سید حسین نامی از خراسان بیش از گفت و شنید خوش آواز بوده و همواره در انجمن ها رزم نامه ماریه و سرگذشت لب تشنگان را داستان پرداز. شیفته چهر و فریفته مهر اختری رخشا دختری زیبا زینب نام افتاد و مرغ دلش سخت سخت گرفتار دام آمد. از آنجا که کشش های جان و دل است و جنبش های مهر و پیوند، اندیشه حسین نیز در نهاد زینب رخت افکند پنهان از دشمن و دوست بآن دو یک دل بی میانجی نامه و پیام راه راز و نیاز باز افتاد. هر جا بزم سوگواری فراهم شدی زینب روی در روی حسین نشسته و حسین نیز از در دل بستگی دیده بر دیدار زینب بستی. این آه سرد کشیدی آنرا اشک گرم دویدی، این مویه سرودی آن موی گشودی. زینب را برادری بود دیوانه خو تیره هش، بیگانه رو خیره کش، از سر پاسداری و ناسازگاری جای در پهلوی حسین گزید چشمی بر این و چشمی بر آن دیدی. حسین کام نادیده روی در زینب ستم رسیده آوردی و با جنبش دست و گردش چشم فریاد کردی: زینب جان زینب جان، جان حسین برخی لب خشک و چشم ترت باد، می دانم می خواهی دست به گردن حسینت در آوری اما از این شمر حرام زاده می ترسی، و آه از حسین بی زینب فریاد از زینب بی حسین، تاکی اشک تو و خون من این خرس چشم سفید و سگ روسیاه را دست دامن و رام گردن گردد.همچنین آغاز تا انجام در پرده راز و نیاز بداشت و بر آتش پنهان سوز و گدازی.
افسانه من بنده و سرکار نیز هنگامه حسین و زینب است و روز هر دو از دست پاسداران تیره تر از شب، اگر دریافت همایون دیدارت را کوتاهی اندیشم گمان تباهی مبر، تن را رستگی است و جان را پیوستگی، من جای ندارم مگر آنجا که تو داری، چکنم بار ندارم و جز پیام و نامه آنهم به صد هزار اندیشه و بیم راه گفت و گزاز.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: داستان درباره سید حسین از خراسان است که به خاطر صدای خوشش معروف بوده و در مجالس، قصههایی از رزم نامه ماریه و سرگذشت لب تشنگان روایت میکند. او عاشق دختری به نام زینب است که بسیار زیباست. عشق آنها به طور پنهانی و بدون دخالت کسی در میان دوستان و دشمنان در حال رشد است. در مجالس عزا، زینب و حسین در کنار هم نشسته و احساسات عمیق خود را نسبت به یکدیگر ابراز میکنند. حسین در ناامیدی و یأس در مورد دوری از زینب مینالد و نگرانیهایی از حوادث آتی دارد، در حالی که زینب نیز از ترس دشمنان نمیتواند به راحتی به حسین نزدیک شود. این داستان در واقع نمایانگر عشق عمیق و دردناک این دو شخصیت است که به خاطر موانع و دشمنانشان از یکدیگر دور هستند.
هوش مصنوعی: سید حسین، فردی از خراسان، بیشتر به خاطر صدای خوشش معروف بوده و همیشه در مجالس، داستانهای عاشقانه را روایت میکرده است. او عاشق دختری زیبا به نام زینب شده و دلش در دام عشق او گرفتار آمده بود. محبت و کشش عاطفی حسین به زینب پنهانی در دل او جای گرفت و بین آن دو بدون واسطه، ارتباطی عاطفی برقرار شد. در مجالس سوگواری، زینب در مقابل حسین نشسته و حسین نیز با اشتیاق به او مینگریست. این دو احساساتی چون آه و اشک را با هم رد و بدل میکردند. زینب برادری دیوانه و بیرحم داشت که از سر نگرانی، بین او و حسین فاصله ایجاد میکرد. حسین با دل شکسته و چشمان پر از اشک به زینب نگاه میکرد و از او میخواست که به او نزدیک شود اما از برادرش میترسید. او نگران بود که اشکهای زینب و خون او هرگز نتواند این افراد بیرحم را تحت تأثیر قرار دهد. تمام این احساسات و ارتباطات در حالی ادامه داشت که رازهایی در دل نهفته بود و آتش سوزانی در وجود آنها پنهان بود.
هوش مصنوعی: افسانه من و تو در پیوند با حسین و زینب است و روزهای ما به خاطر پاسداران ظلم، تیره و تار است. اگر بپنداری که در دیدار تو کوتاهی کردهام، نگران نباش. بدن میتواند به آرامش برسد و جان به پیوندی نزدیک، اما من جایی ندارم جز آنجا که تو هستی. نمیتوانم بار زیادی بر دوش بکشم و تنها میتوانم پیام و نامه بفرستم که پر از اندیشهها و نگرانیهاست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.