امیدگاها سرکار صمدآقا از گریز بی هنگام شماری دیگر برداشت و هنجاری دیگر گرفت، اسب سواری را که دست اویز گریز بود در کمند خویش آورد، و میرزا فتح الله را از در دیده بانی پاس اندیش فرگاه و درگاه فرمود. راه بازگشت من از شش در بسته ماند و پای پویه سپار را در ناخن نی شکسته و بر زانو پی گسسته. ناگزیرم امروز و فردا دست پیوستگی از دهن سرکار بریده خواهد بود و مرغ امید که دمی دو دور از آشیان بروکنارت نیارامیدی، از بام آمیزش پریده، از بند دوستان به تیتال رهایی جستن و به کج پلاسی جستن از چون منی سرد و ناهنجار است و خام و نا استوار. ناچار از سرکار دوست پوزش خواهم و شکست این پیمان را که نه بر دست من خاست تا بخواهی روسیاه نزدیک شام که خورشید روی در زردی و روز دم در سردی نهاد، با آقا محمد صادق کاربند بازگشت و پهنه سپار دره و دشت شوید. تا کجا دامن دیدار به چنگ افتد و گونه کاهی به گمارش تاب آمیزش بیجاده رنگ آید. فزون نگاری را جز دلتنگی چه روید و جز خار اندوه کدام گل شکفد.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: متن دربارهی احساسات و ناامیدیهای فردی به نام صمدآقا است که در وضعیت دشواری قرار دارد. او از محدودیتها و مشکلاتی که در زندگیاش دارد، ابراز نارضایتی میکند و به این نکته اشاره میکند که امیدش از بین رفته و نمیتواند به آرزوهایش برسد. صمدآقا از دوستی که به او نزدیک است عذرخواهی میکند و به نظر میرسد که روابطش تحت تأثیر ناامیدی و سختیها قرار گرفته است. او از خیانت در دوستی و سختیهای زندگی به شدت رنج میبرد و در نهایت، به موجودات طبیعی و گلها اشاره میکند که تنها در اندوه و دلتنگی زندگی میکنند.
هوش مصنوعی: امیدها در دل سرکار صمدآقا از فرار ناگهانی کسانی دیگر شکل گرفت و حالتی متفاوت به خود گرفت. او اسب سواری را که به خاطر ترس از فرار مشکلی داشت، در کنترل خود درآورد و میرزا فتح الله را به عنوان ناظر به درگاه فرستاد. راه برگشت من از شش در بسته ماند و پاهایم در ناامیدی و درد گرفتار شدند. به ناچار امروز و فردا پیوند من از سرکار قطع خواهد شد و مرغان امید که به ندرت از آشیانه خود میپرند، از رابطه دوستانه دور ماندهاند. من هم به عنوان فردی ناامید و ناپایدار، نمیتوانم به این وضعیت ادامه دهم. ناچار از سرکار دوست عذرخواهی میکنم و از بیوفایی خود، که فراتر از اراده من است، میپوزش طلب میکنم. در حالی که روز به پایان میرسد و شب فرا میرسد، به فکر این هستم که با آقا محمد صادق کارهای لازم را برای بازگشت انجام دهم. تا چه حد میتوانم به دیدار امیدوار باشم و چه زمانی میتوانم احساسات خود را بیان کنم. جز دلتنگی، آیا چیزی دیگری وجود دارد و از کدام گل میتوان در دل اندوهی گل داد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.