یار به ساغر از عرق ره ندهد شراب را
ساخت تیول مشتری خانه آفتاب را
آن می سال خورد کو کز مدد وجود وی
سوی خود از در عدم بازکشم شباب را
توبه من ز می قبول آمده ور تو ساقئی
باز دهم به آسمان دعوت مستجاب را
ساقی اگر حساب می کرد خطا صواب دان
جام کش و سپاس ران دولت بی حساب را
مرد هنر چه غم خورد خاصه به عیب نیستی
جلوه تمامتر بود شاهد بی نقاب را
خون سیاوشان کشد هر که زجام خسروی
بنگه رستم آورد تخت فراسیاب را
بیهده چهر روشنش تیره نشد به دود خط
خیر نیاید از خدا خرمن بی نصاب را
حال خراب من نگر ساقی سیمبر بده
ساغر زر که پادشه گنج نهد خراب را
تندی خوی یار بین عیب سرشک دل مکن
بر سر آتش ای عجب خون نرود کباب را
شید صلاح و شرک دین عشق خطا صفا گنه
مصحف باژگون نگر مفتی بی کتاب را
تنگ بود به رقص ما وسعت کاخ ششدری
میخ بکن رسن ببر خیمه نه قباب را
آتش و باد را کشد مایه ز می به مردمی
معنی جان پاک بین صورت خاک و آب را
یغما انده جهان چند خوری چه می کند
رسته هیچ بام و در این همه احتساب را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی به مضامین عاشقانه و فلسفی اشاره دارد. شاعر به توصیف مسائلی مانند عشق، دسترسی به خوشیها از طریق شراب، و چالشهای زندگی میپردازد. او با استفاده از نمادهایی چون "ساغر" و "شراب" به حالاتی از شادی و غم اشاره میکند و از ساقی میخواهد که به او کمک کند تا از شرایط سخت زندگی عبور کند.
شاعر همچنین به تناقضات زندگی، از جمله خطا و حق، و زیبایی و عیبها اشاره دارد. او میگوید که در زندگی هنرمند، نگرانی از عیوب دنیوی بیفایده است و انسان باید به ظهور عشق و زیبایی بپردازد. در نهایت، شاعر از ساقی میخواهد تا او را از خلاء و تاریکیهای زندگی نجات دهد و به او درک عمیقتری از وجود بیفزاید.
به طور کلی، این شعر به جستجوی خوشی و محبت در دنیایی سرشار از چالشها و تناقضات زندگی اشاره دارد.
هوش مصنوعی: دوست محبوبم اجازه نمیدهد که از ساقی شراب بنوشم، چون شرابی که ما مینوشیم، از باغ مشتری، که زیر نور خورشید رشد کرده، به دست آمده است.
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر وجود او از نبود به سوی خودم میآیم، باید از شراب سالانه بنوشد تا جوانی را دوباره تجربه کنم.
هوش مصنوعی: اگر توبهام از نوشیدن شراب قبول شود، من به تو میگویم که ای ساقی، به آسمان دعوت را برایم اجابت کن.
هوش مصنوعی: ای ساقی، اگر بخواهی اشتباهات را از درستیها تفکیک کنی، پس بیا جام را پر کن و به خاطر نعمتهای بیپایانی که داریم، سپاسگزاری کنیم.
هوش مصنوعی: مرد هنرمند نباید ناراحت باشد، زیرا عیوب وجود از زیباییهای او نمیکاهد و در واقع نمایانتر و بهتر از قبل میشود.
هوش مصنوعی: هر کسی که با نیرنگ و فریب از کرسی سلطنت خسرو خوشبختی را به دست آورد، باعث ریخته شدن خون سیاوشان خواهد شد.
هوش مصنوعی: روشنی چهره او بیهوده نمیماند و با وجود مشکلات، از آن نیکی به وجود نمیآید؛ خوبان دنیا از خدا بهره کافی نمیبرند.
هوش مصنوعی: به حال خراب و نامناسب من توجه کن، ای ساقی زیبا، جام طلایی را به من بده، زیرا پادشاه ثروت نیز به سرنوشت نابسامان دچار شده است.
هوش مصنوعی: عشق و محبت میتواند انسان را به شدت تحت تأثیر قرار دهد و گاهی حتی ویژگیهای منفی معشوق را هم باید پذیرفت. به همین دلیل، زمانی که دلی داغ و ناراحت است، نباید به شکایت و گلایه از محبوب بپردازد. شگفتانگیز این است که حتی در دل آتش و سوختگی، خون و غم نمیتواند طعمی را که کباب دارد، از بین ببرد. در واقع، عشق و علاقه، فراتر از مشکلات و سختیهاست و نمیتوان به سادگی آن را نادیده گرفت.
هوش مصنوعی: دربارهی عشق و دین و خوبی و بدی صحبت میکند. میگوید که گاهی خوب بودن و بد بودن در عشق ممکن است به هم بیفتند. به نوعی، گذشتههای نادرست میتوانند در نگاهمان به دین و عشق تأثیر بگذارند. همچنین به کسی اشاره میشود که بدون دانش و کتاب در مورد دین، نظر میدهد.
هوش مصنوعی: در این شعر به محدودیت فضا برای رقص اشاره شده و به نوعی از شرایط تنگی و ناامنی صحبت میشود. شاعر به این نکته پرداخته که حتی در چنین وضعیتی هم باید با خلاقیت و ابتکار عمل کرد و از امکانات موجود استفاده کرد، مانند بستن یا تنظیم چادر و قبابه. این بیانگر تلاش برای ایجاد شادی و نشاط در شرایط سخت است.
هوش مصنوعی: شراب قدرتی دارد که میتواند آتش و باد را تحت تأثیر قرار دهد و به انسان نیرویی میبخشد که روح پاکش را در میان جسم خاکی و آب ببینید.
هوش مصنوعی: دنیا چقدر غمگین است، تو چه نیازی به اندوه داری؟ هیچ چیزی در این دنیا ما را نجات نمیدهد و همه چیز را باید به حساب آورد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
وقت گل است نوش کن باده چون گلاب را
بلبل نغمه ساز کن بلبله شراب را
ساغر لاله هر زمان باد نشاط می دهد
بین که چه موسمی ست خوش نقل و می و کباب را
مرغ چو در سرو شد، بال کشید در زمین
[...]
وقت صبوح شد بیار آن خور مه نقاب را
از قدح دو آتشی خیز و روان کن آب را
ماه قنینه آسمان چون بفروزد از افق
در خوی خجلت افکند چشمه ی آفتاب را
وقت سحر که بلبله قهقهه برچمن زند
[...]
ساقی مهوش ار دهد جام شراب ناب را
به که سپهر داردم ساغر آفتاب را
چند شوم به میکده بیخود و همدمان برند
مست کشان کشان سوی خانه من خراب را
ساقی گلعذار من گر ز رخت عرق چکد
[...]
پنجه خطاست با بتان خسته دل خراب را
خاصه بتی که بشکند پنجه آفتاب را
ای به دو لعل آتشین آب حیات تشنگان
بی تو قرار کی بود تشنه دل کباب را
روز قیامت ای پری، هوش بری زآدمی
[...]
هرزه نقاب رخ مکن طرهٔ نیم تاب را
زاغ چسان نهان کند بیضهٔ آفتاب را
وصل تو چون نمیدهد در ره عشق کام کس
چند به چشم تشنگان جلوه دهد سراب را
کام که بوده در پیت گرم که مینمایدم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.