پرند و شینم بیگانه مردی آشناوش گریبان گرفت و مهمان گرفتن را با کشش های تنگ آویز دامان به دامان بست، راه گریز بسته بود و دست ستیز شکسته، ناگزر گردن نهادم و آشفته دل و پراکنده نهادش در پی افتادم گرم یا سرد نوازش ها کرد، پخته یا خام ساز سازش ها ساخت. زبر دست خود جای نمود و سمار و چای آورد در خورد خودخانه و گسترش خوش و رنگین افکند و به هنگام خویش خوان و خورش چرب و شیرین گسترد. ولی چون در خوی و منش و نشست و خاست و گفت و شنود و بیغاره و ستایش و دگر چیزها و دست آویزها نیز راه و روش دگرگون داشت، و نای و زبان از چنبر و چنگ خموشی و درنگ برون، در ستایش زاد و بوم و فزایش برگ و ساز و نیایش بیخ و بر و نمایش آب و فر خود یاوه درائی سر کرد و ژاژسرائی در نهاد. چندان گفت و از سر گرفت و بر آن گفت بیهوده مفت دیگر بست که کام و زبانش سوده گشت و گوش و مغز یاران فرسوده، بیت:
خواب آورد افسانه و بازش نبرد خواب
چشم تو اگر بشنود افسانه ما را
گاه به دست آویز ژاژی خام و لاغی سرد زیر آب پخته پاکان گرم گرم کشیدی و گاه بگفتی مفت وچنگی سست پرده کیش بزرگان و پس و پیش آدم تا احمد سخت و رایگان بردریدی. پیشکاران را تاب باختن آورد و یاران را خواب تاختن، شب را ساز باربستن خاست و چراغ را گاه بار نشستن. این یاوه گرای هرزه درای به یکی چشمزد زبان در کام نبرد و از گواژه و دشنام پخته و خام و نکوهش ننگ مردم و نام خود آرام نکرد. درد دیگر آنکه نوبت گفتن و شنفتش گوش از گفت مفت و چشم از لب خرمهره سفت گرفتن همان بود و به کوب انگشت و آسیب مشت تهی گاه و زانو سفتن همان، گوش دریدن گرفت و هوش پریدن، خروس بسرودن پر زد و شبخوان به گلدسته برتاخت، تاب تباهی انگیخت و چشم سیاهی آورد بردباری زیان کرد و گشاد از گوش بر زبان افتاد. به آموزگاری نه چوب کاری دهنش بستم و سخنش گسستم.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، راوی با بیگانگی که مردی آشنا است مواجه میشود. او مهمان را با گرمای کلمات و زیبایی محیط پذیرایی میکند، اما رفتار و گفتار او نشاندهندهی دگرگونی و بیاحترامی است. مهمان به طرز بیهودهای در مورد مسائل متنوع صحبت میکند و از سر بیخودگی به ستایش و گلایه میپردازد. این گفتار به حدی بیمعنی و تکراری است که نه تنها خستگی را به وجود میآورد بلکه فضای دوستانه را نیز تحتالشعاع قرار میدهد. در نهایت، راوی کمکم تاب نیاورده و تصمیم به قطع این گفتار بیفایده میگیرد و به نوعی از مهمان میخواهد که سکوت کند.
هوش مصنوعی: یک مرد آشنا که به نظر میرسید غریبه است، من را گرفت و مراسم خوشامدگویی را با گرههای محکمی از چنگ خود آغاز کرد. دیگر راه فراری نبود و با دستانی جریحهدار، مجبور شدم سرم را پایین بیاورم. با دل آشفته و حالاتی پراکنده، به دنبال او رفتم و او با نوازشهایم رفتار کرد، خواه زیبا و خواه بیجان. او با چابکی و مهارت خود، فضای خود را تزیین کرد و نوشیدنی و غذا آورد و پذیرایی دلنشینی را فراهم کرد. اما در رفتار و صحبتها و سبک زندگیاش، و نیز در ستایش از دیگران و موارد دیگر، تفاوتهایی وجود داشت. او با صدا و کلام خود به ستایش زاد و بوم و شکوفایی و عنصر طبیعی پرداخت و در این مسیر بیمحابا سخن گفت و سرانجام در نتیجه صحبتهایش، دیگران خسته شده و گوشها و مغزشان دچار سردرگمی شد.
هوش مصنوعی: اگر چشمان تو داستان ما را بشنوند، خواب حاکم بر افسانه بخواب میرود و دیگر نمیتواند تو را بیدار کند.
هوش مصنوعی: گاهی به خاطر یک بهانه، گرفتار مشکلاتی میشدیم که بیمورد و بیفایده بودند. در این میان، برخی افراد میخواستند با اطلاعات غلط، ارزش و مقام دیگران را زیر سوال ببرند و برای خود اعتبار کسب کنند. این درگیریها و کشمکشها باعث میشد که دوستان و همکاران در قهری دائمی به سر ببرند و شبها با دلخوری و ناتوانی به خواب بروند. در این شرایط، برخی فقط به زبان و حرفهای بیهوده اهمیت میدادند و به شایعات و توهینها دامن میزدند. دردناکتر این بود که حتی وقتی کسی سخنی ساده و بدون حرف اضافی میزد، مانند خورهای به آن میچسبیدند و آن را بزرگ و پیچیده میکردند. در نتیجه، فضایی پر از تنش و مشکل ایجاد میشد و هیچ کس به راحتی نمیتوانست به گفتوگو بپردازد. من تصمیم گرفتم با اتخاذ رویکردی متفاوت، از این کشمکشها دوری کنم و به جای درگیری، سکوت کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.