مژده بازگشت سرکار از کشت امیر کلا ودشت پازدار که به خرمن ها بهار است و به خروارها نگار، آویزه گوش و پیرایه هوش آمد. با آنکه نوبت شام بود و دراین پهنه پهناور که همه راه بر بند چادر است و کمند آخور، جستجو تنگ و بی هنگام، چست برجستم و تنگ کمر بسته، جستن را دو اسبه آماده شدم، و جستن را بر یک پای دو، اندکی ایستاده تا پاسی از شب برفت پی سپار نشیب و فراز بودم، و پیاده بر نرم و درشت دشت و بیابان در کارتک و تاز به هرکس رسیدم پرسیدم، جز ندانم و راهنمائی نیز نتوانم پاسخی در گوش نیامد و هیچ پای مردم دستگیر ایندل یاوه کوش و جان بیهوده جوش نیفتاد خسته و ناتوان مانده و نیم جان ناگزر در کاشانه ازکاشان که هرگز بدان نرسیده بودم و خداوند خانه را نیز ندیده رخت بنهادم و کمر بگشادم. بامدادان به دستور شام گذشته و اندیشه کامی که بود گام در تک نهادم و پای شتاب برگشادم، بهر خانه راهی کردم و در هر چادر نگاهی، مصرع: دیدم همه هست آنچه می باید نیست.
تا نزدیک پیشین چونان که روز پیشین، راه رفتم و به پای گسسته پی خاره و خار سفتم. چه سود که هم چنان با همه جویائی باد به چنگ است و پای به سنگ، از کوشش من کاری ساخته نیست و باری پرداخته نه، خوشتر آنکه پای هرزه درای در دامن کشم، و بندپای فرسای جدائی را چون روزگار گذشته گردن نهم. تا کی بار خدا این گسسته پیوند را پیوستگی خواهد و جان خسته روان را از بند گزند و گرفتاری رستگی بخشد. اگر درکوی مینو بزم سرکار والا سیف الدوله به دستور آن سال ها ساز دیدار آرند و راز گفت و گزار، انجمن آمیزش را روشی در خور خواهد رست و دل های درد فرسود به رامش و آرامش پرورش دیگر خواهد زاد، مصرع: هر چه فرمان تو باشد آن کنیم.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: متن در مورد بازگشت شخصی به خانه و تلاش او برای پیدا کردن راه و ارتباط با دیگران است. او در پی جستجو و یاری گرفتن از دیگران، با مشکلات و ناامیدیهایی روبهرو میشود. علیرغم خستگی و دشواریهای مسیر، او تصمیم میگیرد ادامه بدهد و امید به بهبود وضعیت و رسیدن به آرامش دارد. در نهایت، او به دنبال راهی است که با همنشینی و گفت و گو با دیگران، بتواند از درد و رنج خود بکاهد و به زندگی بهتر دست یابد.
هوش مصنوعی: خبر خوشی درباره بازگشت به کشت امیر کلا و دشت پازدار وجود دارد، جایی که بهار به خرمنها رسیده و زیباییها در حال جان گرفتناند. با این که وقت شام بود و در این دشت وسیع که همه جا چادرها برپا شده و کمینگاهها آماده است، جستجو کار دشواری بود. اما من با اراده، گام برداشتم و خودم را برای جستجو آماده کردم. اندکی صبر کردم تا شب به نیمه رسید و سپس در مسیر شدم. در دشت و بیابان، به هر کسی که رسیدم، پرسیدم، اما کسی چیزی نمیدانست و کسی هم راهنمایی نکرد. در نهایت خسته و ناتوان در مکانی ناآشنا که هرگز ندیده بودم، استراحت کردم و کمرم را باز کردم. صبح روز بعد با روحیهای تازه و با هدف به راه افتادم و در هر چادر نگاهی انداختم، اما همه جا همانطور که باید میبود، نبود.
هوش مصنوعی: من دوباره به راهی که روز گذشته پیموده بودم، رفتم و در جستجوی خویش به پای گسستهام در خار و خاره ها قدم گذاشتم. چه فایده که هنوز همه چیز با ناپایداری همراه است و تلاش من بیثمر مانده است. بهتر است به جای این روند خستهکننده، هر چه را که دلم میخواهد در آغوش بگیرم و بار جدایی را بر دوش کشم، مانند روزهای گذشته. تا کی خدا این پیوند گسسته را مورد توجه قرار خواهد داد و جان خستهام را از درد و رنج رهایی خواهد بخشید؟ اگر در کاخی سرشار از زیبایی، بزم خوشی به میزبانی شخصی بزرگ برگزار شود و رازها و داستانها به زبان آید، ممکن است این گردهمایی به شکلی شایسته تبدیل شود و دلهای جریحهدار به آرامش و شادی دست یابند. آنچه تو فرمان دهی، همان را خواهیم کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.