پری چهری از پرده دامغان
نه دیرینه روز و نه تازه جوان
به مردی کهن از در همسری
جوان ساخت مهر زنا شوهری
نکو خورد و خفتی برانگیختند
چو شیر و شکر در هم آمیختند
ز انداز جفتی و پیوستنی
پدید آمدش رنگ آبستنی
دمی گفت پهلو دمی گفت دل
گهی خفت بر خاک و گه خورد گل
چنان خیک از باد مغز از ورم
همی تا به نه مه برآمد شکم
به ناف اندرش درد زادن گرفت
فرا پشت و پهلو فتادن گرفت
بر او گرد گردیده همسایگان
به درگاه بر دیده دایگان
پدر چون فزون مهر فرزند داشت
سر و سیم در راه دلبند داشت
پی برخی رود والانشان
روان بر سر بزم گوهرفشان
کند تا یکی سور انده نورد
به رامشگران زر فرستاد مرد
بیاراست بام و در از گسترش
بپرداخت بس خسروانی خورش
سرایندگان با نی و چنگ و رود
به ناهید یازان نوای سرود
شد از گوهر جام و یاقوت می
سرا شرم مشکوی جمشید و کی
بر و بوم از گونه گون خواسته
زمین آسمانی شد آراسته
چو گردید زاینده را درد بیش
بخواندند ماماچگان را به پیش
شتاب از پی پاس فرزند را
بخواندند ماماچه ای چند را
یکی دست و دیگر گرفتش کران
نشاندندش با رنج های گران
به دستی که آمد زنان را سرشت
گشادند خشتک، نهادند خشت
فراخشت با یک جهان درد وداد
همی زور کرد آن زن مرد زاد
به صد زاری و زور از آن شوربخت
جدا شد یکی باد بدبوی سخت
چه باد آنکه نتوان به هیچش ستود
تو گوئی که آوای خمپاره بود
زن و مرد مشکوی از آن گوزگند
به دیوار رخ، لب پر از پوزخند
شکم ساخت چو از باد خاتون تهی
پرستار زی خواجه برد آگهی
که آن مایه اندوه و تیمار و رنج
که بردیم بر بانوی بادسنج
ز بی مهری خاک آتش نهاد
چو بی آب گوهر بر آمد بباد
سزدگر دلت شاد و خرسند نیست
که جز باد نه ماهه فرزند نیست
چو بشنید پیر از پرستار گفت
گران گشت با در دو تیمار جفت
بپیچید از تاب تیمار و درد
به چشم آب خونین به لب باد سرد
که چون من به گیتی بد افتاد کیست
مرا زاد باید همی باد چیست
کهن پیری از خاک خاور زمین
به رای و خرد پس نگر، پیش بین
خداوند مهر و نوا و نواخت
هنرور خردمند و مردم شناخت
بخندید و با خواجه گفت ای شگفت
همه بوده ها باد باید گرفت
جز آنان که سردار یل با درود
در آن نامه نامی از ایشان سرود
بکاوی اگر تخمه آدمی
نیابی در او گوهر مردمی
به گوهر یکی باد رامش فزای
به از یک جهان رود مردم گزای
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری از فردوسی است که به داستان زایمان پری چهری در پرده دامغان پرداخته است. او به همسری یک مرد کهن درآمده و از عشق و محبت جوانی را به وجود آورده است. داستان به توصیف درد و رنج زایمان و احساسات مختلف زن میپردازد که در نهایت به تولد فرزندی ختم میشود. همسایگان و دایگان به کمک او میآیند و مراسم شادمانی با بزم و سرود برگزار میشود. در نهایت، وقتی فرزند به دنیا میآید، داستان بر این نکته تأکید میکند که اصل زندگی انسانها در روی زمین چیست و در نهایت همه چیز به باد و فنا تبدیل میشود. این شعر به ابعاد انسانی و گذرا بودن زندگی اشاره دارد.
هوش مصنوعی: پری زیبا از دیار دامغان آمده است، نه این که بسیار پیر باشد و نه خیلی جوان.
هوش مصنوعی: مردی کهن در زندگی مشترک خود با زنی جوان، عشق و محبت را تجربه کرد و در این رابطه، پیوندی عمیق و مستحکم برقرار نمود.
هوش مصنوعی: او به خوشی و زیبایی خوراکی خورد و بعد خوابش برد. مانند شیر و شکر که با هم ترکیب میشوند.
هوش مصنوعی: از ارتباط و نزدیکی دو چیز، حالتی خاص و تازه به وجود میآید که شبیه به حالت بارداری است.
هوش مصنوعی: یک لحظه دردی در دل دارم و لحظهای دیگر آرامش مییابم. گاهی روی زمین میخوابم و گاهی گل را مینوشم.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد در اینجا دربارهی تغییرات و تحولات اشاره شده است. گویا شخص یا موضوعی به خاطر پر شدن از مسائل یا فشارهای بیرونی، دچار حالتهای فیزیکی خاصی شده و در نتیجه، حالتی غیرعادی به خود گرفته است. به نوعی میتوان گفت که اثرات عوامل خارجی باعث بروز شرایطی خاص در او شده است.
هوش مصنوعی: در دلش درد زایمان آغاز شده و به خاطر آن به پشت و پهلو افتاده است.
هوش مصنوعی: همسایگان بر او جمع شدهاند و به درگاهش آمدهاند و به او احترام میگذارند.
هوش مصنوعی: پدر به خاطر عشق و علاقهای که به فرزندش داشت، تمام تلاش خود را کرد تا بهترین امکانات و شرایط را برای او فراهم کند.
هوش مصنوعی: برخی به سوی آب روان میروند و در میان میهمانی، زیباییها و جواهرات خود را به نمایش میگذارند.
هوش مصنوعی: مردی تصمیم میگیرد تا برای شادی و خوشحالی خود و دیگران، طلا و زر را به جشن و سرور بفرستد.
هوش مصنوعی: بام و در را به زیبایی تزئین کرد و با شکوهی شایستهی پادشاهی خورشید آماده ساخت.
هوش مصنوعی: سرایندگان با نی و چنگ و آواز خوش، به ناهید (الهه عشق و زیبایی) آهنگهای تازه و دلانگیز میسرایند.
هوش مصنوعی: به سبب زیبایی و ارزش گوهرها و یاقوتها، زیبایی و شکوه مشکی که متعلق به جمشید و کیاست، در برابر آن خجالت میکشد.
هوش مصنوعی: زمین و آسمان با زیباییهای مختلف خود تزئین و آراسته شدهاند.
هوش مصنوعی: وقتی که زاینده دچار درد شدید میشود، ماماها را به جلو میخوانند.
هوش مصنوعی: مادر چند بچه به سرعت فرزندانش را صدا زد.
هوش مصنوعی: یک طرف را به دقت گرفته بودند و آن طرف دیگر را با زحمتهای سنگین نشاندند.
هوش مصنوعی: این جمله به توصیف نوعی فرایند یا عمل میپردازد که در آن به وسیله یک نیروی خاص یا قدرت، ساختار یا قالبی برای زنان ایجاد شده است. به عبارتی، به موقعیتی اشاره دارد که در آن، شرایط یا محدودیتهایی برای زنان در نظر گرفته شده که از یک منظر میتواند نمادی از فشارها یا القاهای اجتماعی باشد.
هوش مصنوعی: آن زن با تمام توان خود به مقابله با درد و رنجی که در جهان وجود داشت، برخاست و تلاش کرد.
هوش مصنوعی: با زحمت و فریاد فراوان، یکی از بدبختیها با بادی بدبو و قوی از او جدا شد.
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که برخی افراد یا خصایل آنقدر ناپسند و نامطلوب هستند که حتی نمیتوان به آنها امتیاز یا ویژگی مثبتی اختصاص داد. شاعر با استفاده از تشبیه به آوای خمپاره، میخواهد نشان دهد که وجود آنها مانند صدای انفجار است، که ناخوشایند و رنجآور است.
هوش مصنوعی: زن و مردی در کنار هم نشستهاند، یکدیگر را به چشمی شاداب و خندان نگاه میکنند و لبهایشان پر از خنده و سرخوشی است.
هوش مصنوعی: پس از اینکه آن بانوی والا شکم خود را از باد پر کرد، پرستار به آگاهی از خواجه رفت.
هوش مصنوعی: همان طور که دلتنگی و درد و رنجی را که برای بانوی بادسنج تحمل کردهایم، مشخص میکند.
هوش مصنوعی: از بیمهری زمین، آتش فرود آمد؛ همانطور که وقتی گوهر از آب محروم باشد، در باد پخش میشود.
هوش مصنوعی: اگر دلت شاد و خوشحال نیست، به این دلیل است که چیزی جز زودگذر در زندگیات وجود ندارد و هیچ کدام ماندگار نیستند.
هوش مصنوعی: وقتی پیر از پرستار شنید، احساس کرد که کارش سختتر شده و بیشتر به دو نفر نیاز دارد تا به او رسیدگی کنند.
هوش مصنوعی: به خاطر عاطفه و درد دل، از غم و رنج دوری کنید و در چشمانتان همچون قطرههای خونین، احساسات غمگین را با نسیم سرما به لبهایتان برسانید.
هوش مصنوعی: در دنیا که به من بد میگذرد، چه کسی میتواند به من کمک کند و من را از این حال نجات دهد؟ آیا این باد است که میتواند به من رحم کند؟
هوش مصنوعی: از خاک سرزمین خاور، پیر کهن به تجربه و عقل، به گذشته نگاهی میکند و آینده را پیشبینی مینماید.
هوش مصنوعی: خداوند به هنرمندان و خردمندان محبت و توجه میکند و آنها را میشناسد.
هوش مصنوعی: با خنده به خواجه گفت: عجیب است، باید تمام آنچه که وجود دارد را فراموش کنیم.
هوش مصنوعی: جز افرادی که سردار بزرگی در نامهاش به آنها سلامی ویژه فرستاده است.
هوش مصنوعی: اگر در درون انسانها به جستجوی آنها بپردازی و به عمق وجودشان نگاهی بیندازی، نخواهی یافت که در آنها چیزی به نام انسانیت و شرافت وجود دارد.
هوش مصنوعی: بهتر است گاهی از لذتهای کوچک و دلنشین زندگی بهرهمند شویم تا اینکه به دنبال چیزهای بزرگ و دور از دسترس باشیم که ممکن است ما را غمگین کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.