مرد چو باشد بوقت کار هراسان
مشکل گردد و را بدیده هر آسان
عزم درست و دل قویت چو باشد
کوه توانی همی بسفت به پیکان
باید دل ساخت ز آهنی که نگردد
دستخوش امتحان و آژده سوهان
مشت چو سندان اگر نداری هرگز
می نتوانی نواخت مشت بسندان
شیر خدا را شراب خون عدو شد
کاسه سر خصم و تیغ و خنجر ریحان
تا چو خضر نسپری مسالک ظلمت
ره نبری در کنار چشمه حیوان
صاحب لامیه العجم نشنیدید
فخر نماید که لا اخل بغزلان
هر که در ایوان فشرد حلق صراحی
پای نتاند فشرد در صف میدان
نادان خود را همی فکنده بگوری
در چه ویل از هوای چاه ز نخدان
باید دل را نمود گونه دریا
ساخت تن از ابرو کرد دانش باران
بی هنر از بخت ناله دارد چونان
کس گره دست برگشود بدندان
بخت کدام است و چرخ کیست قضاچه
باید در کار دست و پا و دل و جان
دلکش و هشیار و نغز باید گفتار
محکم و ستوار و سخت باید پیمان
بخت اگر کاردان و کارکن آمد
خارج گشتی اصول خلق ز میزان
آب روان همچو کوه کردی پیکر
کوه گران همچو آب کردی ستخوان
اینکه بشهنامه گفت خواجه طوسی
بیژن را بخت چیره کرد بهومان
فی المثل ار دانیش مطابق واقع
نادره کاری فتاده است بدوران
گوهر دانش ترا چو باشد در تن
جیب توان پرکنی ز گوهر و مرجان
سیرت انسان همی بباید ازیراک
مهر گیانیز شد بصورت انسان
تا بجهان نام نیک مانی برجای
بر سر گردون سمند همت بجهان
ننگ بیفکن تن از هلاک میندیش
نام طلب کن دل از زوال مترسان
سخت همی کوش در مقابل دشمن
تند همی جوش در مقابل فرسان
التونتاش آن امیر خطه خوارزم
چون ز مصاف علی تکین شد نالان
تا نفس آخرین که دست ز جان شست
پای جلادت برون نهشت ز میدان
داشت بهنگام نزع گونه عبهر
آن رخ رنگین که چون شقایق نعمان
احمد عبدالصمد ستاده ببالینش
گریه کنان بود همچو ابر به نیسان
دید چو خوارزم شه گریستنش را
گفت بمن بر مدار ناله و افغان
مرگ مرا کی ز گریه یابی چاره
درد مرا کی ز ناله تانی درمان
من سر و سامان زندگی دهم از دست
تو بسپاه و ملک ده سر و سامان
تا نشناسد عدو که خصمی چون من
داده در آماجگاه ناوک اوجان
می بنخواهم بیان قصه و تاریخ
ورنه حکایات نغز کردم عنوان
غصه مجنون و خوبروئی لیلی
قصه ابسال و روزگار سلامان
ترجمه داستان خضر و سکندر
عاقبت فتنهای دیو و سلیمان
تا بنیوشند خلق و عبرت گیرند
از سیر مردمان و کار بزرگان
مهمان باشیم این دو روز و بناچار
دیر و یا زود رفت باید مهمان
ای خنک انرا که نام نیک گذارد
باقی و جاوید در صحیفه کیهان
همچو امیری که از مدیح خداوند
فخر کند تا ابد به اعشی و حسان
خواجه افخم خدایگان معظم
کشتی دانش محیط حکمت و عرفان
میر مهین آسمان رفعت و اقبال
قطب یقین آفتاب کشور ایقان
حضرت اعظم مهین امیر نظام آنک
در کف او شد نظام عالم امکان
داور سیف و قلم وزیر جهان بخش
صاحب چتر و علم امیر جهانبان
چاکر بزمش بر از نبیره جوزی
حاسد جاهش کم از معلم صبیان
پیل بدزدد همی ز بیمش خرطوم
شیر بخاید همی ز سهمش دندان
آذر آبادگان ز مهرش آباد
فضل و هنر اندرو چو لاله و ریحان
من دخله کان آمنا نبشته است
عدلش بر باب این همایون بستان
گشته ز گلهای رنگ رنگ بعینه
بستر مأمون شب عروسی بوران
ماهی و مرغش در آبگیر شناور
چون دل عاشق بروز وعده جانان
تا بدمد اندرین فیافی لاله
تا بچمد اندرین مراتع حیوان
تند نبیند کسی بدیده نرگس
تیز نراند کسی بجانب ظبیان
مار در این روضه مهره داده بگنجشک
شیر در این بیشه رام گشته بغزلان
سیل بناگه در اوفتاد در این شهر
چونان سیلی که کس ندیده بدانسان
کرد بیکباره کوهها را دریا
کند بیکباره خانها را بنیان
همچون سیل العرم که شهر سبارا
کند ز بن دانی ار بخواندی قران
فریاد از جان اهل شهر برآمد
بر در وی شد روان کلانتر و دهقان
گفتند ای خواجه بزرگ خجسته
گفتند ای صاحب رشید سخندان
آب نموده است خاکهامان هموار
سیل نموده است خانهامان ویران
شست یکی آنچه کاشتیم بصحرا
برد یکی آنچه داشتیم در ایوان
زنهار ای داد بخش خسته دلان زود
داد دل ما ز چرخ گردون بستان
میر مهین چون بدید روز رعیت
بگشود ابواب لطف و رحمت و احسان
گفت چو از آسمان بلا شده نازل
عاقله چرخم و مؤدب کیوان
سیل ز خشم من است چاره کنم این
ابر بدست من است سود دهد آن
آنچه خسارت رسیده است شما را
هین بنمائید تا ببخشم تاوان
خانه چوبین و سقفهای گلین را
بهتر سازم ز صدهزار گلستان
گفت و وفا کرد ساخت در دو سه روزی
خانه هر یک برا ز فراخور ایشان
الحق اینمردمی که زاد ازین میر
واینهمه بخشش ز لعل و گوهر و مرجان
بشگفت آید بچشم خلق از ایراک
ذاتش پیدا و قدر ذاتش پنهان
قصه میر مهین و مردم گیتی
قصه پیل است و سیر کردن عمیان
ای لب لعلت حدیث عیسی مریم
ای سر کلکت عصای موسی عمران
قبله گه جز درگهت نشیمن طاغوت
سجده که جز بر درت عبادت اوثان
هر دو کفت همچو دو درخت برومند
گشته ز تیغ و قلم ذواتاافنان
گه ز کفت فخر کرده خامه بشمشیر
گه ز کفت رشک برده خامه بچوگان
بسکه فزودی بعدل و داد بفرسنگ
در پی ظلم اندر است هر شبه دهقان
همچو کسی کش دهان ز خوردن حلوا
رنجد و جوید از آن بترشی درمان
سبحان الله که ظلم نیز از این ملک
گشته ابا صد هزار پای گریزان
قصه عدل تو و گریختن ظلم
خواندن بسم الله هست و راندن شیطان
خور، سوی برج اسد شده است در اینروز
تا برکاب تو شیر سازد قربان
حضرت باری اگر فدای سماعیل
کبش فرستاد هم ز روضه رضوان
بهر فدای تو از نژاد سماعیل
کبش کتائب رسید و صاحب ثعبان
آمدم اینک بحضرت تو نهم روی
آمدم اینک بدرگه تو دهم جان
تا که رسد اعشی از یمامه و بطحا
تا که بود نابغه ز جعده و ذبیان
اعشی را روح در بر تو ثناگوی
نابغه را هوش بر در تو ثناخوان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به بررسی رفتار انسان در زمانهای دشوار و چالشها میپردازد. شاعر تأکید میکند که در مواجهه با مشکلات، عزم و اراده قوی میتواند کوهها را جابجا کند. او به اهمیت استقامت، شجاعت و تمرکز بر هدف در زندگی اشاره میکند. همچنین، در قصههایی از شخصیتهای تاریخی و افسانهای بهره میبرد تا عبرتهایی برای خوانندگان به ارمغان آورد. شاعر از عدالت و مهربانی فردی میگوید که به مردم خود کمک میکند و بر آسیبهای ناشی از بلایای طبیعی فائق میآید. در نهایت، او با ستایش از بزرگانی همچون خداوند و شخصیتهای تاریخی، بر اهمیت نام نیک و کارهای نیک تأکید میکند.
هوش مصنوعی: وقتی مردی در زمان کار و تلاش دچار هراس و ترس شود، به مشکلاتش سختتر از آنچه که هستند، نگاه میکند و آنها را بزرگتر و دشوارتر میبیند.
هوش مصنوعی: وقتی اراده و امید تو بلند باشد، میتوانی حتی کوهی را با تیر بدست بیاری.
هوش مصنوعی: باید دلی مانند آهن داشته باشیم که در برابر آزمایشها و سختیها شکسته نشود و بتواند به مقاومت ادامه دهد.
هوش مصنوعی: اگر سندان نداری، هرگز نمیتوانی مشت را به آن بزنید. این بیانگر این موضوع است که برای برخورد و تاثیرگذاری بر دیگران، نیاز به یک زمینه یا بستر مناسب داریم. بدون آن، هر تلاش و اقدامی بیثمر خواهد بود.
هوش مصنوعی: شیر خدا، که نماد قوت و شجاعت است، به واسطه خون دشمنانش به نوعی تبدیل به شراب گشته و این نشاندهنده پیروزی و تسلط بر خصمهاست. کاسه سر دشمن و سلاحهایی چون شمشیر و چاقو هم نشانی از نبرد و جنگ است که با گل و گیاه روییده است. این تصویر به معنای پیروزی بر دشواریها و لقبی است که شجاعان در میدان جنگ به دست میآورند.
هوش مصنوعی: تا زمانیکه مانند خضر، نپرسید که چگونه از راههای تاریک عبور کنید، از کنار چشمه حیات دور نخواهید شد.
هوش مصنوعی: آیا نشنیدهاید که صاحب لامیه العجم (شاعر بزرگ) در فخر خود میگوید که در میان زیباییها و محبوبها هیچ چیز کم ندارد؟
هوش مصنوعی: هر کسی که نتواند در دل محافل با شجاعت و قوت حضور داشته باشد، نمیتواند در میدانهای بزرگ و مهم نیز، قامت راست کند و به جلو برود.
هوش مصنوعی: نادان کسی است که خود را در برابر خطرات و مشکلاتی قرار میدهد که نمیتواند از آنها فرار کند و به عمق آن دچار میشود. او در تلاش برای گریز از آن وضعیت، ممکن است به چیزهای دیگری که او را از چنگال مشکلات نجات میدهند، بیتوجه باشد.
هوش مصنوعی: باید دل را مانند دریا وسیع و عمیق کرد و ظاهر را با زیبایی و جذابیت ابرو آراست. همچنین، باید دانش و علم را مانند باران بر خود نازل کرد و پرورش داد.
هوش مصنوعی: بیمهارت و بیهنر در زندگی خود مرتب شکایت میکند، مانند کسی که با دندانش گرهای را که با دستش باز کرده، دوباره محکم کرده است.
هوش مصنوعی: کدام سرنوشت واقعی است و گردش روزگار چه کسی است؟ قضا و قدر باید در امور زندگی و احساسات ما دخالت کند.
هوش مصنوعی: برای داشتن گفتاری جذاب و شگفتانگیز، باید دقت و هشیاری داشت. همچنین، در ایجاد ارتباطات، وعدهها و پیمانها باید محکم و استوار باشند.
هوش مصنوعی: اگر بخت به کسی یاری کند و او هم با دانش و کارایی باشد، آن شخص از اصول و قوانین جامعه فراتر میرود و موفقیتهای بیشتری کسب میکند.
هوش مصنوعی: جریان آب باعث میشود تا کوهها نرم و سبک شوند، در حالی که کوههای سنگین نیز میتوانند چون آب، به حالت سیال درآیند.
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده است که خواجه طوسی، در اثر بشهنامه، به داستان بیژن اشاره کرده و میگوید که بخت به بیژن کمک کرده و او را بر هومان چیره ساخته است. در واقع، این بیان نشاندهندهی موفقیت بیژن در یک نبرد یا چالش مهم است که به او فرصتی برای پیروزی داده است.
هوش مصنوعی: به عنوان مثال، اگر بفهمی که واقعاً در دوران معین، کار نادر و خاصی انجام شده است.
هوش مصنوعی: اگر دانش را در درون خود داشته باشی، میتوانی هر جا که بخواهی از آن بهرهبرداری کنی و خود را پر از جواهرات و زیباییها کنی.
هوش مصنوعی: انسان باید شخصیت و رفتار خود را با محبت و دوستی بهبود بخشد تا به صورت واقعی انسانی دست یابد.
هوش مصنوعی: برای اینکه در دنیا یاد نیک از تو باقی بماند، باید با تلاشی بلندمرتبه و شجاعانه در سطحی عالی زندگی کنی.
هوش مصنوعی: شرم و ننگ را کنار بگذار و به فکر نابودی خود نباش. نام را بخوان و از زوال و از دست رفتن دل نگران نباش.
هوش مصنوعی: در برابر دشمن باید با تلاش و جدیت عمل کنیم و در مقابل جنگاوران باید با انرژی و شجاعت واکنش نشان دهیم.
هوش مصنوعی: التونتاش، آن امیر سرزمین خوارزم، وقتی که از نبرد با علی شکست خورد و به زمین افتاد، به شدت ناله میکرد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که آخرین نفس را میکشم و جانم از بدن بیرون میرود، پای شجاعت من از میدان نبرد خارج نخواهد شد.
هوش مصنوعی: در لحظات آخر زندگی، چهره زیبای او همچون گل شقایق در حال تغییر رنگ و جلوهگری است.
هوش مصنوعی: احمد عبدالصمد در کنار بستر خود ایستاده است و با حالتی غمگین و اشکبار به او نگاه میکند، مانند اینکه ابرها در بهار باران میبارند.
هوش مصنوعی: خوارزمشاه وقتی که دید، شروع به گریه کرد و به من گفت که به خاطر ناله و فریاد، از آن دوری کن.
هوش مصنوعی: مرگ من چه زمانی با گریه من راه حلی برای دردهایم پیدا میکند؟ و کی نالههای من برای دردم درمانی خواهد آورد؟
هوش مصنوعی: زندگیام را به تو میسپارم تا آن را به بهترین شکل اداره کنی و آرامش و prosperity برایم به ارمغان بیاوری.
هوش مصنوعی: تا وقتی که دشمن نبیند و نشناسد که من چگونه در تیررس تیر او قرار گرفتهام و چقدر قادر به مقابله با او هستم.
هوش مصنوعی: من میخواهم داستان و تاریخ را بیان کنم، وگرنه داستانهای زیبایی را با عنوانی مناسب روایت کردهام.
هوش مصنوعی: این جمله به داستان غمانگیز مجنون و زیبایی لیلی اشاره دارد و نیز به قصههای دیگری از محبت و مشکلاتی که در زندگی انسانها وجود دارد. به نوعی میخواهد بگوید که عشق و دردهای مرتبط با آن همیشه در زندگی بشر وجود داشته و هست.
هوش مصنوعی: در این داستان، خضر و سکندر به ماجرایی میپردازند که نشاندهندهی نبرد میان خیر و شر است. این دو شخصیت نمایندگان دو نیروی متفاوت هستند: خضر به عنوان نماد حکمت و رستگاری، و سکندر به عنوان نماد قدرت و تسلط. در این مسیر، آنها با فتنهها و چالشهایی مواجه میشوند که نمایانگر تقابل میان دیو (بدی) و سلیمان (خیر) است. این داستان به ما میآموزد که در زندگی، همواره با آزمونها و مسائلی روبرو میشویم که بر سر انتخاب بین راست و نادرست، خوب و بد، قرار داریم.
هوش مصنوعی: مردم باید به دقت گوش دهند و از حوادث و رفتارهای بزرگترها عبرت بگیرند.
هوش مصنوعی: ما فقط در این دو روز مهمان زندگی هستیم و ناگزیر باید هر چه زودتر برویم.
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که نام نیک و ماندگاری از خود به جای بگذارد که در تاریخ جهان ثبت شود.
هوش مصنوعی: مانند امیری که به خاطر ستایش خداوند به افتخار میبالد و تا ابد در مورد شاعران بزرگی چون اعشی و حسان صحبت میکند.
هوش مصنوعی: آقای بزرگوار و محترم، انسانی اندیشمند و فرهیخته هستند که به دانش و حکمت تسلط دارند و در دریای عرفان غوطهورند.
هوش مصنوعی: سرور بزرگ آسمان خوشبختی و موفقیت، قطب مطمئن و روشنایی بخش سرزمین ایمان است.
هوش مصنوعی: حضرت بزرگ و مکرّم، امیر و سرپرست نظام، کسی است که با او به سامان رسیدن جهان امکان پیدا کرده است.
هوش مصنوعی: این جمله به توصیف شخصی میپردازد که در موقعیت مهمی قرار دارد. او به عنوان داور و حاکم، قدرتی برای قضاوت و اداره امور دارد. سیف و قلم او نشاندهنده دو ابزار قدرت و علم او هستند، که یکی نماد زور و دیگری نماد دانش و حکمت است. او به عنوان امیری جهانی شناخته میشود که با چتر و علم خود به دیگران سایه میافکند و برای مردمش حمایت و راهنمایی فراهم میآورد.
هوش مصنوعی: خدمتگزارش در میهمانی، از حسادت فرزند جوزا، در مقام و جایگاهش کمتر از معلم کودکان نیست.
هوش مصنوعی: فیل از ترس خود، خرطوم شیر را میدزدد و از قدرت او به دندانش میافتد.
هوش مصنوعی: آذربایجان به خاطر محبتش سرسبز و آباد است و در آن علم و هنر مانند لاله و ریحان رو به رشد است.
هوش مصنوعی: در این بیت به این موضوع اشاره شده است که حاکمیت و قدرتی که بر سرزمینها حاکم است، با قضاوت عادلانه و حکمت به سرنوشت و وضعیت مردم توجه دارد. این بیان نشاندهنده ارتباط بین عدالت و حاکمیت الهی در اداره امور جامعه است.
هوش مصنوعی: در شب عروسی، بستر مأمون با گلهای رنگی تزیین شده و به زیبایی آراسته است.
هوش مصنوعی: ماهی و پرندهاش در آبگیر در حال شنا کردن هستند، مانند دل یک عاشق که به وعده محبوبش میبالد.
هوش مصنوعی: به زودی گلهای لاله در این دشتها شکوفا خواهند شد و همچنین حیوانات در این مرتعها به چرا خواهند پرداخت.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند زیبایی و تیزی نگاه نرگس را ببیند و کسی نمیتواند به سوی گوزنها تند براند.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیفی از دنیای طبیعی و حیات وحش میپردازد. در آن گفته میشود در این باغ، مار به طریقی آرام و بیخطر دیده میشود و گنجشک شیر نیز در این جنگل به گونهای مهار شده و رام شده است. به نوعی این تصویر از هماهنگی و آرامش در میان موجودات مختلف در طبیعت حکایت دارد.
هوش مصنوعی: ناگهان در این شهر سیلی به راه افتاد که مانند آن را هیچکس هرگز ندیده بود.
هوش مصنوعی: ناگهان کوهها را به دریا تبدیل کرد و به یکباره خانهها را ویران کرد.
هوش مصنوعی: چنین است که اگر در دل انسان درک عمیقی از قرآن وجود داشته باشد، میتواند مانند سیل بزرگی که شهرها را ویران میکند، تغییرات بزرگ و عمیقی در دل و زندگی او به وجود آورد.
هوش مصنوعی: اهالی شهر به شدت از درد و رنج خود شکایت کردند و برای اعتراض، رئیس و کشاورز به در خانه او رفتند.
هوش مصنوعی: گفتند ای بزرگوار و از هر نظر خوشبخت، ای صاحب عقل و درایت که همیشه سخن سنجیده و حکیمانه میگویی.
هوش مصنوعی: آب خاکهای ما را صاف کرده و سیل باعث ویرانی خانههایمان شده است.
هوش مصنوعی: چیزی که در مزرعه کاشته بودیم، شسته شد و به بیابان رفت و آنچه را که در خانه داشتیم، از دست دادیم.
هوش مصنوعی: ای دادرس مهربان، از دلهای خسته و غمگین حمایت کن و زودتر دل ما را از چرخ روزگار که همیشه در حال چرخش است بگیر و نجات بده.
هوش مصنوعی: وقتی میر مهین روز خوشی و سرور را دید، درهای محبت و مهربانی و خوبی را به روی مردم باز کرد.
هوش مصنوعی: گفت وقتی که بلا از آسمان نازل میشود، من دوستدار و دارای فهم و معرفت از تأثیرات کیوان (سیاره زحل) هستم.
هوش مصنوعی: سیل ناشی از خشم من است، اما میتوانم این وضعیت را کنترل کنم. این ابر در دستان من است و میتواند به من سود برساند.
هوش مصنوعی: هر آنچه به شما آسیب رسانده است، به من بگویید تا بتوانم خسارت شما را جبران کنم.
هوش مصنوعی: من میتوانم خانهای ساخته شده از چوب و سقفهایی از گل درست کنم که بهتر و زیباتر از صد هزار باغ گل باشد.
هوش مصنوعی: او صحبت کرد و به وعدهاش عمل کرد و در چند روز کوتاه، خانهای برای هر یک از آنها بر اساس نیازهایشان ساخته شد.
هوش مصنوعی: درست است که این مردم از این خاندان به وجود آمدهاند و از این همه نیکی و بخشش، چون لعل و گوهر و مرجان برخوردارند.
هوش مصنوعی: مردم از زیبایی و ویژگیهای او شگفتزده میشوند، در حالی که اصل وجودش برای آنها آشکار است و ارزش واقعیاش هنوز در پس پرده پنهان مانده است.
هوش مصنوعی: داستان نشاط و زندگی در میانهی انسانها، مانند داستان فیل و راه رفتن مردمان نابینا است.
هوش مصنوعی: ای لبهای رنگینی که چون عیسی مریم صحبت میکنی، ای سر زیبا و پرشکوهی که به مانند عصای موسی، قدرت و جرات به همراه دارد.
هوش مصنوعی: معبدی جز درگاه تو نیست که worship شود، و جایی برای آرامش و سکونت غیر از خانه تو وجود ندارد. سجده و عبادتی جز در حضور تو معنایی ندارد و تمام عبادات دیگر باطل و بیارزش هستند.
هوش مصنوعی: آنها همچون دو درخت بلند و تنومند شدهاند که از تیغ و قلم و نوشتههای مختلف رشد کردهاند.
هوش مصنوعی: گاهی قلم از قدرت و توانایی خود به خود میبالد و خود را مانند شمشیر قوی و نیرومند میداند، و گاهی دیگر، از توانایی دیگران به شدت حسرت میخورد و خود را در مقابل آنها کوچک میبیند.
هوش مصنوعی: به خاطر افزایش ظلم و بیعدالتی، هر شب کشاورز به دنبال نجات از این معضلات و مشکلات است.
هوش مصنوعی: مانند کسی که از خوردن حلوا دلخور شده و به دنبال طعمی تلخ میگردد.
هوش مصنوعی: درود بر خداوند که حتی ظلم نیز در این سرزمین به حالتی تبدیل شده که از صد هزار پا گریزان است.
هوش مصنوعی: قصه عدالت تو و فرار ظلم، آغازش با نام خداست و با دور کردن شیطان همراه است.
هوش مصنوعی: خورشید در این روز به برج اسد رفته است تا تو را به مانند شیری قوی و برجسته کند.
هوش مصنوعی: اگر خداوند، برای فدای اسماعیل، پسری را به عنوان قربانی فرستاد، این کار از باغ رضوان و به خاطر محبت و رحمت او بود.
هوش مصنوعی: به خاطر تو، از نسل اسماعیل، سپاههای بزرگ و مردان شجاع به میدان آمدند و به همراه خود اژدهایی آوردهاند.
هوش مصنوعی: من به حضور تو آمدهام و روی خود را به تو میسپارم، با تمام وجودم به تو تقدیم میکنم.
هوش مصنوعی: تا زمانی که شاعر معروف «اعشی» از منطقه یمامه و بطحا بیاید، همچنان نابغه از قبایل جعده و ذبیان وجود دارد.
هوش مصنوعی: اعشی (شاعر نابینا) در حضور تو از روح خود و احساساتش ستایش میکند، و نابغه نیز با تمام هوش و ذکاوتش دربارهات مدح میسراید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مادر می را بکرد باید قربان
بچهٔ او را گرفت و کرد به زندان
بچهٔ او را ازو گرفت ندانی
تاش نکوبی نخست و زو نکشی جان
جز که نباشد حلال دور بکردن
[...]
شاه چو بر کند دل ز بزم و گلستان
آسان آرد بچنگ مملکت آسان
وحشی چیزی است ملک و این زان دانم
کو نشود هیچگونه بسته بانسان
بندش عدل است و چون بعدل ببندیش
[...]
ای بزمین بر ، بزرگ سایۀ یزدان
ای ملک عادل ، ای مبارک سلطان
آنچه تو کردی ز پادشاهی و مردی
پور سیاوش نکرد و رستم دستان
روی تو نادیده ، هر که نام تو بشنید
[...]
آنگه رزبانش را بخواند دهقان
دو پسر خویش را، دو پسر رزبان
هر یک داسی بیاورند یتیمان
برده به آتش درون و کرده به سوهان
تهنیت عید را چو سرو خرامان
از در خرپشته اندر آمد جانان
بو یا زلفش به بوی عنبر سارا
رنگین رویش به رنگ لاله نعمان
کرده به شانه دو تاه سیصد حلقه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.