گنجور

 
یغمای جندقی

گفتم آن چشم و مژه گفت نه بیمارانند

آن دو وین خِیْلِ سِیَه‌ْجامه پرستارانند

بر کلاه حرم ایمن نِیَم ای کعبهٔ حُسن

زین دو هندو که بر اطرافِ تو طرّارانند

شب قدر است و در میکدهٔ رحمت باز

خنک آن قوم که در مسجد میخوارانند

دزد اگر خرقه صوفی ببرد مغبون است

صرفه با اوست که آسوده سبکبارانند

گر به کوثر نبرم مستی می حشر کناد

ایزدم در صف آن قوم که هشیارانند

خون خلقی به تَکَلُّف بخوری ای لبِ یار

گر تو ضَحّاکی و زلفینِ سِیَهْ مارانند

گردن طوعِ من و طوقِ خمِ زلفِ بتان

سگِ این سلسله‌ام گرچه ستمکارانند

هیچ کس را خبر از عالم آزادی نیست

مگر آنان که به دام تو گرفتارانند

مردم مدرسه را نیک شناسم یغما

کافرستم اگر این طایفه دیندارانند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
خواجوی کرمانی

طره های تو کمند افکن طرارانند

غمزه های تو طبیب دل بیمارانند

از رقیبان تو باید که پریشان نشوند

که یقینست که آن جمع پری دارانند

زان بدورت همه محراب نشینان مستند

[...]

نیر تبریزی

گر نه چشمان تو در قصد گرفتارانند

ز چه هر گوشه از او صف زده خونخوارانند

مکن ایباد پریشان سر زلفش زنهار

که بهر حلقه از اندام گرفتارانند

تو ز می مست شکر خواب چه دانی که بشهر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه