لب ز کوثر تر نمیسازیم ما تا آتش است
درد ما آتشپرستان را مداوا آتش است
ما که میسوزیم خواه از وصل و خواه از هجر باش
سوختن کارست هرکس را تمنا آتش است
دور از آن در گریه دارم چون که میسوزد مرا
آنچه آن بر دیگران آب است بر ما آتش است
راستی را دور ازو یک دم شکیباییم نیست
با وجود آن که میدانم سراپا آتش است
تا شنیدم هندوان سوزند، خود را سوختم
زان که از عکس رخ او شعلهها با آتش است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی احساسات و دردهای عمیق انسانی میپردازد. شاعر اشاره دارد که در دنیای آتش و سوختن، رنج و آتش برای آنها گریزناپذیر است. درد و عشق، چه در وصال و چه در دوری، همواره وجود دارد و آنها نمیتوانند از این وضعیت فرار کنند. شاعر از گریه و سوختن در دوری معشوق سخن میگوید و بیان میکند که آنچه برای دیگران آرامش و آب است، برای او آتش و درد است. در نهایت، شاعر به شدت وابستگیاش به معشوق و آتش عشق اشاره میکند و دچار سوختن میشود.
هوش مصنوعی: ما از آب کوثر لب تر نمیکنیم، تا زمانی که آتش درون ما وجود دارد. درد ما فقط با آتش برطرف میشود و شفا مییابیم.
هوش مصنوعی: ما که در عشق میسوزیم، چه از وصال محبوب و چه از جدایی، این سوختن خاصیت کار ماست و هر کس آرزوی آتش را در دل دارد.
هوش مصنوعی: من دور از آن در، در حال گریه هستم چون احساس میکنم چیزی که برای دیگران آب و زندگی است، برای من مانند آتش سوزاننده است.
هوش مصنوعی: ما نمیتوانیم حتی یک لحظه بدون آنکه او را ببینیم صبر کنیم؛ با اینکه خوب میدانیم که عشق و احساسات ما مانند آتش است و ما را میسوزاند.
هوش مصنوعی: زمانی که خبر سوزاندن هندوانهها را شنیدم، به خاطر عشق و زیبایی چهره او، خودم را سوزاندم، زیرا شعلههای آتش مرا به یاد او میاندازند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر شرر گر شعله هرجا گشت پیدا آتش است
چاره دل کن که با آتش مدارا آتش است
رشک مانع، شوق غالب، در تو یارب چون رسم
راه عاشق در میان هفت دریا آتش است
چون چراغ مرده از صحبت دلی آورده ام
[...]
جنگ آتش، آشتی آتش، مدارا آتش است
خوش سر و کاری از آن بدخو مرا با آتش است
باده خواهی باش تا از خم برون آرم، که من
آن چه در جام و سبو دارم، مهیا، آتش است
با که گویم سر این معنی که نور حسن دوست
[...]
از تو ما را آب در جوی تمنا آتش است
عشق بازی چون مزاج باده گویا آتش است
ای معلم کشتی ما مشکل آید بر کنار
کاندر اقلیمی که مائیم آب دریا آتش است
ساغر از می بادت ای ساقی مرا معذور دار
[...]
جان روشن را جهان در چشم بینا آتش است
شبنم بی تاب را گل در ته پا آتش است
چشمه تیغ است آب روشن این صیدگاه
لاله بی داغ این دامان صحرا آتش است
در بساط سخت جانان غیر درد و داغ نیست
[...]
بیگل روی تو بر ما جام صهبا آتش است
در نظر آب است اما در سویدا آتش است
دور از او تا جام بر لب مینهم میسوزدم
می که با او آب حیوان است تنها آتش است
جلوهٔ معشوق بر هرکس به قدر حال اوست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.