دردا که یار بر سر لطف نهان نماند
نامهربان دو روز به ما مهربان نماند
شرمنده ی سگان ویم، بعد مرگ هم
کز سوز سینه در تن من استخوان نماند
اکنون کشید تیغ که در آستان او
دیگر برای روح شهیدان مکان نماند
از بس به باغ برد صبا عطر بهر گل
خاکم به سر که خاک در آن آستان نماند
او خود به اختیار کی این لطف می نمود
تیرش ز جذبه ی دل ما در کمان نماند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به موضوع عشق و دلتنگی پرداخته و از درد فراق و بیرحمی زمانه میگوید. شاعر از یاری میگوید که دیگر محبتش را پنهان کرده و پس از دو روز، بیمهری میکند. او به احساس شکست و ناراحتی پس از مرگ خود اشاره میکند و حسرتی دارد که در دلش سوزی باقی نمیماند. همچنین، از عشق و جذبهای که او را به سمت معشوق کشانده، سخن میگوید و مینالد که در آستان عشق، دیگر مکانی برای روح شهیدان وجود ندارد. گویی تمامی زیباییها و عطرها در باغ عشق به سر رفته و انتظار عشق را به سرگشتگی و خاکی شدن منجر کرده است.
هوش مصنوعی: ای کاش محبت و لطف محبوب برای همیشه باقی میماند، اما متأسفانه او تنها برای مدت کوتاهی با ما مهربان بود و حالا این مهربانی را از ما دریغ کرده است.
هوش مصنوعی: به خاطر محبت و دلبستگیام به سگان ویم، حتی بعد از مرگ نیز از دلتنگی و درد درونم چیزی جز استخوانی بر جا نمیماند.
هوش مصنوعی: اکنون زمان آن رسیده که شمشیر کشیده شود، زیرا در حضور او دیگر جایی برای روح شهیدان وجود ندارد.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه صبا (باد بهاری) به باغ عطر و بوی گلها میآورد، من خاک خود را بر سر میریزم، چون دیگر هیچ خاکی در آن آستان (درگاه) باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: او با میل خود این لطف را نمیکرد، تیر اشتیاق دل ما دیگر در کمان نمانده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای آنکه در جهان ز تو سری نهان نماند
با عدل تو نشان ستم در جهان نماند
تا چرخ تیغ فتنه نشان در کفت نهاد
از فتنه هدف در نواحی عالم نشان نماند
از خسروان عرصهٔ عالم، بعلم و حلم
[...]
آن خسروان که نام نکو کسب کرده اند
رفتند و یادگار از ایشان جز آن نماند
نوشین روان اگر چه فراوانش گنج بود
جز نام نیک از پس نوشین روان نماند
بس نامور به زیر زمین دفن کردهاند
کز هستیش به رویِ زمین بر، نشان نماند
وآنْ پیرْ لاشه را که سپردند زیر گِل
خاکش چنان بخورد کزو استخوان نماند
زندهست نام فَرّخِ نوشینروان به خیر
[...]
افغان که بهترین گل این بوستان نماند
رخشان چراغ دیدهٔ خلق جهان نماند
شمعی که رشگ داشت بر او شمع آفتاب
از تند باد مرگ درین دودمان نماند
نخلی که در حدیقهٔ جنت به دل نداشت
[...]
از همت بلند اثر در جهان نماند
یک سرو در سراسر این بوستان نماند
روشندلان چو برق گذشتند از جهان
خاکستری بجای ازین کاروان نماند
در بسته مانددیده یعقوب انتظار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.