فرزانه فرزند من خواستم بهره یاب دیدار همایونت گردم از بیم آنکه مبادا از نخجیر به شکار فرموده باشی، پای پویه ور نیروی جنبش نداشت. به ناچار خود در میانه راه درنگ آورده فرزندی میرزا جعفر را به خدمت فرستادم اگر هستی و سنگ دندانی نیست که پوست بر تن دوستان زندان کند و بزم خجسته فرگاه را بریاران انجمن پاگاه رندان فرماید، رهی را آگهی بخش شاید دمی دو به فر دیدارت که مصریان را شام و نهار است و دل باختگان را باغ و بهار از رنج روزگار و شکنج جدائی برآسائیم.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: فرزانه عزیز، من خواستم تو را ببینم اما از ترس اینکه ممکن است در حال شکار باشی، نتوانستم به مسیر خود ادامه دهم. بنابراین، فرزند میرزا جعفر را فرستادم تا از تو خبر بگیرد. امیدوارم که حالتان خوب باشد و مشکلاتی که دوستان را آزار میدهد، برطرف شود. دوست دارم فرصتی برای دیدار با تو داشته باشم که در آن زمان، نگرانیها و رنجهای روزگار را فراموش کنیم و در کنار هم به شادی بپردازیم.
هوش مصنوعی: فرزانه، فرزند من، میخواستم تو را ببینم ولی نگران بودم که شاید در حال شکار باشی و نتوانستم حرکت کنم. بنابراین، در وسط راه توقف کردم و فرزندم میرزا جعفر را برای کمک فرستادم. اگر تو هستی و مشکلی وجود ندارد که باعث ناراحتی دوستان باشد، میخواهم که جشن و سروری برای رفقا برقرار کنی. شاید فرصتی پیش آید تا دمی با هم باشیم و ما را از سختیهای روزگار و جداییها آزاد کنی و از شادی و زیباییهای زندگی بهرهمند سازیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.