شکر گفتی از خرگه خسروی
که پذرفت از او شور شیرین نوی
جمی مهر و مه باده و جام او
مهی مهربان مشتری نام او
ولی تا به جائی هوسباره بود
که هر روز در کوئی آواره بود
به خواهش جوانی و پیری نداشت
زجفتی شدن هیچ سیری نداشت
پسر داشت با فر و برز و شکوه
نکوهش گرفتند او را گروه
که در بند کش یا بکش مام را
وزین ننگ آسوده کن نام را
پسر سخت و سست از در پندور از
زبان کرد در کار مادر دراز
که تا چند و کی این هوسبارگی
تو را به ز آرام آوارگی
بست چاکرانند زفت و زمخت
به جفتی هوس را گزین دست پخت
از آن پیشه پیش رخ بر گرای
بدینان در آرزو برگشای
شب و روز بی پرده هشیار و مست
بخور هر چه خواهی بده هر چه هست
بدین نغز رای ارکنی روی پشت
کمین کیفر آسیب بند است و کشت
سراینده لب باز بست از سرود
نیوشنده بند از زبان بر گشود
که خامش کن این پند ناسودمند
به مادر کجا زیبد از زاده پند
مرا خود برین خوی یزدان سرشت
نگردد سیاه آنچه یزدان نوشت
ز آبستنی تا بدین پایگاه
که بر افسر مهر سائی کلاه
ز پروردن و ترس تیمار وپاس
مرا بر تو باشد فراوان سپاس
اگر خواجگی جستم ار بندگی
ترا خواستم از خدا زندگی
چه تیمارت آمد که جانم بسفت
چه شب ها که تا روز چشمم نخفت
خریدم به تن رنج های گران
به کار تو کردم جوانی و جان
کنونت که انگیز پاداش نیست
به بادافره آویز پرخاش چیست
اگر در دو گیتی ز یزدان پاک
دل آسوده خواهی نه جان دردناک
زمن شو پذیرای این نغز پند
نه پیچیده پی پارسی پوست کند
ز اندرز من بازچین کام و لب
به رامش رها کن مرا روز و شب
اگر مست خسبم و گر هوشیار
تو بیدار زی پرده گر پاسدار
چو گردد به چالش مرا بند باز
تو کن دیده چشم پوشی فراز
دو اسبه به خر سازم اررای وره
مکن ریش گاوی شتر دید نه
اگر با جهان خیزدم خورد و خفت
مکن هوش باریک و آوا کلفت
به شیرینی آن کن که دل خواهدم
به تلخی نه آنها که جان کاهدم
بر این رو مرا تا بود هست و بود
چو سودای هستی زیان کرد سود
روان زند سار آتشی بر فروز
وز آن لاشه مرده پاکم بسوز
سراپا چو شد سوخته پیکرم
بر انبای در شیشه خاکسترم
به موسای رستاق و شهر آنچه هست
یکی شیشه بسپار دور از شکست
بگو مادرم با دو صد داو و برد
بدان دست و تیغ این هوس پخت و مرد
پی پاس یاسای پیغمبری
چو برید مر کودکان را نری
در این تنگنا دخمه تار و تیر
که دروی همی منکر آید نکیر
پر از خشت و خاک است تا بسترم
تن آسا بدین مشت خاکسترم
به چل سال در با بسی جستجوی
ندیدم به جز وی زنی راستگوی
به پاداش این خوش سخن نغز راست
که افزود جان یا همی مغز کاست
سزد گر خداوند گردون و گرد
نگیرد برو پیش و پس هر چه کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف حال و روز فردی میپردازد که در جستجوی عشق و خوشیهای دنیوی است. او به توصیف پسرش میپردازد که در دام هوس و آوارگی گرفتار شده و همواره در پی لذتهای زودگذر است. عدهای او را نصیحت میکنند که از بند خویش رها شود و به آرامشی دست یابد، اما پسر به مادرش میگوید که هیچ کدام از نصیحتهای دیگران به او نمیچسبد؛ زیرا او به سرنوشت و تقدیر اعتقاد دارد و خود را به پندهای مادرش بسنده نمیکند.
شاعر سپس به این نکته اشاره میکند که زندگی پر از درد و رنج است و باید به جای غم و غصه به خوشی پرداخت. او از مادری که در حقش زحمت کشیده قدردانی میکند و از او میخواهد تا در این نیایش و جستجوی معنای زندگی، او را یاری دهد. شاعر در نهایت به نقطهای میرسد که زندگی و خوشیهای آن بر درد و رنج ارجح هستند و باید بر آن تمرکز کرد.
هوش مصنوعی: شما از کاخ پادشاهی یاد کردی که آواز دلنشین را با آغوش باز پذیرفت.
هوش مصنوعی: همه زیباییها و دلنشینیهای دنیا در کنار هم جمع شدهاند و در این میان، باده و جام نیز وجود دارند. آنکه در دل همه این زیباییها و عطوفتها جا دارد، کسی است که به نام مشتری شناخته میشود.
هوش مصنوعی: اما او به قدری پرشور و اشتیاق بود که هر روز در جستجوی جایی برای سرگردانی و ماجراجویی میگشت.
هوش مصنوعی: با درخواست جوانی و پیری، هیچ نشانهای از خستگی در دور شدن از هم وجود نداشت.
هوش مصنوعی: پسر با کمال و زیبایی خود مورد سرزنش گروهی قرار گرفت.
هوش مصنوعی: به کسی که در دام افتاده، کمک کن تا از نکبت و ننگ رهایی یابد و نامش را از فشار و سختی آزاد کند.
هوش مصنوعی: پسر با پشتکار و جدیت از در وارد شد و از زبانش برای مادرش سخن گفت.
هوش مصنوعی: تا کی و چه زمانی این تمایل به هوسرانی تو، زندگی آرام و بیدغدغهات را مختل خواهد کرد؟
هوش مصنوعی: چاکران و خدمتگزاران به طرز ناپخته و خشن هستند و در کنار هم، با هوس و آرزوهایی که دارند، انتخابهایی را انجام میدهند.
هوش مصنوعی: به دنبال آرزوها و خواستههایت باش و از آنها غافل نشو. همیشه باید به جلو حرکت کنی و به هدفهایت فکر کنی.
هوش مصنوعی: شب و روز، بدون هیچ پردهای، در حال هشیاری و مستی باشید. هر چه میخواهید بخورید و هر چه که هست، تقدیم کنید.
هوش مصنوعی: اگر با این تدبیر و فهم دقیق، نقشهای بکشی، درنگ نکن که نتیجهاش به ضرر تو خواهد بود و بر تو آسیب میزند.
هوش مصنوعی: شاعر دیگر چیزی نمیخواند و خاموش شد، در حالی که شنونده زبانش را باز کرد و شروع به صحبت کرد.
هوش مصنوعی: این لفظ بیهوده را خاموش کن، زیرا از فرزند به مادر نصیحتی نمیرسد که شایسته باشد.
هوش مصنوعی: من به خاطر خصلت و طبیعت الهیام، آنچه را خداوند مقدر کرده است، هرگز با ناخوشی نمیپندارم.
هوش مصنوعی: از دوران بارداری تا اینجا که بر سر خود کلاهی از نور خورشید میگذاری.
هوش مصنوعی: من از پرورش و نگرانیهای تو به خاطر حالتم بسیار سپاسگزارم.
هوش مصنوعی: اگر من به دنبال مقام و موقعیتی باشم، تنها به خاطر محبت و بندگی توست، و از خداوند فقط زندگی را میطلبم.
هوش مصنوعی: خوشیها و محبتهای تو باعث شده تا جانم به تو وابسته شود، و شبهای زیادی را به خاطر تو بیدار ماندهام و خواب به چشمانم نیامده است.
هوش مصنوعی: در ایام جوانی و عمر خود، بسیاری از رنجها و زحمتها را به خاطر تو تحمل کردم و به تو اختصاص دادم.
هوش مصنوعی: حالا که پاداش خوبی دریافت نمیکنی، چرا باید به خاطر مسائل بیاهمیت و بیدلیل احساس خشم کنید؟
هوش مصنوعی: اگر در این دنیا و دنیای دیگر میخواهی دل آرام و آسودهای داشته باشی، باید از خداوند پاک و بینقص مدد بخواهی و از درد و رنج دوری کنی.
هوش مصنوعی: از من بپذیر این پیام زیبا را، بدون اینکه به طرز پیچیدهای آن را بگویی. فقط به سادگی و رک صحبت کن.
هوش مصنوعی: از نصیحتهای من فاصله بگیر و به لذتهای زندگی بپرداز، مرا در روز و شب رها کن.
هوش مصنوعی: اگر در خواب ناز باشم و یا هوشیار، تو همچنان در پس پرده مراقب من باش.
هوش مصنوعی: زمانی که مرا به چالش میکشی، در را باز کن و به من فرصتی بده تا از آنجا عبور کنم و به سادگی از مشکلات چشمپوشی کنم.
هوش مصنوعی: اگر دو اسب به دست آورم، هرگز سوار خر نمیشوم. این جمله نشاندهنده این است که اگر گزینههای بهتری داشته باشیم، از انتخابهای پایینتر و بیکیفیتتر پرهیز میکنیم.
هوش مصنوعی: اگر با دنیا به روزگار خود رفتار کنم، نباید از ناپایداری و سختیها ناامید شوم. باید با هوش و هنر مناسب، با چالشها روبرو شوم و از پس آنها برآیم.
هوش مصنوعی: به گونهای آن را شیرین کن که دل من خواستار آن است، نه به طعمی تلخ که جان من را میگیرد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که زندگی جاری است و وجود دارد، باید به یاد داشته باشیم که آرزوی زندگی ممکن است به ما زیان برساند.
هوش مصنوعی: آتش زندگیام را شعلهور کن و از آن گوشت مردهام را بسوزان.
هوش مصنوعی: زمانی که تمام وجودم به خاطر عشق و شور و شوق به آتش کشیده شد، حالا فقط خاکستری از من باقی مانده که در شیشه در انتظار است.
هوش مصنوعی: به موسیایی که در روستای رستاق زندگی میکند و در آنجا اتفاقاتی میافتد، یک شیشه بسپار که دور از شکست باشد.
هوش مصنوعی: بیا بگو که مادرم با تمام تلاشها و زحماتش، بهخاطر این آرزو و خواستهام، از جان و دل مایه گذاشت و در این راه با چالشها و سختیها روبرو شد.
هوش مصنوعی: پیام این شعر به این معناست که وقتی حضرت یحیی (علیهالسلام) به عنوان پیامبر به مردم اعلام کرد که باید از راه راست پیروی کنند، برخی از افراد حتی به کودکان نیز آسیب رساندند و از روی خشم و تعصب دست به کارهای نادرست زدند. این موضوع نشاندهنده چالشهای اخلاقی و اجتماعی در زمان پیامبری است.
هوش مصنوعی: در این شرایط سخت و تاریکی که انسانها دچار تنگنا هستند، حتی درویش هم ممکن است احساس کفر و انکار کند.
هوش مصنوعی: بستر من از خشت و خاک ساخته شده و در این دنیای مادی، آرامش من از همین خاک و زمین است.
هوش مصنوعی: در طول چهل سال با جستجوهای زیاد، به جز او هیچ زنی را نیافتم که راستگو باشد.
هوش مصنوعی: به خاطر این سخن زیبا و شیوایی که گفته شد، باید پاداشی به او داده شود، چرا که این سخن میتواند زندگی را تازه کند یا به عمق جان و روح انسان بیفزاید.
هوش مصنوعی: اگر خداوند جهان گرد خود را بگرداند و به خاطر هر کاری که کردهای از تو گذشت کند، سزاوار است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.