هرگز دل شکسته ما شادمان نبود
جور تو بود اگر ستم آسمان نبود
نقش تو در ضمیر نفس چون فرو برم
هرگز نسیم محرم این گلستان نبود
هرجا که بود مرغ دل ما اسیر بود
فرقی میانه قفس و آشیان نبود
شادم که باد خاکم از آن آستانه برد
کاین خاک تیره در خور آن آستان نبود
بردی دل از کنارم و من خوش دلم که دوش
گفتم غم تو با خود و دل در میان نبود
کرد از شکاف سینه دلم، عرض حال خود
تقریر اشتیاق تو کار زبان نبود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حسرت و دلشکستگی شاعر است. او از نامهربانیهای جهان و درد جدایی از معشوق سخن میگوید. شاعر احساس میکند که حتی در زیباییها و لحظات خوش، رنجی عمیق در دل او وجود دارد. او به پرندهای اشاره میکند که در قفس و آشیانه هر دو اسیر است و از سردرگمی و ناکامیاش در عشق میگوید. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که با وجود دردها و جداییها، باز هم خوشحال است که بار غم معشوق را به دوش کشیده و این علاقهاش خود گویای حال و احوالش است.
هوش مصنوعی: دل شکسته ما هیچگاه خوشحال نبود، اگر ظلم و جوری که تو به ما کردی نبود، شاید آسمان هم در این کار نقشی نداشت.
هوش مصنوعی: تصویر تو در اعماق وجودم مانند این است که هرگز نسیم آشنایی به این باغ نیامده باشد.
هوش مصنوعی: هرجا که دل ما پرندهای بمیان میکند، در بند بود. فرقی بین زندانی بودن در قفس و آزادی در آشیانه وجود نداشت.
هوش مصنوعی: من خوشحالم که بادی خاک من را از آن درگاه به دور برد، زیرا این خاک تاریک و بیارزش لایق درگاهی به آن عظمت نبود.
هوش مصنوعی: دل مرا از کنارم بردی و من خوشحالم که دیشب درد و غم تو را با خودم در میان گذاشتم، اما دل در این صحبتها حضور نداشت.
هوش مصنوعی: از درون سینهام، احساساتم را بیان کردم، اما اینقدر عشق تو عمیق است که زبانم قادر به توصیف آن نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خورشید ذرّه پرور، شاه هنر نواز
ای آن که در جهان چون تو صاحبقرآن نبود
خورشید کو بتیغ زدن بر سر آمدست
در جنب دست و بازوی تو همچنان نبود
چون آفتاب از تو توانگر شد، آنکه را
[...]
یاری که بر جدایی اویم گمان نبود
ماهی نبود آن که شبی در میان نبود
بیگانه وار از سر ما سایه وا گرفت
ما را ز آشنایی او این گمان نبود
دامانش چون گذاشت حق صحبت قدیم؟
[...]
عشق تو بود با من و از من نشان نبود
مهر تو بود در دل و دل در جهان نبود
نقش تو در خیال و خیال از نظر جدا
نام تو بر زبان و زبان در دهان نبود
روزی مرا به خوان وصالت بخواندهای
[...]
ای آنکه چون تو دادرسی در جهان نبود
بیداد اینچنین ز تو کس را گمان نبود
وقتی که شکل دایره کن فکان نبود
جز نقطه حقیقت حق در میان نبود
نور ولا ز بطن حقیقت طلوع کرد
چندان که گشت گرد خود آن را کران نبود
پرگار گشت و انجم و افلاک آفرید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.