گنجور

 
ابوالحسن فراهانی

ز یار شکوه عاشق به کفر نزدیک است

بدی که صاحب روی نکو کند نیک است

دلم در آن خم زلفست گرچه خود دورم

چه غم ز دوری راهست دل چو نزدیک است

همای روح سعادت به دام ما افتد

عجب که نگسلد این رشته سخت باریک است

فتاده زلف تو چون سایه چراغ به پات

درست بوده که پای چراغ تاریک است

کسی گمان نبرم کز تو جان تواند برد

که ترک چشم تو آشوب ترک و تاجیک است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سلمان ساوجی

شب فراق، چو زلفت اگر چه تاریک است

امیدوارم از آن رو، که صبح، نزدیک است

به خفتگان، خبری می‌دهد، خروش خروس

ز هاتف دگرست، آن خطاب نزدیک است

صبا، سلاسل دیوانگان عشق تو را

[...]

صائب تبریزی

اگر چه زلف ترا دل ز کفر تاریک است

ز خط، لب تو گناهی به توبه نزدیک است

ز قرب سیمبران با نگاه دور بساز

که رشته را ز گهر بهره رنج باریک است

ز خود برآمدگان زود می رسند به کام

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه