گنجور

 
بلند اقبال

آشفتگی زلف تو آشفته ترم کرد

لعل لب میگون تو خونین جگرم کرد

از روز ازل دهر به شور و شرم انداخت

تا از عدم آورد وز جنس بشرم کرد

من از همه اوضاع جهان آگهیم بود

عشق تو بدین گونه ز خود بی خبرم کرد

من مشرق ومغرب همه در زیر پرم بود

بی مهری تو بسمل پرکنده پرم کرد

از درد دلم هیچ کس آگاه نمی بود

رسوا به بر خلق جهان چشم ترم کرد

سر رشته تدبیر به در رفت ز دستم

تا دهر گرفتار قضا و قدرم کرد

اقبال بلندی که خداوند به منداد

عاشق به تو درعشق تو صاحب نظرم کرد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سعدی

آن کس که به دینار و درم خیر نیندوخت

سر عاقبت اندر سر دینار و درم کرد

خواهی که ممتّع شوی از دنیی و عقبی

با خلق کرم کن چو خدا با تو کرم کرد

امیرخسرو دهلوی

زلفین تو سرگشته چو باد سحرم کرد

خاک سر کویت چو صبا دربدرم کرد

من خود ز تو دیوانه مطلق شده بودم

زنجیر سر زلف تو دیوانه ترم کرد

گفتم به من افگن نظری، چشم ببستی

[...]

نظیری نیشابوری

قهرش به سخن تیغ و به دم نیشترم کرد

زهر دل کافور مزاج نظرم کرد

چون خنده ناخوش دهنان بی نمکم ساخت

چون گریه صاحب غرضان بی ثمرم کرد

بیش از همه در دیده غم کرد عزیزم

[...]

صائب تبریزی

رخسار جهانسوز تو بی پا و سرم کرد

نظاره زلف تو پریشان نظرم کرد

امید نجات من ازان زلف به خط بود

سر زد خط بیرحم و گرفتارترم کرد

فریاد که پیراهن نادیده یوسف

[...]

ابوالحسن فراهانی

دیوار و در آلوده به خون جگرم کرد

هجران تو شرمنده دیوار و درم کرد

از لذت زخم آن مژه محرومی ما خواست

زان پیش که شمشیر زند بی خبرم کرد

از عکس رخت در نظرم اشک به خون شد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه