نزدیک سفارش ها کردم و از دور نگارش ها که سالی دو ابره خوش تار و پود «خوری» باف به سرکار میر ابوجعفر فرست، و نیز همواره پاس اندیش پیک و پیام باش. دو سال یکبار جفتی گرگابی که سختی چرم و نرمی تیماجش پا در کفش دو بندی میر مدینه و چکمه میر حاج یارد کرد، نیز انباز نیاز سازی خوشتر.چنان می دانستم همه ساله نیاز گزاری و همه روزه نامه نگار. این روزها در ری نوشته ای از وی رسید که بارها پاس سفارش های ترا به صفائی نگارش ها کرده ام و پوشیده های راز و نیاز دل را که خامه روشنگر و ترجمان است گزارش ها. باری پیامی نداد و اگر همه دشنامی باشد پاسخی نفرستاد. اگر از این پس گرمی ها را سردی زاید و یگانگی را بیگانگی فزاید، گناه از من مدان و آستین بیزاری میفشان. چرا چون تو جوانی تازه بازار که در رسته کیهانت هزار کار است و هنوزت خریداری نیست، و کالای پذیرش را روز بازاری، نبایستی چنین سست شناخت و کم نواخت باشد. ابره و خرمای این دوست نه آنست که دل بهانه سگالد و لب فسانه سراید. هر کس را پایگاهی دگرگون است و شمار یاران یکدل از هنجار بیگانه ساران صد دله بیرون. یکی گویان از دو پرستان جدا کن و سایه از آفتاب بازشناس. اگر تا اکنون نیاز را ساز داده ای و به سر کارش نفرستاده ای نامه پوزش نگار انباز نوا داشته، اگر همه بر دست ابر و باد است فرستادن خواه، و آینده پشت بر هنجار گذشته به یک پای پاداش ایستادن، چرخ های رنگین و کوزه های سنگین که در چنگ آقا رضا و از سنگ آقا رجب سوده ماند از وی بخواه.
گرامی سرور آقا ابوالحسن پنج تومان من و بهای ابره های ترا، اگر در پای برد خون از سپهر نخواهد ریخت، و آذر از زمین نخواهد رست. با دوستان از جان و سر دریغی نیست تا به سیم و زر چه رسد. مگر به خواهش کوزه و کاسه تلواس و تاسه آز باز نشانی. نامه پارسی گوهر فرزندی میرزا جعفر به مشهدی برادر خود نگاشت پس از رسیدن وخواندن بستان و نگاهدار، او مرد این بازار و آن فرومایه کالا را خریدار نیست. در تماشای «تبت» و «توحید» و «باغ هنر» و «آبگیر آب بندان» و «جوی حرمتی» و دشت «نوبهار» از من براندیش و در آبادی و پاسداری هر یک کیش و کوشش پیش آور اگر این بار از سرکار سید نامه خرسندی نرسد، دل زود رنج را از تو رنجشی دیر پای خواهد رست. به گفت نازیبا و نگار ناشیوا تا کی روز خود و روزگار یاران توان برد، مصرع: من گویم و خودتو نشنوی شوردنگی.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: نویسنده در این متن به شرح روابط و تعاملات خود با فردی به نام میر ابوجعفر میپردازد. او از ارسال سفارشها و نامهها صحبت میکند و به مشکلاتی که در ارتباط با پاسخی نگرفته از سوی میر ابوجعفر دارد اشاره میکند. نگرانیهایی درباره عدم پاسخگویی و سردی در روابط بیان شده است. همچنین به اهمیت تلاش و کوشش در کارها و همچنین نیاز به صمیمیت و یگانگی در ارتباطات اشاره میشود. در نهایت، نویسنده بر این نکته تأکید دارد که اگر در آینده پاسخی دریافت نکند، ممکن است باعث دلخوریاش شود و به دنبال بهبود اوضاع است.
هوش مصنوعی: نزدیک به سفارشاتی که دادهام، از دور هم نوشتههایی را که سالی دو بار برای میر ابوجعفر میفرستم، آماده کن. همچنین همیشه باید مراقب پیامها و پیکها باشی. دو سال یکبار نیز جفتی گرگابی که سختی چرم آن و نرمی تیماجش در کفش میر مدینه و چکمه میر حاج یارد جا میشود، برای نیازهایم ارسال کن. میدانستم که هر سال نیازهایم را تهیه میکنی و هر روز هم نامهنگاری میکنی. اخیراً از ری نامهای از او دریافت کردهام که بارها سفارشهایت را با دقت یادآوری کردهام و راز و نیازهای دلم را که با قلم روشن میشود، گزارش دادهام. اما او هیچ پیامی نداده و اگر هم به من دشنامی داده باشد، پاسخی نفرستاده است. اگر در آینده گرمیها به سردی تبدیل شود و نزدیکی به دوری بدل شود، مجبور نیستی مرا متهم کنی و از من فاصله بگیری. چرا که تو جوانی هستی در بازار که در رسته کیهانیات هزار باره کار وجود دارد و هنوز کسی خریدار تو نیست. نباید کالای مورد پذیرش را در روز بازاری چنین بیاعتنا و کم بها تلقی کنی. نه، ابره و خرمای این دوست نیست که دلت بهانه بگیرد و از افسانهها بگوید. هر کس موقعیت خاص خود را دارد و دوستان واقعی از انسانهای بیوفا جدا هستند. برخی از توپرستان را از هم جدا کن و سایهات را از آفتاب شناسایی کن. اگر تا به حال نیازهایت را تهیه کردهای و به امید فرستادن آنها بیخیال بودهای، نامهای برای عذرخواهی بنویس. اگر همه چیز دست ابر و باد است، پس اگر میخواهی بفرستی، آیندهات باید قدردان گذشتهات باشد. چرخهای رنگین و کوزههای سنگینی را که در دست آقا رضا و آقا رجب مانده، از او بخواه.
هوش مصنوعی: سرور گرامی آقا ابوالحسن، پنج تومان از من و بهای ابرههای شما، اگر خون از آسمان نریزد و آتش از زمین بر نخیزد. با دوستان هرگز از جان و سر خود دریغ نمیکنم، چه رسد به طلا و نقره. مگر اینکه برای درخواست سفال و کاسه و تاس به من نشانی بدهید. نامهای به زبان فارسی از فرزندی به نام میرزا جعفر به برادرش در مشهد نوشته شده است. او گفت که این مرد، خریدار این بازار و کالاهای بیارزش نیست. در زیباییهای «تبت» و «توحید» و «باغ هنر» و «آبگیر آب بندان» و «جوی حرمتی» و دشت «نوبهار» به من فکر کن و در آبادانی و پاسداری هر یک تلاش کن. اگر این بار از سید هیچ خبری خوش نرسد، دل زودرنج تو از من رنجیده خواهد شد. به قول نازیبا و نگار ناشیوا، تا کی میتوان روز را گذراند و با یاران زندگی کرد. من میگویم و تو شاید نشنوی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.