اثر این شرایط به هم ریخته و پراکنده است.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی صدای تو که با لبهای دلانگیزت میخوانی، از صبح تا شب در کام این موجود مارگونه، عجب میکنم که عسل ناب و خالص ریخته شده است.
هوش مصنوعی: آوازهخوانان شرابنوش در حال رقص و شادی هستند و با صدای دلنشین خود، شکر و شیرینی را به گوش شنوندگان میرسانند. آنها در حالی که دور هم جمع شدهاند و از آواز و موسیقی لذت میبرند، فضا را پر از شور و شعف میکنند.
هوش مصنوعی: خوانندگان و نوازندگان به خوبی صدای خود را به هوا میفرستند و شادی را در فضا پراکنده میکنند. آنها با ضربههای پا و بوسههایی که بر دامن ما میزنند، یاد و خاطرهی لذتها و زیباییها را به تصویر میکشند.
هوش مصنوعی: هوا مانند ببرها میخروشد و ابرها چون پوششی بر زمین میافتند. از آسمان باران مثل مرواریدهای درخشان بر زمین میریزد.
هوش مصنوعی: در زمانی که پیلی را کشتند، استخوانهایش را با زیبایی بر روی پارچهای سبز قرار دادند.
هوش مصنوعی: زمانی که صبح بشارت میآورد، خورشید مانند قرصی طلایی در آسمان میدرخشد و نوازشگر پستانی پر از شیر را به یاد میآورد. شیر، یعنی نعمت و برکت، به دشتها سرازیر میشود.
هوش مصنوعی: در اینجا، اشاره به کسی یا چیزی است که هم مانند دایهای از دیگران حمایت میکند و هم شادی و سرزندگی را به همراه دارد. او منبعی است که در همه جا میتواند محبت و نعمتش را پخش کند. شیر او نماد ارزش و خیر و برکتی است که برای همه قابل استفاده است.
هوش مصنوعی: ابرها در آسمان غرّش کردند و باد با شدت بر دندانهایش کوبید. این آسیب به شدت در دل او اثر گذاشت.
هوش مصنوعی: وقتی ابر سیاه در آسمان ظاهر شد، در حالی که ترکیب زیبای کافور و عطر دلپذیر آن در کوه و دریا پخش شده بود.
هوش مصنوعی: گاه سوزن در دُر و گوهر، بر خاک تیره میکوبد، مانند اینکه بوی کاو را بر مشک سارا میپاشد.
هوش مصنوعی: وقتی که قطرهای باران بر زمین میافتد، گویی که ثروتهای گرانبها از سرزمینهای دوردستی مانند هند و چین تا شهر صنعا نازل شده است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که یوسف زیبا را به گل متصل کرده و پیراهن یعقوب را در چمن پاره کرد، اشکهای زلیخا بر زمین ریخته است.
هوش مصنوعی: دیگر بس است، دیگر از این صحبتها نکن. یک شروع جدید داشته باش و داستانهای قدیمی را زنده کن و به شکلی نو نمایش بده.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در کام صبح از ناف شب مشک است عمدا ریخته
گردون هزاران نرگسه از سقف مینا ریخته
صبح است گلگون تاخته، شمشیر بیرون آخته
بر شب شبیخون ساخته، خونش به عمدا ریخته
کیمخت سبز آسمان، دارد ادیم بیکران
[...]
شب را ز تیغ صبحدم خون است عمدا ریخته
اینک ببین خون شفق در طشت مینا ریخته
لالای شب در هر قدم لؤلؤ بر آورده بهم
وز یک نسیم صبحدم لؤلؤی لالا ریخته
خورشید زرکش تافته زربفت عیسی بافته
[...]
ای شکل قدت پیکری از سیم سارا ریخته
هر دم ز شاهان لشکری سرهات در پا ریخته
تا شد درین بستان سرا سرو قدت بالا نما
هر لحظه طوفان بلا بر ما ز بالا ریخته
چون آفتاب اینک شراب اندر هلال افکند تاب
[...]
از جرعه جام گوهری لؤلؤ لا لا ریخته
یا دست ساقی بر ثری عقد ثریا ریخته
ریزد خم از جوش شراب از حلق یاقوت مذاب
این بحر جوشان بین کز آب آتش بر اعضا ریخته
آن لعبت ترسانگر از لب مسیح آسانگر
[...]
عبدس و ساقی در قدح، صهبا ز مینا ریخته
در گوهر الماسگون لعل مصفا ریخته
کرده پی اکسیر جان در طلق زرنیخ روان
در ساغر سیمابسان گوگرد حمرا ریخته
آب از سراب انگیخه آتش ز آب انگیخته
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.