گنجور

 
ابوالحسن فراهانی

دردا که یار بر سر لطف نهان نماند

نامهربان دو روز به ما مهربان نماند

شرمنده ی سگان ویم، بعد مرگ هم

کز سوز سینه در تن من استخوان نماند

اکنون کشید تیغ که در آستان او

دیگر برای روح شهیدان مکان نماند

از بس به باغ برد صبا عطر بهر گل

خاکم به سر که خاک در آن آستان نماند

او خود به اختیار کی این لطف می نمود

تیرش ز جذبه ی دل ما در کمان نماند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
وطواط

ای آنکه در جهان ز تو سری نهان نماند

با عدل تو نشان ستم در جهان نماند

تا چرخ تیغ فتنه نشان در کفت نهاد

از فتنه هدف در نواحی عالم نشان نماند

از خسروان عرصهٔ عالم، بعلم و حلم

[...]

ظهیری سمرقندی

آن خسروان که نام نکو کسب کرده اند

رفتند و یادگار از ایشان جز آن نماند

نوشین روان اگر چه فراوانش گنج بود

جز نام نیک از پس نوشین روان نماند

سعدی

بس نامور به زیر زمین دفن کرده‌اند

کز هستیش به رویِ زمین بر، نشان نماند

وآنْ پیرْ لاشه را که سپردند زیر گِل

خاکش چنان بخورد کزو استخوان نماند

زنده‌ست نام فَرّخِ نوشین‌روان به خیر

[...]

محتشم کاشانی

افغان که بهترین گل این بوستان نماند

رخشان چراغ دیدهٔ خلق جهان نماند

شمعی که رشگ داشت بر او شمع آفتاب

از تند باد مرگ درین دودمان نماند

نخلی که در حدیقهٔ جنت به دل نداشت

[...]

صائب تبریزی

از همت بلند اثر در جهان نماند

یک سرو در سراسر این بوستان نماند

روشندلان چو برق گذشتند از جهان

خاکستری بجای ازین کاروان نماند

در بسته مانددیده یعقوب انتظار

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه